همه هفت ترم همکلاس بودن‌مان، می‌دانستم که غروب‌ها بعد از دانشگاه توی ساختمان‌ها نقاشی وگچ کاری می‌کنی و دستانت به خاطر تماس با تینر همیشه خدا زخم و پردرد است و من همیشه توی کیف و جیب مانتوهایم یک عالمه چسب زخم داشتم که وقتی دستت خون می‌افتاد، می‌گذاشتم روی سررسید یا دسته صندلی‌ات تا به جای دستمال کاغذی چسب بزنی.

اینکه این آخری‌ها خودت هم می‌آمدی و از من چسب می‌گرفتی، هر بار می‌گفتی آخرش به خاطر این شوینده‌های لعنتی و این سرفه‌های همیشگی می‌میرم. حالا بیشتر از یک سال است که رفته‌ای و نمی‌دانم هنوز هم سر ساختمان می‌روی و دستانت زخم می‌شود یا نه؟ اما دعا می‌کنم یک نفر را داشته باشی که همیشه برایت چسب زخم داشته باشد و شب‌ها دستان خسته‌ات را مرهم بگذارد تا راحت‌تر درد را تحمل کنی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
چه دردناک
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
خوب؛ می بینم که رفتیم توی همون فاز قبلی
i_banu69
i_banu69
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
ازنظرشما عیبی داره جناب نادری؟؟😠😠
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
اره/داره
i_banu69
i_banu69
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
جناب اشکمهر!!آتشروان شما جدیدن اسمتون رو به نادری عوض کردین:O ؟؟ اینکه تووی هرچیزی خودتون رو دخالت میبدین که شاید به شما ربطی نداشته باشه مثل همینجا
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
نظر خودمو درباره سوالتون گفتم/از این مدل عشقها و از شهدا گفتن به هم نمیخونه
i_banu69
i_banu69
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
من از جناب نادری سوال پرسیدم عشق وشهدا توی یه پست نیومده بعد عشق زمینی هیچ منافاتی ب عشق آسمانی نداره😠
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
من اومدم بخاطر نظرات و بحث های احتمالی......:-)
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
نه نداره؛ من فکر کردم شاید داستان دوباره از همون نقطه بیان احساس بره جلو؛ برای همین یکم غافلگیر شدم. اشکالی که نداره خیلی هم خوبه :) داریم استفاده می کنم
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
من همیشه واسم سوال میشه تو اینجور موارد که مگر یک دستکش چقدر قیمتش که این افراد به خاطر نخریدنش قید سلامتیشون رو میزنند؟ یا حتی یک ماسک ساده!
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
جنس خوبش خیلی گرونه!جنس بنجلشم ک دوروزه پاره میشه!
n_rohani
n_rohani
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
عجب و عجیب
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
متن دوست داشتنی بود. احساسش رو میشد درک کرد و بزرگی دلش رو :) کاراکتر مذکور ک نه! مونوث رو عرض میکنم D:
i_banu69
i_banu69
٩٤/١٢/٢٨
٠
٠
ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات