تو با قلب ویرانه من چه کردی
#شعر #درد_نوشت #قلب_شکسته

تو با قلب ویرانه من چه کردی

نویسنده : REZA_ZDR

تو با قلب ویرانه من چه کردی

ببین عشق دیوانه من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم

تو با بالِ پروانه من چه کردی

ننوشیده از جام چشم تو مستم

خمار است میخانه من، چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم

تو با حسرتِ شانه من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی

سفر کرده با خانه من چه کردی؟

جهان من از گریه است خیسِ باران

تو با سَقف کاشانه من چه کردی؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
سلام. محتوا خوب بود ولی کاش یه کم روی وزن و آهنگ شعر بیشتر کار می شد. مرسی از شما
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
آقای آستانه شعر مربوط به قسمتی از سریال شهرزاد است
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
تو باحسرت شانه من چه کردی...:)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
این همون شعری هست که آذر تو سریال شهرزاد میگه و میاره برای فرهاد تا تو مجله زمانه چاپ بشه کاش حداقل منبع شعرهاتون رو میزاشتید تا بعضی که مطلع نیستند به نام شما نشر ندهند.
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠