سوء تفاهم / شعر

سوء تفاهم / شعر

نویسنده : nina_aghighi

حیف از نقش خیالی که توهم شده است

فرش تا عرش لگد خورده‌ی مردم شده است

زندگی عالی عالی ست، ولی در این بین

حال من مثل درختی ست که هیزم شده است 

در خودم حل شدم و کم شدم و دم نزدم

تا نگویند که محتاج ترحم شده است

عشق، انگشتر اعجاز سلیمان نبی ست

که در این زندگی بی هیجان گم شده است 

در پی‌ام آمده‌ای، بیست و اندی سال است

زندگی! فکر کنم سوء تفاهم شده است 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
سرودۀ خودتون بود خانم عقیقی؟ خیلی خوب بود.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
نه شعر خودم نبود ....هنوز به این اندازه پیش رفت نکردم.:)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
در هر صورت خوب و با مفهوم بود؛ ممنون که به اشتراک گذاشتین.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
خواهش میکنم.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
عالی بود! وزن 20ت، محتوا 20ت. شاعرش کی بودِ؟
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٧
٠
٠
متشکرم.اقای سعید توکلی.:)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
زندگی عالی است عالی است عالس است اگه خودم زهرمارش نکنم! مچکر مچکر مچکر
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
دقیقا زندگی رو خودمون زهر مار میکنیم....:)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
سلام. شعر قشنگی بود و محتوای خوبی داشت؛ فقط در مصرع اول بیت آخر بیست و اندی سال می لنگید از لحاظ آهنگ!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
سلام علیکم.متشکرم بابت ابراز نظرتون.:)
رضا سهرابی
رضا سهرابی
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
زندگی فکر کنم سوء تفاهم شده است...
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
فکر کنم...سوءتفاهم شده است.
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
آتیش بگیره این سوء تفاهمها
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
...موافقم....ولی باید بلاخره درست بشه..:)
رضا
رضا
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
قافیه رعایت نشده
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
رعایت نشده؟..چطور؟اگر پیشنهادی دارین بفرمایید.:)
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
خیییلی قشنگ بود :) لذت بردم
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
ممنون عزیزه دلم.خوشحالم که باعث لذتت شدم.:)
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات