فنجان واژگون شده!
آرام و سرد گفت: که در طالع شما...

فنجان واژگون شده!

نویسنده : kavir

فنجان واژگون شده قهوه مرا، بر روی میز باز تکان داد با ادا

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی‌ام

آرام و سرد گفت :که در طالع شما...

قلبم تپید، باز عرق روی صورتم

گفتم بگو، مسافر من می‎‌رسد؟ و یا ...

با چشم‌های خیره به فنجان نگاه کرد

گفتم چه شد؟

سکوت بود و تکرار لحظه‌ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من با سر اشاره کرد که نزدیک‌تر بیا

این‌جا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دلشده تا ابد جدا

انگار بی‌امان به سرم ضربه می‌زدند یعنی که هیچ وقت نمی‌آید او خدا؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن

فریاد زد: بفهم. رها کرده او تو را ....

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ahkiani
ahkiani
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
این شعر قشنگ مال کیه؟
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
قشنگ بود ! شعرش مال خودت بود ؟!
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود ... ولی من به فال قهوه اعتقاد ندارم خخخخخخخخخخخ
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
شعرش قشنگ بود ولی به قول الی به فال قهوه اعتقادی ندارم...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
حالا جدا از اینکه من به فال اعتقادی ندارم ولی خب شعر خیلی قشنگی بود واقعا.مرسی
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
آخی.... الهی..... شعر خیلی قشنگی بود....
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
وای خدا...چه غم انگیز ........
mahshid2
mahshid2
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
آخیییییی خیلی زیبا بود
v-qavam
v-qavam
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
شعر بسيار زيبايي بود...
m-pich
m-pich
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
مرسی قشنگ بود
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
شعرش بسیار زیبا بود فقط شاعرش نا معلوم.. اگه از خودت باشه که حرف نداره...
mahshid
mahshid
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
زیبا بود
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
قشنگ بود.
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
شاعرش؟
محبوبه
محبوبه
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی به دلم نشست .شاعرش کی بود؟
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی زیبا بود... رها کرده تو را...
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
تلخ بود ! هم نوشته ، هم قهوه ! اما هیچ اعتقادی به فال قهوه ندارم !
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
یک چیزی فراتر از قشنگ بود... تشکر.
پربازدیدتریـــن ها
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
هنوز تو را به خدا نسپرده بودم

عجب غروب غریبی است!

٩٦/٠١/٢٧
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
داستان کوتاه

رنگ پریده تر

٩٦/٠١/٢٧
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
ازدواج اشتباه

خط فاصله

٩٦/٠١/٢٧
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
با همان سرعت و دقت

ضَرَبَ، ضَرَبا

٩٦/٠١/٢٧
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
احساساتی که ابراز نشدند

مادر، دوستت دارم تا آن سوی ابدیت

٩٦/٠١/٢٧
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
کمی هم به فکر خودتان باشید!

تقدیری از دولت عزیز

٩٦/٠١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات