نبودنت کافی نیست؟!

نبودنت کافی نیست؟!

نویسنده : 151

دلم‌ برایت تنگ شده. آینه اتاقت را به من قرض می‌دهی؟ آینه اتاقم که فقط مرا نشان می‌دهد. خودم را که بی شما نمی‌خواهم. من بی شما که٬ من نمی‌شود. می‌شود همان بدن بدون قلبم. می‌شود همان دنیای خاکستری ذهنم. مداد رنگی‌هایت را با من شریک شدی تا رنگ ببخشی به خاکستری‌های دنیایم. منی که فقط یک مداد رنگی خاکستری داشتم. قلب شدی برای بدن بی‌احساسم. منی که فقط مغز داشتم.

شما... همیشه گله می‌کردید که چرا «تو» خطابت نمی‌کنم. حق داشتی که ناراحت باشی. «تو» شاید کلمه‌ای رسمی و مؤدبانه‌ای نباشد٬ ولی هر کسی «تو» نمی‌شود. این را اوایل٬ به شما گفته بودم. شاید به خاطر همین٬ این‌قدر گله می‌کردی. ولی حقیقتش را که بخواهی٬ «تو» برای بیان عمق احساسم به شما٬ خیلی محدود و سطحی بود. این «شما» ورای هر «تو»٬ ارزش و احساس پشتش نفس می‌کشید.

«شما»ای که فاصله داشت تا «تو»های تهی و بی حس امروزی. فاصله‌ای به ارتفاع صداقت و مهربانی شما٬ و غرور و احساس من. گفتم غرور. غروری که احساسم را خفه کرده بود. خفه کرده بود تا نگذارد بیش از این٬ وابسته شویم.

هیچ وقت از بی‌اندازگی اندازه وابستگی‌ام به شما چیزی نگفتم. نگفتم که غرورم نشکند. لعنت به این غرور بی حس. غروری که تزریق می‌کرد داروی بی‌حسی را به قلبم.

خوب می‌دانستی نقطه ضعف من کجاست‌. بارها و بارها٬دست می‌گذاشتی به روی احساسم. شاید تنهاترین نقطه ضعف من. خیلی سخت بود٬ ولی هیچ وقت٬ هیچ وقت به رویت نیاوردم که چقدر برایم مهم بودی. منی که کمتر کسی توانسته بود٬نزدیکم شود٬شما با بی رحمی دوست داشتنی‌ای٬تا عمق قلب و مغزم نفوذ کردی.منی که چشم های قلبم٬از خشکی٬کور شده بود٬در برابر شما٬تسلیم شد و جوشید.

هیچ وقت چهره ات  راندیدم. ولی خوابت را چرا. خودت هم باورت نمیشد. ولی من خوب در ذهنم ترسیمت کرده بودم.آنقدر خوب که دوبار مهمان رویا هایم شدی.

ولی حالا که نیستی٬من مانده ام و خودم.«من» و «خود»م.«خودم» که روزی «شما»بود.چند ماهی میشود با انعکاس افکار و آشوب های به جا مانده از شما در ذهنم٬من دیگر دو تا شدم.دو تا شدم تا همیشه٬جزئی از درونم شوی.«شما»در درون من٬لانه کرده و هوس کوچ کردن هم به سر ندارد.

ولی خوب میدانم این ها فقط سرپوشی است بر روی عمق تنهایی ام.عمیق ترین نقطه ی جهان.جایی که خودم بارها غرقش شدم.ولی هر بار خدا٬دستم را گرفت و بیرونم کشید.

راستش را بخواهی همه جا را دنبالت گشتم٬بار ها و بار ها.حتی گوگل هم از دستم شاکی شده.ولی پیدایت نکردم.

درمان این درد بی حس٬فقط آلزایمر است.آلزایمری که باعث شود٬ تمام درد هایم را فراموش کنم.هر چند موقت و مقطعی٬ولی فراموش کنم.

راستی!آینه اتاقم ترک برداشت٬نبودنت کافی نیست؟!

 ==================

پ.ن: بدون مخاطب خاص بود، ما را وارد حواشی نکنید

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
این نوشته اول که آمد ستاره دار نبود ها! بعد ستاره دار شد! ولی خب به نظر من ستاره حقش بود.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
والا حسین جان خودمم در عجبم!یک ساعت و ده دقیقه سبز بود٬بعد یهویی ستاره دار شد!ممنون ک خوندی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
:) این بدون مخاطب خاص اش ما رو کشته
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
اینجور شخصیتی هستیم ما!مخاطب نداره واقعأ :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
داش محمد عاشق شدی؟ خیلی نوشته ات عشقولانه بودش..... شاید هم نشدیو تو فکرشی خخخخ
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
نوچ نوچ!داری منو وارد حاشیه میکنیا! نکن این کارو!این برچسب ها به ما نمیخوره داداش :) کلا دوست دارم تو تمام فضاها بنویسم٬اینم یکیش!
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
دل نوشت قشنگی بود.خوبه که همه نوع نوشته می تونین بنویسین.احساسی و زیبا بود.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
خیلی مچکرم.من تمام سعی خودمو میکنم ک تو تموم سبک ها بنویسم٬البته اعتراف میکنم ک موفق هم نبودم زیاد٬مخصوصأ تو همین سبک.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
همچین یادداشت هایی بدون مخاطب خاص یه تختش کمه ها :))))
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
آره واقعأ! ولی مقصر کیست؟!چرا مسئولین رسیدگی نمیکنن :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/١٨
١
٠
بسیار زیبا . تو هایی که توی متن بود بنده رو یا او هایی انداخت که در متن جناب مداحی دیده بودم . راستی در مورد پی نوشت باید بگم " باورش سخته :D "
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٨
١
٠
خیلی ممنون خانم حبشی.من اون نوشته ی حسین جان رو نخوندم٬ولی خب جالبه ک هم شما و هم فوفانو خانم بطور مجزا یاد نوشته ای افتادید.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
اون متن هم بسیار قشنگ بود مثل نوشته ی شما ... نوشته های احساسی همشون به قشنگی هم هستن ...
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
یاد متن" منی ک از تو فقط خودم برایم مانده" از خودم افتادم با خوندن این :دی قشنگ بود :) احساسش خوب حس میشد و ب دل مینشست
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
حالا ک خوندمش٬متوجه تشابهش شدم٬جالب بود!ممنون بابت توجه شما :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
با این بخونیدش! http://yon.ir/Mgt1
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
حتمأ. خیلی لطف نمودید :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
ینی این همه احساس رو سرهم کردین بعد پ. ن آخر خخخخخخخ!مچکر مچکر مچکر
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
لطفأ ما را وارد این حواشی نکنید!حتی شما کاربر عزیز :) این وصله ها به ما نمیچسبه :)
elnazi
elnazi
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
" مدادرنگی هایت را بامن شریک شدی تارنگ ببخشی ب خاکستری های دنیایم" ؛ "غروری که تزریق میکرد داروی بی حسی را به قلبم..." این دوتارو خیلی دوسداشتم! قلمتون مستدام...
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
خیلی متشکرم.
Nahid_R_05
Nahid_R_05
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
متنتون رو خوندم یاد این شعر افتادم کلی دنبالش تو یادداشت هام گشتم تا پیداش کردم راستی هیچ می دانی من در غیبت پر سوال تو./ چقدر ترانه سرودم،چقدر ستاره نشاندم/چقدر نامه نوشتم/ که حتی یکی خط ساده هم به مقصد نرسید؟!/ رسید، اما وقتی که دیگر هیچ کس در خاموشی خانه/ خواب باز آمدن مسافر خویش را نمی دید.... (سید علی صالحی) نامه نوشتن خوبه خیلی هم عالی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
شعر خیلی زیبایی بود.ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤