چرا امیر تتلو و سحر قریشی نمی شویم؟!
بررسی مسئله ی ژن در انسان

چرا امیر تتلو و سحر قریشی نمی شویم؟!

نویسنده : حسین_اصغری

همه چیز برمیگردد به ژن‌ها... وارد هر کاری که بخواهی بشوی، دو چیز نیاز خواهی داشت:

اول باید استعدادش را داشته باشی، و بعدا تجربه اش را. اولی را میتوان این گونه هم بیان کرد:

" باید ژنش را داشته باشی"

لامصب همه جا هم کاربرد دارد. برای فوتبالیست شدن، باید استعدادش یا بهتر بگویم ژنش را داشته باشی. برای نویسنده شدن، نقاش، استاد و امیر تتلو-که برابر با خواننده شدن است- هم همینطور. یعنی این یک جفت "بیست و سه کروموزوم" اصلا خودش چند میکرو گرم است که کل زندگی ما ار جهت می‌دهد؟

علم پزشکی که این همه پیشرفت کرده، قادر به "تولید" انسان‌های دوقولوست، آن هم طوری که بین هر قل، دوازده سال فاصله‌ی زمانی باشد، آنوقت چرا(؟) وقتی به مسئله‌ی چاقی و لاغری میرسد، پاسخش این است که "شما کلا همین جوری هستین. ینی ژن‌هاتون جوریِ که استعداد چاقی یا لاغری رو دارین و بر هم زدن این نظم کار آسونی نیست"

هر چند ما که می‌دانیم این حرف‌ها -در ایران- صرفا برای بازار گرمی و برای بالا بردن هزینه‌ی عمل ساکشن -برداشتن بخشی از چربی های شکم!- است.

سوال بعدی اینجاست که:

چرا وقتی یک هنرمنددوست -کسی که دیوانه وار عاشق هنرمند شدن است و شب ها خواب "نیکل کیدمن" و "تیلور سوییفت" و "سحر قریشی" را می‌بیند- هر چقدر زور میزند نمی‌تواند هنرمند بشود؟ چرا صدای زور زدن هایش از جای دیگر شنیده می‌شود؟! چرا با گوش کردن موسیقی‌های چایکوفسکی و بتهوون و امیر تتلو، سیگار بهمن کوچک کشیدن، رفتن به سینما، خواند کتاب‌های کافکا در مترو، عینک هری پاتری زدن، بلند کردن مو و پوشیدن شلوار جینِ بَگ، هنرمند نمی‌شود؟!

خب بنده‌ی خدا چه خبطی کرده که باید تاوان ژن‌های نداشته و علاقه‌ی داشته‌اش را بدهد؟!

ای کاش "مسئله ی ژن در انسان" به همین جا ختم میشد. همین ژن‌ها هستند که اگر باشند، صدایت را خوش، دست خطت را خوب، قدت را بلند، دماغت را عروسکی و بدنت را هفتی میکنند. در غیر این صورت انسان هر چقدر هم خودش را به در و دیوار بکوبد، صدای نکره‌اش، دست خط بدش، قد کوتوله‌اش، دماغ کوفته‌ای اش  و بدن بُشکه‌ای یا شیلنگی‌اش را -مگر در مواردی نادر که بنده معتقدم "همیشه پای پول در میان است"-نمی‌تواند تغییر دهد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
البته از ژن به خصوص شما هم هست که این متن طنز و کنایه رو روان و با دید مناسب نوشتید..
h_asqari
h_asqari
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
تشکر
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
ژن تاثیر داره ولی نه اونقدا
h_asqari
h_asqari
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
فک میکنم یکی از روش های طنز بزرگ کردن چیز های کوچیکه
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
یعنی میگین سحر قریشی بازیگره و امیر تتلو خواننده؟! خدا نیاره کسی بخواد مثل اینا بشه... ما همینا رو هم داریم به زور تحمل می کنیم... یا خود خدا.... :))))
h_asqari
h_asqari
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
اتفاقا من میخواستم توی متن به همین نوع "هنر" که معتقدم سخیف و خیلی سطحیه و متاسفانه مورد اقبال مردم قرار میگیره ،کنایه و طعنه بزنم.و یه چیز دیگه ای هم هست،اینکه انگار تعریف ما ها از هنر خییلی فرق داره....ن میدونم چقدر موفق بودم برای انتقال اینا توی متن ممنون از کامنتتون
Cold
Cold
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
من به هیچ وجه طرفدار تتلو نیستم و ازش خوشم هم نمیاد...ولی گذاشتن اسمش کنار امثال سحر قریشی واقعا بی انصافیه...حداقل تتلو در نوع خودش یه خواننده نوآوره و سبک منحصر به فرد خودش رو داره و به نوعی میشه گفت صاحب سبکه...ولی به یکی مثل سحر قریشی خیلی لطف کنی میتونی یه لقب بازیگر کنار اسمش بذاری!....اینو فقط بخاطر تیترتون گفتم و ربطی به مطلبتون نداره :) با مطلبتون موافقم..
حسین_اصغری
حسین_اصغری
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
من هم با نظر شما کاملا موافقم...
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
حسین جان نوشته خوبی بود. برخی جاها اومده بودی شوخی های خوبی کرده بودی ولی در کل، تعداد کلمات مطلب به نسبت شوخی هایی که توش داشت زیاد بود.
حسین_اصغری
حسین_اصغری
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
ایشالا توی مطالب طنز دیگه این نکته رو رعایت میکنم...ممنون از نظرتون
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
در مورد تیتر هم سعی شد یک تیتر متفاوت بذاریم و البته تیتر شما به صورت روتیتر کار شد.
حسین_اصغری
حسین_اصغری
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
اتفاقا به نظر خودم هم تیتر جذابی بوده
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
با این تعریف شما من شیلنگی میشم خخخ
حسین_اصغری
حسین_اصغری
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
من نیز هم..... خخخ
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات