کجایی عجیجم؟! عجیجم کجایی؟!

کجایی عجیجم؟! عجیجم کجایی؟!

نویسنده : محمد عبداللهی

آقای خاص موسیقی ایران چندی پیش زحمت کشید و قطعه آهنگی را خواند که همانند دیگر آهنگ‌هایش، با اقبال نسبتاً خوبی از جانب مخاطبان خاص وی رو به رو شد. البته از آنجایی که محسن چاوشی به خودش زحمت نمی‌دهد تا به جز هم خدمتی دوران آش خوری، شاعر دیگری پیدا کند، این شاعر عزیز هم به دلایل نامعلومی به خودش زحمت شعر سرودن نمی‌دهد یا شاید هم طبع شاعری‌اش دیگر یاری نمی‌کند. به همین خاطر یک روز که در حال کلنجار رفتن با ته مدادش است و تقریباً نصفش را جویده، به مخِ شریف فشار آورده، بعد از سه ساعت و چهل و پنج دقیقه، می‌سراید: «عزیزم کجایی؟!» که احتمالاً همین یک مصرع هم، کار خانم خانه است که برای نهار، صدایش زده و گفته: «حسینم کجایی؟!» بعد حسین خان صفا که حسابی طبعش توی گِل گیر کرده، به همسرش پاسخ می‌دهد: «عجیجم اینجایم!» ناگهان همسرش می پرسد: «دقیقاً کجایی؟» شاعر عزیز، بشکنی می‌زند و پیش خودش می‌گوید: «عزیزم کجایی؟! دقیقاً کجایی؟!... خب؛ یه بیت که جور شد! مصرع بعدی هم میشه: کجایی تو بی من! اما نه؛ تو بی من کجایی بهتره! ولش کن! میگذارم به عهده خود محسن تا یکیشون رو انتخاب کنه!» به همین راحتی یک شعر هلو می‌سراید و تقدیم می‌کند به محسن خان تا با یک ملودی، آهنگی تازه وارد عرصه موسیقی ایران بشود!

با این اتفاق، من هم با خودم فکر کردم که: «مگر ما از صفا چه کم داریم! ما هم می‌توانیم شعر بسراییم!» به خاطر همین دست به کار شده و چند بیتی سرودم!

مثلاً گفتم: «آب را گل نکنید/ گل را آب نکنید/ دقیقاً آب را گل نکنید/ عزیزم آب را گل نکنید...»

یا  «هر روز سلام و پرسش و خنده/ هر روز پرسش و سلام و خنده/ هر روز قرار روز آینده/ روز قرار، هر روزِ آینده!»

می‌بینید! شاعری کار خیلی آسانی شده. دیگر نه قافیه و ردیف می‌خواهد و نه مفاعیلن مفاعیل. می‌توانید یک جمله را داخل یک هم زن بریزید و هی به هم بزنید تا خودتان ببینید چه چیزی از آب در می‌آید! البته من فکر می‌کردم که حسین خان صفا بیحال‌ترین شاعری‌ست که تا به حال دیده‌ام! -البته به چشم برادری! - اما شواهد حاکی از آن است که، دست بالای دست زیاد شده! مثلاً شاعری گفته: «چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.» و در مصرع دوم هم عیناً تکرار کرده: «چون از او گشتی همه چیز از تو گشت.» یعنی این شاعر، آخر بیحالی بوده که حتی به خودش زحمت نداده مثل صفای با صفا، کلمات را به هم بریزد! یا دیگری برای رو کم کنی دیگر عزیزان گفته: «آن یکی شیر است اندر بادیه! /آن یکی شیر است اندر بادیه!/ آن یکی شیر است کآدم می خورد!/ آن یکی شیر است کآدم می‌خورد!» یعنی نمی‌دانم این یکی را کجای دلم بگذارم!

خدایا همه بیحال‌ها را به با حالی خودت... دیگر حالش را ندارم جمله را کامل کنم! خدایا خودت که می‌دانی چه کنی. الهی آمین!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ka_veh
ka_veh
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
خدایا خودت راه راستو به طرف ما بی حالا منحرف بفرما :)))
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
خسته نشین یه وقت خخخخ
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
سلام کاوه جان. من می فهممت!!!این پشتی من کو؟! لم بدم تا راه راست به طرف منم کج بشه؟!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
خخخخ خیلی قشنگ بود قسمتی ک میگه بیا تا رگامو تو خونت بریزم من این برداشتو کردم ک شاعرخان اصلا اهل درسم نبودن :دی خداقوت بهشون ولی :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
احتمالاً اشتباه تایپی بوده، محسن خان متوجه نشده!!!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
امان ازین محسن خان خخخ
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
اماااااااااااان ! (به سبک سینا سرلک)
نازنین یوسفی فرد
نازنین یوسفی فرد
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
/:
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
سلام. بی حالی هم حدی داره! این یعنی چی؟!!! :/
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
خیلی تحلیل جالبی بود:) واقعا اتفاق بدی است برای ادبیات معاصرمان! اسم شعر سپید را با شاملو میشناسیم؛ شاملویی که خواندن و درک همان مضامین سپیدش هم کار هر کسی نیست هر چند وزن و قافیه نداشته باشد و این عزیزان لطف میکنن شعر سپید میسرایند از دیالوگ های معمولی ما هم سخیف تر!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
حق با شماست. گرچه من با شاملو ارتباط خاصی برقرار نمی کنم. اما شاعرایی شعر سپید سرودن که هزارتا غزل پیشش توی گل می مونه. نباید خود قالب شعر سپید رو مقصر بدونیم.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
بله همین طوره مهم چطور به کار بردن یک قالبه و مضمون. نه اینکه از دیالوگ های سر سفره هامون شعر بسازیم!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
سلام محمد عبداللهی؛ خوش اومدی دادا! مثل همیشه گل کاشتی :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
آخ چقدر دلم برای میرزای عزیز تنگ شده بود. چندی در بحران بی میرزایی سر کرده ام!!! (دیگه حال ندارم بیت دوم رو بسرایم!)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
منم دلم برات تنگ شده بود محمد؛ انشالا باش و بنویس، اگر هم زیاد فعالیت نمی کنی :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
چَشِم...
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
چَشِت بی بلا!
mamzi
mamzi
٩٤/١٢/٢٠
٠
٠
زیبا بود ولی شاعر این شعر خود محسن چاوشیه نه حسین صفا
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
شما به عمق مطلب توجه کنید! هر دوتاشون با هم فرقی ندارن!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢١
٠
٠
قشنگه...:-)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
چی قشنگه؟! شعر ؟ نوشته من؟ جیم؟ عروس؟ چی؟!!!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
هم متنتون...هم خودتون...:-)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
خدایا توبه! (آیکن گزیدن لب)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢١
٠
٠
عاااالی بود:))) منم اون قسمت بیا تا رگهامو تو خونت بریزم نمی دونم یعنی چی؟ دقیقا نمیدونم یعنی چی؟ مگه میشه اصلا؟ اصلا مگه میشه... راست میگینا چه آسون شده شعر گفتن. من خودم الان یه شاهکار خلقیدم
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
شعرتون رو ببرید بفروشید به محسن خان! خریداره ها! خوب میخره.
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٢/٢١
٠
٠
سلام همشهری خوش آمدید :) واقها عااالی بود :) الان که دارم فکر میکنم چقد شعر گفتن من مثل این شاعران گران قدر است :دی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢١
٠
٠
؛))
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٢/٢١
٠
٠
سلام جناب میرزا :) این لبخند یعنی حرف منو تایید میکنید ؟؟
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢١
٠
٠
سلام؛ این لبخند یعنی شما تونستین با حرفتون لبخند هدیه بدین! :)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
١
٠
سلام بر همشهری های گلم تر از گل! شعرهای شما شبیه با این شاعراس یا شعرهای این شاعرها شبیه به شعر شماست؟! (عجب بساطی داریما؟! هرچی میگیم میره توی قالب شعر سپید! :))
محمد
محمد
٩٤/١٢/٢١
٠
٠
هر چند منم حال ندارم نظر بدم !!!ولی یادداشتت خیلی خوب بود دوست عزیز.
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
زیاد خودتو نگران نکن. الان که دارم پاسخ پیامت رو میدم بیش از سیصد و سی نفر این مطلب رو دیدن فقط هفت هشت نفر پیام گذاشتن. یعنی الان شما همچین بیحال هم به حساب نمیای!!!
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
اقا این که شاعرش میگن یه خانوم بوده که! ازین بگذریم خیلی جالب تحلیل کرده بودید این جریان رو، لذت بردیم :))) خط اخر... =)))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
در حقیقت به اسم خود محسن چاوشی منتشر شده، اما به نظر من که صد در صد مال حسین صفاست. البته گذشته از این که شاعر اصلیش کی بوده. من که واقعاً تعجب کردم چرا محسن چاوشی که اخیراً زده توی کار شاعرایی مثل خیام و ... چرا باید چنین شعری رو بخونه! البته پیش از این هم یه آهنگی منتشر کرد به اسم مترو که شعر اون هم چیزی از این (کجایی) زیاده نداشت. توی ماشین، توی مترو. زیر قالی. پای منقل، لب گاری، باغ اناری. به تو فکر می کنم و به تو فکر می کنم!!! :)))) یه چنین چیزی بود!
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
یه شعری الان یادم اومد ک در راستای پستتون بود و گفتم بذارم تا شمام فیض ببردید D: ایناهاش: «اردک تک تک، تک تک اردک، اردک تک تک، تک اردک» :دی
فائزه
فائزه
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
خخخخخخخ
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٥
٢
٠
احتمالا شاعر این شعر هم حسین صفا بوده 5 ساله از تهران!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
به به آقای عبداللهی ! ازین ورا!؟ راه گم کردین؟ چه ماشاالله دست پر هم اومدین:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
مشتبا!!! سلام. دوست نا باب ما رو به ورطه ی جیم کشونده!
فائزه
فائزه
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
خیلی خوب بود =))))))) کلی خندیدم :)))
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
سلام. خوشحالم که خنده مهمون لبهاتون شده!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨