صدای نبض احساس‌مان در هوا پیداست

صدای نبض احساس‌مان در هوا پیداست

نویسنده : Vahid_Shandiz

چند روز قبل هوا چقدر عاشقانه و پاک بود

هوای عاشقانه

باران عاشقانه

همه چیز کنار هم یار بود

حتی صدای نبض احساس‌مان در هوا پیدا بود

کاش همه زیر این باران باشند

تا شسته شوند از بدی‌ها

از بی‌مهری‌ها

کاش دوباره عاشق بشوند

دوست داشته باشند

مثل من و تو

وقتی که عاشق باشی، همه چیز رنگارنگ است

گاهی سفید، گاهی صورتی، گاهی سبز

ولی سیاه هرگز....

همه چیز در برابرت زیباست

حتی فکر می‌کنی هیچ پلیدی در دنیا وجود ندارد

می‌دانی!

در آغوش تو گم شدن مانند حلاوت یک عشق پاک است

حتی بوسیدنت...

چه شاعرانه دوستت دارم

زندگی را در کنار تو زندگی کردن زیباست

من چه کاملم در کنار تو

تو انگار روحی هستی که در بدنم به پرواز در می‌آیی

من با تو نفس می‌کشم

من با تو به رقص می‌آیم

با تو زیبا می‌شوم، شاعر می‌شوم

دیگر نمی‌گویم هر کجا که هستم، باشم آسمان مال من است

می‌گویم هر کجا باشی آنجا دنیای من است...

کاش سرنوشت کاری با ما نداشته باشد

کاش دنیا خوابی برای ما نبیند

بگذارد مانند دو کودک در میان سبزه زارهای جنگل

به دور از هر ترس و هیاهو

عاشقانه بدویم و دوست داشته باشیم همه چیز را...

امروز در خودمان

به قدرت و بزرگی عشقمان پی بردم

پس بگذار بازی‌مان را بکنیم...

من می‌گویم دوستت دارم و تو دیوانه‌ترم کن

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/١٦
١
٠
عاشقانه زیبایی بود :))
Vahid_Shandiz
Vahid_Shandiz
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
مرسی از نظرتون
zahra_haghighi
zahra_haghighi
٩٤/١٢/١٧
١
٠
خیلی زیبا و پراحساس بود
Vahid_Shandiz
Vahid_Shandiz
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
ممونم از شما
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٧
١
٠
اوچچچچچ....;-)
Vahid_Shandiz
Vahid_Shandiz
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
سپاس
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/١٢/١٨
١
٠
خانواده رد میشه چه قدر یک شعر می تونه منشوری باشه خب ؟!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠