چیزهایی که از زندگی علیرضا جهانبخش در هلند می‌خواهید بدانید

چیزهایی که از زندگی علیرضا جهانبخش در هلند می‌خواهید بدانید

نویسنده : وبگردی

دو فصل در نایمخن و حدود 23 هفته در آلکمار. علیرضا کم کم خود را با غربت وفق داده. زبان انگلیسی و هلندی اش را آموخته و فرهنگ هلند را هم از بر شده. همین او را در زمره بهترین لژیونرهای فوتبال ایران قرار داده و از بقیه سوایش کرده. در 22 سالگی و در سرزمینی که نقطه قوتش ، فوتبال آکادمیک و پرورش استعدادهای بزرگ و معرفی آنها به لیگ های معتبرتر است. جهانبخش از روزهای سخت آغاز صحبت می کند. روزهایی که تنها 19 سال داشت و باید در غربت، یکه و تنها مسیر خود را می پیمود:« اوائل خیلی سخت بود اما باید به زندگی جدید و فرهنگ هلندی ها عادت می کردم. هم از نظر نوع نگرش شان به زندگی  و هم برخورد مردم با یکدیگر. زمان می خواست تا با آداب و رسوم زندگی، غذا، آب و هوا و تفاوت اینها با ایران خو بگیرم. این شرایط دشوار بود ، به خصوص اینکه شما 19 ساله باشی و به یک کشور دیگر بروی. ابتدا سعی کردم زبانم را یاد بگیرم. برای برقراری ارتباط با هواداران، هم تیمی ها و البته مردم.»

جهانبخش در پایان فصل نخست حضورش در نایمخن ، به قدری انگلیسی فرا گرفته بود که حتی می توانست مصاحبه های خود را با این زبان و خیلی مسلط انجام بدهد:« شانس آوردم که اکثر هلندی ها زبان انگلیسی بلدند و می توانند صحبت کنند. از طرفی زبان هلندی هم یاد گرفته ام. خدا را شکر کامل متوجه می شوم و می توانم کارهایم را راه بیندازم. البته اوائل که به نایمخن آمده بودم برخی اوقات حرف های کادر فنی را متوجه نمی شدم و مجبور بودم تا از هم تیمی هایم سوال کنم. حتی چند باری پیش آمد که سرمربی تیم یک نکته را دو، سه بار به من توضیح داد و متوجه منظورش شدم. یکی دو بار هم اتفاق افتاد که هر چه گفتند نفهمیدم و در نهایت مربی مان گفت هر کاری که دوست داری انجام بده!»


زبان هلندي

هدف این روزهای علي رضا، جدا از فوتبال ،یادگیری زبان هلندی است تا مسلط تر از قبل بتواند با هم تیمی ها و مربیان خود ارتباط برقرار کند:« انگلیسی را در یک سال یاد گرفتم. حالا هدفم این است که بتوانم بدون مشکل هلندی هم حرف بزنم. یکی دو هفته دیگر در باشگاه آلکمار کلاس هایم آغاز می شود. اینجا برای من و چند بازیکن خارجی مان، همراه با برخی بازیکنان تیمهای پایه معلم استخدام کرده اند تا زبان هلندی را به ما یاد بدهد»»

آیا تا به حال اتفاق افتاده که جهانبخش با سایر بازیکنان ایرانی صحبت کند؟ او می گوید:« نه ولی برخی مواقع که عصبانی می شوم فارسی حرف می زنم. به خصوص وقتی کار اشتباهی در تمرین یا زمین مسابقه انجام می دهم. تکیه کلامم هم یاالله علی و نکن این کار را است. این را هم بگویم که به هم تیمی هایم فارسی هم یاد می دهم. مثلا پارسال در نایمخن یک بازیکن دانمارکی داشتیم که دوست داشت فارسی یاد بگیرد. من به او از زبان خودمان می گفتم و او هم دانمارکی  یادم می داد. این فصل هم اکثر بازیکنان ما چند کلمه مثل سلام، خوبی؟ چطوری؟ و خداحافظ را یاد گرفته اند و در تمرین از آنها استفاده می کنند. »

مشکل غذا

یکی از معضلات بازیکنان ایرانی در فوتبال اروپا تغذیه است. جهانبخش اما از این نظر مشکل خاصی ندارد:« صبحانه و ناهار را در باشگاه می خورم. خوب است، چون اکثرا از مواد سالم و ورزشی استفاده می کنند. شام هم بر عهده خودم است. خیلی وقت ها آشپزی می کنم و برخی اوقات هم که خسته ام به یک رستوران ایرانی در آمستردام می روم. آمستردام نزدیک آلکمار است و حدود 20 دقیقه با شهر ما فاصله دارد. اگر غذای ایتالیایی سالم هم پیدا کنم می خورم.»

چندین فصل دوری از خانواده باعث شده تا دستپخت جهانبخش هم مثل فوتبالش پیشرفت کند. او در هلند غذاهایی می پزد که شاید در ایران هم فراهم کردن آنها مشکل باشد:« من از دوران نوجوانی بیشتر وقتم را دور از خانواده گذرانده ام. مدتی در تهران بودم و برای تیمهای پایه داماش تهران بازی می کردم. بعدها به رشت رفتم تا برای داماش گیلان بازی کنم. حالا هم دو، سه فصلی است که در هلند حضور دارم. اینها باعث شده که بتوانم حداقل در زمینه پخت غذا روی پای خودم بایستم. مثلا خیلی راحت شامی رودباری می پزم. تازه واویشکا و باقالا قاتق هم درست می کنم. جوری که اگر باشید انگشت های دستتان را هم می خورید.»

جهانبخش مواد لازم برای تهیه غذا را چگونه مهیا می کند؟ پاسخ او جالب است:« اینجا سوپر مارکت ایرانی داریم. خیلی از وسایلم را از آنجا می خرم. البته نزدیک خانه من یک مغازه تقریبا شبیه به خواروبار فروشی است که ترکیه ای ها اداره اش می کنند. گاهی اوقات از آن مغازه هم خرید می کنم. فقط بعضی از مواد غذایی در هلند گیرم نمی آید. مثلا هیچ مغازه ای در هلند وجود ندارد که باقالی داشته باشد. به همین دلیل هر وقت به ایران می آیم یا مادرم به هلند سفر می کند تهیه باقالی یکی از کارهایمان است.»


شهر آلکمار

آلکمار شهر کوچکی است که مردمش علاقه ویژه ای به فوتبال دارند. آنها فوتبالیست های تیمشان را ریز به ریز می شناسند و گاهی اوقات در خریدها هوایشان را دارند. جهانبخش می گوید:«در آلکمار، به خصوص حالا که نتایج ما بهتر شده مردم به تیم و بازیکنان نزدیکتر شده اند. نیم فصل اول آنطور که باید و شاید نتیجه نگرفتیم اما حالا مردم به تیممان احترام می گذارند. البته در هلند مثل ایران نیست که از بازیکنان مشهور پولی دریافت نکنند. تا ریال آخر پول می گیرند و فقط گاهی اوقات 10 درصد بیشتر از بقیه تخفیف می دهند. آن هم برخی مرکز خریدهای خاص. برای آنها خیلی فرقی ندارد که چه کسی خرید می کند. می خواهد آن فرد بهترین بازیکن آلکمار باشد یا یک آدم معمولی. اغلب اوقات پولشان را می گیرند و با کسی هم تعارف ندارند.»


دوچرخه سواري

علیرضا ، فصل اولی که برای نایمخن بازی می کرد مسیر خانه به تمرین را با دوچرخه می پیمود. او در آلکمار هم عادت قدیمی اش را ترک نکرده.البته فقط برای خرید از مغازه هایی که نزدیک خانه اش است:« زمانی که در نایمخن بازی می کردم یک ماه کامل را با دوچرخه به تمرین می رفتم. چون محل تمرین فقط 10،15 دقیقه با خانه ام فاصله داشت. در آلکمار اینطور نیست. از خانه تا محل تمرین حدود 25 دقیقه راه است. آن هم با اتومبیل. تازه جاده اش هم خطرناک است. باید از اتوبان عبور کنم که با توجه به سرعت بالای اتومبیل ها ، خطرناک و پر ریسک است. دوچرخه ام را از نایمخن با خودم آورده ام. برای خرید از سوپرمارکت با دوچرخه می روم و پا می زنم. در هلند دوچرخه سواری یک امر طبیعی است. رییس جمهور هلند هم گاهی با دوچرخه به محل کارش می رود. فکر می کنم هلند در استفاده از دوچرخه جزو سه کشور نخست دنیاست.»

سرزمین گل لاله لقب کشور هلند است. جهانبخش به این نکته هم اشاره می کند:«هلند سرزمین سبزی است. کوه ندارد و چون هموار است به آن می گویند NETHERLANDS. معنی اش به فارسی یعنی سرزمین هموار. البته گل هم زیاد دارد. از کنار اتوبان ها که رد می شوی پر از گل های لاله و لادن است. این گل ها نمایی فوق العاده را تشکیل می دهند. یک طرف جاده های مسطح و طرف دیگر سرسبزی و گل و گیاه.»

جهانبخش برای تفریح چه برنامه هایی دارد؟ به نظرتفریح او هم فوتبالی است:« یکی از تفریحاتم خرید است. مثلا گاهی به آمستردام می روم تا لباس یا وسیله بخرم. اغلب اوقات هم پلی استیشن بازی می کنم. همراه با دوستان ایرانی که در هلند دارم. به خانه مدیر برنامه هایم هم می روم، چون با آریا، پسر او ارتباط نزدیکی دارم. هر وقت دوست داشتید با شما هم پلی استیشن بازی می کنم. مطمئنم که من می برم.»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٠٨
٠
٠
جالب بود. کلا زندگی جالبی دارند بعضی از این فوتبالیست ها. پر از فراز و نشیب
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥