خواب فراموشی...
شعر

خواب فراموشی...

نویسنده : REZA_ZDR

چه خوش افسانه مي‌گويي به افسون‌هاي خاموشي

مرا از ياد خود بستان بدين خواب فراموشي

ز موج چشم مستت چون دل سرگشته برگيرم

كه من خود غرقه خواهم شد درين درياي مدهوشي

مي از جام مودت نوش و در كار محبت كوش

به مستي، بي خمارست اين مي نوشين اگر نوشي

سخن‌ها داشتم دور از فريب چشم غمازت

چو زلفت گر مرا بودي مجال حرف در گوشي

نمي‌سنجد و مي‌رنجند ازين زيبا سخن سايه

بيا تا گم كنم خود را به خلوت‌هاي خاموشي

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
باریکلا شعر خوبی بود
لیلی
لیلی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
تا حالا کتاب شعر نوشتی؟چون این اشعار لیاقت چاپ و نشر را داره.:-)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
انتخاب زیبایی بود اثر استاد هوشنگ ابتهاج ...حیف از این تاریخ زنده که بین ما نیست
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات