ثمره قلب‌های من و تو

ثمره قلب‌های من و تو

نویسنده : k_hz

می‌خواهم برایت بنویسم برای خود تو.  از الکی فکر کردن که قشنگ‌تر است.

❤ این را می‌بینی؟ اسمش عشق است. یک سالش است. وقتی توی دلم شکل گرفت که چشمم افتاد توی چشمت و یک چیزی هری ریخت. بعدا فهمیدم یک ترکیبی از بی‌اعتمادی، غرور، خودخواهی، ترس، دلهره، انتظار، دلتنگی و تنهایی بود و وقتی به دنیا آمد که به نگاه رنگ پریده‌ام لبخند زدی. بزرگش کردم. نصف بیشتر نفس‌هایم را توی دهانش ها کردم تا جان بگیرد. توی بغلم گرفتمش تا آرام بخوابد، حرف‌های گرم تنش کردم تا سردش نشود، همیشه مراقبش بودم تا اذیتش نکنند،‌ بهش راه رفتن یاد دادی، خندیدن یاد دادی، بهش یاد دادی چطوری مهربان باشد.

عشق رو براش دیکته کردیم. حالا ببینش چقدر بزرگ شده. یادت هست؟ انگار همین دیروز بود که برای نگه داری‌اش به هم پاس می‌دادیمش. نه قبول می‌کردی مسئول به دنیا آمدنش چشم‌های وحشی تو اند، نه من مسئولیت بزرگ کردن یک عشق ضعیف و نحیف را می‌توانستم قبول کنم.

 یادت هست جلومان نفس‌هایش نفس نفس می‌زد. یادت هست ترسیدیم؟ همین ترس شد عشق، ترس از دست دادن، ترس نبودن، نداشتن. دست‌های‌مان ناخودآگاه رفت بغلش کرد، آرامش کرد. می‌بینی‌اش؟ دیگر نفسش نمی‌گیرد، دارد بازی می‌کند با یک عالمه خاطره قشنگ، نمی‌دانم تا کی فرصت دارد بخندد، نمی‌دانم تهش قرار است با من بزرگ شود یا با تو، نمی‌دانم سرنوشتش چه می‌شود ولی بیا یک قرار بگذاریم. اگر قرار است یک روز چشم‌های نافذش تیره شود، دستانش بلرزد، تقصیر ما نباشد، تقصیر تقدیر باشد، کار خدا باشد، چرخ روزگار باشد. بیا من و تو خرابش نکنیم. دستش را بگیر. اگر قرار است این نبض‌ها کند و کندتر شود بیا تا آخرش نگذاریم. بیا جلوتر... ببین اگر قرار است این نفس‌ها سنگین شود و دیگر بالا نیاید بیا نگذاریم تا تهش.

بیا تو هم نفس‌هایت را نصف کن، بیا جلوتر تو هم ها کن،بگذار زنده بماند.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
کلا خوب نوشته بودید اما به نظرم بعضی جاها اشتباهات دستوری و گرامری داشتید. مثلا جایی که گفتید «یادت هست جلومان نفس‌هایش نفس نفس می‌زد» به نظرم زیادی از عبارت "نفس" استفاده کردید. میشد بگید مثلا: "یادت هست جلومان نفس‌هایش به شماره می افتاد."
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
ممنون بابت وقتی که گذاشتین و ممنون بابت این همه دقت :) من این نوشته رو به زبان محاوره ای گذاشتم و مدیران سایت
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
ممنون بابت وقتی که گذاشتین و ممنون بابت این همه دقت :) من این نوشته رو به زبان محاوره ای گذاشتم و مدیران سایت طی اون مرحله ویرایش به نوشتار تبدیل کردن دلیل این اشتباهات هم همین موضوعه و‌باز هم ممنونم بابت تذکرتون
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
عاشقین ها ، عاشقی بددردیه گرفتارش نشین خخخ
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/١٩
٠
٠
دردی دلچسب :) دقیقا مثل لیسیدن عسل از لبه شکسته لیوان 😊
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣