خواب فراموشی...
شعر

خواب فراموشی...

نویسنده : REZA_ZDR

چه خوش افسانه مي‌گويي به افسون‌هاي خاموشي

مرا از ياد خود بستان بدين خواب فراموشي

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگيرم

كه من خود غرقه خواهم شد درين درياي مدهوشي

مي از جام مودت نوش و در كار محبت كوش

به مستي، بي خمارست اين مي نوشين اگر نوشي

سخن‌ها داشتم دور از فريب چشم غمازت

چو زلفت گر مرا بودي مجال حرف در گوشي

نمي‌سنجد و مي‌رنجند ازين زيبا سخن سايه

بيا تا گم كنم خود را به خلوت‌هاي خاموشي

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
باریکلا شعر خوبی بود
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
تا حالا کتاب شعر نوشتی؟چون این اشعار لیاقت چاپ و نشر را داره.:-)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
انتخاب زیبایی بود اثر استاد هوشنگ ابتهاج ...حیف از این تاریخ زنده که بین ما نیست
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات