بوی عیدی، بوی جوب

بوی عیدی، بوی جوب

نویسنده : hamid_kh

آقا به قول شاعر گفتنی : " نبینم یک جا نشستی ، منتظر چی هستی ؟ "

آقا منتظر چی هستی ؟ پاشو برو اعتصاب کن شاید عیدی تو را هم دادند ! با این چندرغاز حقوق آخر ماه، نمی‌تونی از پس دید و بازدید ها بربیایی ! از ما گفتن بود.

دوستان از بالا اعلام کردند : " پسته کیلو پنجاه تومن " !!! یا ایران رفته سر گردنه، یا سرگردنه آمده ایران! این مورد هم هست که جدیدا مغازه ها را سرگردنه میسازند! آقا چه خبر است؟ قبر دو طبقه که نمی‌خواهیم بخریم! دو روز برای تزیین آجیل عید استفاده می شود فقط، همین و بس. اصلا بیایید اجاره بدهید پسته‌ها را ، وقت پس گرفتن هم دوباره وزن کنید اگر کم شده بود خسارتش را از حلقوم مهمان های شب عید بیرون می کشیم.

البته اگر به شانس من و امثال من باشد که پسته ها هم رژیم میگیرند این چند روز! اگر هم خوش شانس هستید باز هم ممکن است آن اطراف یک مهمان از دستش در برود و وسط ظرف آجیل به لطایف الحیلی دستش به پسته برسد؛ آن موقع است که باید با ریختن چای روی طرف مقابل (البته کاملا تصادفی و مهندسی شده ) از وقوع این فاجعه هولناک که همانا خوردن پسته است خودداری کنید.

حالا یک عده هم هستند که همین پسته ای که برای شما خاطره است، برای آن ها آرزو و خواب و خیال است. اصلا دیده شده طرف پسته را " پصطه " می نوشته ! من شخصا از ادارات دولتی خواهشمندم یک مورد وام پسته اختصاص بدهند برای این دوستان که حالا دقیقا اسمشان یادم نیست ، فیلم بود ؟ سریال بود ؟ نه نه کارتون خواب بودند اگر اشتباه نکنم ! بلی ، همین دوستان از سال تحویل فقط صدای " گرومپ " توپی که شلیک می شوند را می شنوند و ننه سرما را با یک لا پتو بدرقه می کنند!

البته جدیدا متاسفانه با نفوذ فرهنگ ننگین شیطان بزرگ، ملت لباس هایشان را از روی دیوارها آویزان می کنند و فرهنگ غنی بدرقه ننه سرما با یک لا پتو را به بدرقه با چند لباس تغییر داده اند . همه اش زیر سر استکبار جهانی است ! فقط یک خواهش از همین استکبار جان جهانی داریم که دست مادر محترمه ما را هم بگیرد ! آقا نمی گذارد موز بخوریم ! حالا موز است دیگر ، سیب زمینی که نیست ! مورد داشتیم دستش به موز رسیده در مهمانی، در شادی پس از موز ، پیراهنش را هم درآورده ! همین جا از خوانندگان محترم تمنا می‌کنم شئونات اسلامی را در شادی های خود رعایت کنند ؛ علاوه بر اینکه دیوار فوق الذکر برای آویزان کردن موز نیست!

حالا از پسته و موز که بگذریم ، این روز ها حواستان به لباس هایتان باشد ، یک آن غافل شوید ، در سکانس بعدی زیرپوش سفید شما از سایش با شیشه ها سیاه شده ! یعنی بلافاصله به وسیله خانه تکانی تبدیل می شود . اصلا زیرپوش فدای سرتان ، اگر مادر شما هم مثل مادر من ، با شلنگ آب گوشه حیاط کمین کرده ، این چند روز را در خوابگاه با بقیه دوستانتان سپری کنید که روی زمین خوابیدن و تخم مرغ خوردن از شستن حیاط درجه سختی پایین تری دارد ! دیدم که میگم!

 

بس است دیگر، چقدر گوهر افشاندم!

بروید که بوی عیدی می‌آید!

فقط یک نکته ریز دیگر اینکه اگر با فرهنگ شنیع غرب کاری کردیم که کسی برهنه نماند، یادمان نرود هنوز گرسنه های زیادی داریم ! دیوار که زدیم ، یخچال که کاری ندارد...

باشد که پند گیریم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
وقتی دیدم با یک متن منظوم و شعر مواجه نیستم جا خوردم گفتم حتما اشتباهی پیش اومده :)))دلتون حسابی پر بوده ها، نکته ی آخرتون هم خوب بود :) راستی بازم بگما ین متن به پای شعر اسیر گیسو نمی رسه ؟خخخخ
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
الان مشکل مملکت ما همین پسته 50 تومنیه؟؟ بریم موی جوونا رو درست کنیم.... یادتونه اینا رو کی می گفت
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
ملت تو عید خوشحال میشن ملت ما غصه میخورن که چه خاکی به سر بریزن
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
فکر کردم جزء اشعاره حمیدخان! با فال نیک می گیریم این روندو... :)
hony
hony
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
سلاممممممممم....شماپاشین برین درخانه تکانی به مادرکمک کنین..تنبلی هم حدی داری...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤