از زبان یک خودخواه

از زبان یک خودخواه

نویسنده : m_rahsepar

سر کلاس شیمی بودیم. معلم‌مان داشت راه حل‌های احتمالی را برای جایگزینی نفت می‌گفت و این‌که در تمام این راه حل‌ها باید صرفه اقتصادی داشته باشد، یعنی نباید به اقتصاد انسانی لطمه بزند. چرا؟ معلم مان جوابی داد که فکر می‌کنم برای زندگی ما یک کلید واژه باشد: «چون آدم ها خودخواهند.» با خودشان می‌گویند اقتصاد من، آرامش من، رفاه من، زندگی من، و من و من و من و....

آرامش من! دقت کنید.

****

نشسته ایم پشت سیستم‌های‌مان و نگاه می‌کنم به عکس‌های یمن، به بچه‌های معصومی که زیر ماشین پناه گرفتند، شاید هم اصلا نگاه نکنیم، یعنی نخواهیم که بکنیم. چه فرقی می‌کند؟ وقتی قرار است عمق تاسف‌مان تنها چند لحظه باشد و بعد با یک نفس بیرون دادن خود را از شر حس بد خلاص می‌کنیم و می‌رویم دنبال زندگی‌مان. بهتر که این چند لحظه هم نباشد ما خودمان هزار بدبختی داریم.

توی خانه‌ایم و نشستیم و تلویزیون دارد از وضع نامناسب تغذیه در آفریقا صحبت می‌کند. آهی می‌کشیم. تلویزیون را خاموش می‌کنیم و می‌گوییم این‌ها را نگاه نکن، از اشتها می‌افتی.

توی خیابان کودکان کار را می‌بینیم و رد می‌شویم و سرمان را پایین می‌اندازیم و فرار می‌‌کنیم از نگاه‌های پر از خواهش‌شان و چند لحظه بعد می‌رویم توی مغازه و مشغول خرید می‌شویم.

خبرگزاری فلان را باز می‌کنیم و با دیدن صورت پر از اشک مرد سوری مهاجری که دارد بچه‌هایش را دفن می‌کند صفحه را می‌بندیم و می‌رویم توی اینترنت جست وجو می‌کنیم: جک‌های+18

****

رفاه من! دقت کنید.

توی مترو غرغر می‌کنیم که چرا پول ما را غذا می‌کنند می‌فرستند یمن. «مگه ما خدمون مشکل نداریم. ما خودمون هزار تا بد بختی داریم.پول ما رو چرا دارن می دن به این عربا»

جلوی تلویزون از خودمان می‌پرسیم این پزشکان بدون مرز چرا می‌روند آفریقا؟ «توی مملکت خودمون کار کمه؟ بیان اینجا وضع مردم خودشون رو ببینن. نخواستیم بابا»

روز نیکو کاری به دوست‌مان می‌گوییم: «یک مانتو داشتم ارزون خریده بودمش دلم راضی نشد بیارمش. بگذار اونایی که میلیون براشون پول خورده بدن.»

توی گروه می‌گذاریم «معلوم نیست به این مدافعان حرم چی می‌دن که زندگیشونو ول کردن رفتن سوریه؟ طرف مهندس مملکته رفته اونجا که چی؟ بیاد اینجا تو مملکت خومون»

وجدان من! دقت کنید.

توی اینستا پست می‌گذاریم از مردم مظلوم یمن و می‌نویسیم «نفرین به جنگريال نفرین به ظلم، دنیا که دنیا نیست، زندونه»

عکس می‌گذاریم از فقر مردم آفریقا و ثروت فلان بانکدار بانک جهانی و می‌پرسیم عدالت کجاست؟

کلیپ می‌سازیم از کودکان کار و رویش نماهنگ می‌گذاریم و گریه می‌کنیم

وضعیت مهاجران سوری را می‌بینیم و بر دنیا لعنت می‌فرستیم

ای دوستان من! آن‌هایی که حال دلتان خوش است! آن‌هایی که از خودتان گذشته‌اید و دنبال درمان دیگرانید

برای ما خودخواه‌ها دعا کنید

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
این عکسها با روح و روان من بازی میکند...:-) ))
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
من که فکر می کنم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه.... اصن نمی تونم درک کنم وقتی توی کشورمون اینقد مشکل داریم هی باس بریم به این و اون کمک کنم...
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات