بگذارید چیزی را به شما بگویم که از قبل هم می‌دانستید... در دنیا بالا و پایینی زیاد وجود دارد. بعضی اوقات کثیف و زشت و بعضی اوقات درخشان و زیباست. تا الان شاید به خودتان گفته باشید که "من تنهایی نمیتوانم از پس زندگی بربیایم." در مسیر زندگی شما هزار بار خودتان را به خاطر مشکلاتی کوچک یا بزرگ ناراحت کرده‌اید. هزاران بار تظاهر کرده‌اید و از تظاهر کردن خسته شده‌اید، هزاران بار بیهوده نگران شده‌اید، هزاران بار سعی کرده‌اید از نظر بقیه مردم خوب به نظر بیایید. عادت داشته‌اید به شما توجه کنند و برای آن‌ها مهم باشید، هزاران بار تنها بودن را به عنوان یک درد شناخته‌اید و سعی کرده‌اید از آن فرار کنید. هزاران بار دیگران قلب شما را شکسته‌اند، هزاران بار اشک ریخته‌اید.

ولی من این کتاب را برای بیان این «هزار بار»ها ننوشته‌ام بلکه می‌خواهم بگویم که من هم مثل شما بوده‌ام، شما را درک می‌کنم. سال‌ها پیش دنیا به نظرم مثل یک دستگاه ماشینی بود. "همه آدم‌ها ماشینی‌اند" موافقید؟ آن‌ها نفرت را به عشق، صداقت را به قضاوت، خود بودن را به نقش بازی کردن ترجیح می‌دهد. که انگار فقط یک تکه مجسمه‌اند! اما باید بدانید که «درد» برای همیشه نیست. ممکن است برای 1 دقیقه، 1 ماه یا یک سال در شما باشد اما واضح است که اگر با آن مبارزه نکنیم و علت آن را رفع نکنیم تبدیل به عذاب می‌شود! شاید از خودتان پرسیده باشید که "هدف تمام این درد ها چیست؟" میتوانم به عنوان جواب به شما بگویم: "که مثبت فکر کردن و شادتر بودن."یا "یعنی امیدی هست." یا "برای تمرین فراموشی". همه این جواب‌ها درست‌اند اما لابه لای جواب‌های‌مان کسی را جا گذاشتیم با نام "خدا".

شاید فهمیده باشید که طرح این سوال‌ها و حتی جواب دادن به آن‌ها ملزم به آگاهی درباره خداست. بیایید خودمان را از این دنیای ماشینی نجات دهیم و به سوی شادمانی‌ای که در مسیر درست زندگی است قدم بگذاریم. یعنی راهی که خدا برای ما مقدر کرده است. به سوی خوشبختی جاویدان! از شما می‌خواهم به سوال‌های من پاسخ دهید: "چقدر خدا در زندگی شما پررنگ است؟ به یاد می‌آورم که در درس معارف دبیرستان این سوال مطرح شده بود. اما جوابی نداشت. نمی‌شود هدفمند آفریده شدن ما انسان‌ها را انکار کرد نمی‌شود این هدف را اینطور مطرح کرد که ما به این کره فقط برای گریه کردن و اشک ریختن، خندیدن، حرف زدن، تظاهر کردن، کمی رنجیدن، عشق ورزیدن به دیگران، تحمل کردن و ... آمده‌ایم و  با انجام این کارها بزرگ شده‌ایم! و وقتی به اندازه کافی بزرگ شدیم، بمیریم! پایان؟ راضی شدید؟ همین؟ به این سادگی؟! فکر نکنم پذیرفتن اینکه ما فقط و فقط برای یک سری کارها  که باید عملی شوند آمده‌ایم آسان باشد. اصلاًامکان ندارد خداوند قدرتمند زندگی ما را انقدر تکراری آفریده باشد! آیا می‌دانستید پادشاهی خداوند روی زمین به ما سپرده شده است؟!

در این کتاب خواهی خواند که ما، یعنی «انسان‌ها» چرا اشرف مخلوقات هستیم؟ خیلی‌ها فقط اسم آن را شنیده‌اند و چیزی درباره‌اش نمی‌دانند. درحالی که این ندانستن بسیار شرمگین است.

ما می‌دانیم انسان هستیم اما هیچ چیزی درباره ی خودمان نمی‌دانیم! البته نمی‌گویم هیچ محض ولی آنطوری که باید بدانیم، نه!

به نظر من انسان‌ها از نظر درد و رنج‌های‌شان دو دسته‌اند، دسته اول بروز می‌دهند و راضی نیستند. دسته دوم هم بروز نمی‌دهند و باز هم راضی نیستند! می‌دانید مشکل کجاست؟ مشکل این است که ما خودمان را محدود می‌کنیم. ما فکر می‌کنیم با پا درون مدرسه گذاشتن یا دانشگاه یا محل کارو یا هر جای دیگر «باید» دوست پیدا کنیم، «باید» به چیز هایی که آن‌ها می‌خندند بخندیم، «باید» مثل آن‌ها باشیم، تا بتوانیم خوشحال باشیم، اعتماد به نفس داشته باشیم، و خلاصه زندگی کنیم. همین. اگر هم آنها ما را ناراحت کردند «باید» به روی خودمان نیاوریم و به ظاهر خوب باشیم چون چاره دیگری نداریم! چون انتخاب گزینه «بد» از «بدتر» خیلی بهتر است! بیایید رو راست باشیم... آیا ما از همه این کارها درکی داریم؟

منظورم این است که آیا دلیل خوبی برای این کار داریم؟ معلوم است که نه! اگر جوابتان مثبت بود، خیلی اشتباه است! و بهتر است این سوال‌ها را از خودتان بپرسید: نقش انسان در این جهان چیست؟ حضور ما به منزله چیست؟ هدف خدا از خلق کردن ما چیست؟ چرا اصلاً چنین جهانی وجود دارد؟ چرا همه چیز یکسان است؟ چرا نمی‌توان بدون دلیل شاد بود و لبخند زد؟

اگر چواب حتی یکی از این سوال‌ها را نمی‌دانید پس ضرورت دارد حتماً این کتاب را مطالعه کنید! من در این کتاب به جنسیت، شغل، سن، رنگ پوست و ... شما کاری ندارم اما می‌دانم که همه ما ملکه یا پادشاه آفریده شده‌ایم. و رمز داشتن سرزمینی زیبا، شاد و خردمند در این کتاب است. و تمام جواب‌های ممکن برای سوال «هدف از خلقت انسان چیست؟» اینجاست!.

===========

متنی که خواندید مقدمه بود از کتاب «تولدی دیگر» 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیدمحمدامین حسینی
سیدمحمدامین حسینی
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
قابل تامله.باید کتاب خوبی باشه.
h_sadat
h_sadat
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
کتاب خیلی خوبیه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
با سلام و عرض ادب ، سالروز تولدتون رو بهتون تبریک میگم و براتون سالی سرشار از شادی و آرامش آرزو میکنم :)
h_sadat
h_sadat
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
خیلی ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥