سفر به کوه سنگی

سفر به کوه سنگی

نویسنده : s_a_taheri

دور از چشم خرس و گرگ و پلنگ، در کوهی افراشته و از جنس سنگ، در شهری زیبا با مناظر قشنگ، در جوار مردمانی نازنین و بس گران سنگ، حال می‌گویم از همان کوه سنگ، در میان درخشش نورهای رنگ و وارنگ، در کنار پارک کودکان و تاب و سرسره و الاکلنگ، گویی در میدان نبرد بسر می‌بريم، میدانی از جنس جنگ، جنگی میان زیبایی و طبیعت، آن هم جنگی بدون تفنگ، هر چند دلم هوای شمال کرد و از دوری‌اش شدم دلتنگ، خانه‌ام خیلی دور بود به فاصله‌ی هزاران فرسنگ، اما طبیعتش زیبا بود و دار و درخت خوش آب و رنگ، در کنار پرندگان پر شماری که می‌نواختند آهنگ، چند متر دورتر از جوی آب و آقای خرچنگ، خرچنگی همراه با اهل و عیال روی قلوه سنگ، چهارشنبه بود و من در انتظار یک زنگ، زنگی از جانب عزیزی فرهیخته و با فرهنگ، چشمم به گوشی دوخته شد، نه اس‌ام‌اس، نه میس کال، نه حتی زنگ، زیر لب می‌گفتم دوست فرهیخته هر چه زودتر بزنگ، به دقیقه نکشید که ندایم شنید و زنگ زد و من هم جواب دادم آن هم بلادرنگ، پدرش نظامی بود و سرهنگ، مثل پدرش وقت شناس و با شخصیت و بدور از نیرنگ، کوه را بالا رفتیم کوهی که از ارتفاعش نفسم شد تنگ، سنگین و بی‌حال شدم درست مثل یک نهنگ، آن‌جا در مورد مسایل محیط زیستی صبحت کردیم، در مورد نجات یوز پلنگ، هر دو در این خصوص هم عقیده بودیم و هماهنگ،حیف زمان رو به پایان بود و وقت تنگ، این بود حاصل سفرم به کوه سنگ.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
من یک نقد دارم به مطلب شما. به نظرم محتوا فدای فرم شده بود اینجا. یعنی بعضی از جاها ارزش معنایی متن به شدت پایین اومده بود و من حس میکنم دلیلش این بوده که خودتون رو ملزم کرده بودید به ایجاد سجع
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٤/١٢/٢١
٠
٠
فرمایش شما کاملا متینه، بنده هم معتقدم مابین فرم و محتوا باید تعادل برقرار بشه که از قرار معلوم نشده ممنون از لطف و توجه تون سپاسگزارم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣