اصلا خوشم نمي‌آيد كه همكاران پيرزنم جلوي چشمم باشند يا من در ديدرس آن‌ها باشم! پيرزن‌ها مخصوصا اگر معلم هم باشند، هميشه چند گلوله نصيحت در اسلحه كاليبر خود دارند و منتظرند چشم‌شان به يك جوان مثل من بيفتد تا گوله‌هايشان را شليك كنند به مغز، روان و اعصاب من!‌ مثلا همين چند وقت پيش يكي از همين پيرزن‌مآب‌ها در سالن مرا كشيد كنار و گفت: «باورت نميشه خانم آقايي! ديشب با شوهرم رفته بوديم طرقبه، يه مرده 45 ساله، 5-6 تا دختر 14-15 ساله رو تو ماشينش سوار كرده بود. جامعه خيلي خراب شده دخترم. ازدواج كن!» از هر طرف كه حساب كردم، ازدواج كردن من نتيجه مطقي‌اي نبود كه بشود از خاطره ديشب خانم همكار گرفت! ولي به هر حال پيرزن‌ها به خصوص اگر معلم هم باشند، منطق مخصوص به خودشان را دارند. بعد از چند ثانيه خيره شدن به دوربين، به او گفتم: چشم! او هم گفت: آفرين و راهش را كشيد و رفت!

براي اين پيرزن‌مآب‌ها، فرقي نمي‌كند كه گلوله‌هاي نصيحت‌شان اثر كند يا خير؟ آن‌ها فقط مي‌خواهند نصيحت كنند. حس مي‌كنم نصيحت كردن يكي از نيازهايي است كه انسان‌ها در سنين پيري احساس مي‌كند كه خب ما جوان‌ها بايد اين مسئله را درك كنيم. تنها جوابي كه مي‌تواند اين نياز آن‌ها را اشباع كند و شما را از گلوله‌هاي بعدي مصون كند، گفتن «چشم» است.

خوب كه فكر مي‌كنم مي‌بينم از اين‌كه همكاران جوانم هم جلوي چشمم باشند، خوشم نمي‌آيد! مخصوصا اگر اين همكاران جوان متأهل باشند. از بخت بد، مجردترين و كم سن و سال‌ترين معلم مدرسه بنده استم! همكاران جوان متأهل هميشه يك دل پردرد از مادرشوهر، خواهرشوهر، جاري، اولياء بچه‌ها و هزاران حسرت به تجرد و راحتي من دارند و دنبال شخصي مي‌گردند كه حرف‌هاي دلشان را روي او خالي كنند! براي آن‌ها هم فرقي نمي‌كند طرف مقابل تمايلي به شنيدن درد و دل‌هاي‌شان دارند يا خير؟ خانم‌هاي متأهلِ معلم هم منطق مخصوص به خودشان را دارند. آن‌ها هم نياز به راهكار و هم‌دردي ندارند. آن‌ها فقط به دو عدد گوش براي شنيدن و يك عدد فرد مسطح براي خالي كردن دردهاي دلشان نياز دارند و خب چه كسي گوش‌دارتر و مسطح‌تر از من؟! به هر حال خانم‌هاي متأهل را هم بايد درك كرد. فقط نمي‌دانم چرا هيچ‌كس درك نمي‌كند كه من از درد و دل و نصيحت شنيدن خوشم نمي‌آيد؟!

بيش‌تر كه فكر مي‌كنم، مي‌بينم من فقط حوصله شاگردهايم را دارم كه نه كاليبر نصيحت دارند و نه مادرشوهري كه بخواهند او را اهريمن جلوه بدهند و خودشان را اهورامزدا! آن‌ها يك دل خالي از كينه دارند و يك دنياي زيباي كودكانه. من حوصله آن‌ها را دارم وقتي محكم مرا بغل مي‌كنند و حس خوب كودكي را هديه مي‌دهند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
موافقم که بچه ها کالیبر ندارن، البته با ذکر این نکته که آر پی جی دارن! مثله همیشه خوب نوشته بودید مرسی :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
سلام. آره ولي آرپي جي خورن از بچه ها بهتر از كاليبر بزرگاس:)) ممنون از لطفتون
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
مگه شما مادرشونین! /چرا بغلتون میکنن!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
بچه ها هركسي رو كه خيلي دوست داشته باشن بغل مي‌كنن...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
مديريت جهانگردي یاد میدین به بچه ها
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
خير نقاشي
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
زودتر ازدواج کنین/راس گفتن
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
چشم:| لطفا كار همكارمو تكرار كنيد...
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
همه ما به درد شما مبتلا هستیم نگران نباش. از عمه جانا گرفته و زن عمو جانا، تا نقل وسط مجلس نشینا
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
هعي... مرسي كه دردمو مي فهمي....
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
نصیحت خوبه:) هم برای شنونده که گاهی باعث میشه ساعتها بخنده!!! هم برای کسی که نصیحت میکنه! چون خالی میشه و سخنان نچندان گوهربارش رو به بقیه انتقال میده:) به نظر منم همون چشم گفتن کافیه:))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
آره گاهي باعث موجبات خنده ما رو فراهم مي‌كنن. بازهم از اين نظر خدا خيرشون بده...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
عكس اين نوشته رو كي انتخاب كرده؟! دمش گرم...
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
سلام؛ نوشته های شما سیده خانم همیشه برای من دوست داشتنی بوده و هست و همیشه هم به شرط عمر می خونم. راستش دقیقا درک موقعیت شما برای من سخت نبود، یعنی متوجه عمق مطلب و حرفتون شدم. نظر من هم در مورد این افراد همون "چشم" ی هست که خودتون هم در مطلب ذکر کردین. یعنی خواهی، نخواهی ما در این موقعیت با این افراد سروکار داریم و هر روز چشم تو چشم هستیم. به هر صورت از لحاظ نوشتاری، کما فی السابق محشر بود و شیرین؛ فقط این "مطقي‌اي نبود" منظورتون "منطقی" بود؟ فکر می کنم این نوشته رو کمتر از بقیۀ نوشته ها بررسی کرده بودین. مشکلی نیست، اینقدر خوش قلم می زنین که این چیزها به چشم نمیاد. آرزوی من موفقیت شماست.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
سلام استاد گرامی. ممنونم همیشه لطف دارید. بله کم بررسی کرده بودم این نوشته . منظورمم خیلی خوب متوجه شدید:)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/١٢/٢٤
١
٠
من دیروز رفته بودم کوه صفه، هوا چقدر سرد شده بود. ازدواج کن!!! (به نظرتون من نتیجه ی منطقی گرفتم آیا؟!!)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
نه اینبار دیگه قانع شدم خدایی.
naser_j
naser_j
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
B-)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
:))
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
خخخخ معلمای منم خیلی نصیحت میکنن دوسشون ندارم :پی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
عخی...
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
طبیعی این که افراد مسن بخوان به جوون تر ها نصیحت کنند یعنی همه جور فضا برای نصیحت کردن فراهم اینجور وقت ها. ولی خب از حق هم نگذریم بعضی وقتها نصیحت کردن خوبه. مثلا همین ازدواج کردن :))) من خودم حداقل 2-3 نفر رو میشناسم که شرایط خوبی هم دارند ولی خب ازدواج نکردن الان سنشون شده 28-29 سال و میلی هم به ازدواج ندارن دیگه!! چشم به هم بزنید عمر میگذره. در مورد مورد دومی هم که گفتیم حرفی واسه گفتن ندارم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
منظور من از نصیحت سبک خاصی از نصیحت بود ک تو متن کاملا مشخص بود چه چیزی مد نظرمه. ممنون از اینکه وقت گذاشتید و خوندید
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
وای وای از نصیحت خدا صبرت بده خانم معلم ..
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
مرسی زهره جون
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
اینجوری نگاه کنید مجردا هم دردسرن چون یا عاشق شدن یا تازه فارغ شدن و شکست و این حرفا،یا فشار تنهایی و...خلاصه هر تیپ آدمی درد خودشو داره!! از همه بهتر همون بچه هان که نهایتا می زنن توو سر و کله ی هم :))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
واقعا بچه ها عالی اند...
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
خخخخخخ.خیلی مثال نصیحت همکارت خوب بود
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤