اندیشه آدمی تنها یک بیابان بی‌پایان بود؛ ناگهان عشق، جوشیدن گرفت و عبور اسب مهر میان مزرعه‌ی کژدم، خاک وجود را ز معرفت رویان کرد. از آن پس دروگران خوشه‌های سبز لبخند درو کردند و شالیزارهای مرطوب برنج ، عطر بوسه به باد دادند و دوستی جاری شد.

و بیابان اندیشه دهان خود را به شکوفه‌های صداقت گشود و درختان نو بالغ ریشه‌های نورسشان را به ژرفای صمیمیت‌های قلب آویز فرو بردند و سنجاب لحظه، فندق با هم بودن را به دهان گرفت و خدا شکوفه عناب را آفرید!

اندیشه آدمی تنها یک بیابان بی‌پایان بود؛ ناگهان عشق جوشیدن گرفت. دوستی جاری شد و دریا ز هجوم مهربانی‌های بی علت، آبستن ماهیان شناور گشت. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
چه توصیف های نرم و نازکی:)
admin
admin
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
سلام؛ مطلب شما در اینستاگرام جیم هم منتشر شد :)
نازنین یوسفی فرد
نازنین یوسفی فرد
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
(:
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
چه همه توصیف و تشبیه ، مچکر مچکر مچکر
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢