اندیشه آدمی تنها یک بیابان بی‌پایان بود؛ ناگهان عشق، جوشیدن گرفت و عبور اسب مهر میان مزرعه‌ی کژدم، خاک وجود را ز معرفت رویان کرد. از آن پس دروگران خوشه‌های سبز لبخند درو کردند و شالیزارهای مرطوب برنج ، عطر بوسه به باد دادند و دوستی جاری شد.

و بیابان اندیشه دهان خود را به شکوفه‌های صداقت گشود و درختان نو بالغ ریشه‌های نورسشان را به ژرفای صمیمیت‌های قلب آویز فرو بردند و سنجاب لحظه، فندق با هم بودن را به دهان گرفت و خدا شکوفه عناب را آفرید!

اندیشه آدمی تنها یک بیابان بی‌پایان بود؛ ناگهان عشق جوشیدن گرفت. دوستی جاری شد و دریا ز هجوم مهربانی‌های بی علت، آبستن ماهیان شناور گشت. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
چه توصیف های نرم و نازکی:)
admin
admin
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
سلام؛ مطلب شما در اینستاگرام جیم هم منتشر شد :)
نازنین یوسفی فرد
نازنین یوسفی فرد
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
(:
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
چه همه توصیف و تشبیه ، مچکر مچکر مچکر
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات