یک دانه از زیر، یک دانه از رو. رویاهایم را دانه دانه می‌بافم. می‌خواهم از آن‌ها شالی ببافم برای دلم. تا هرچقدر هم دمای هوا زیر صفر عاشقی برود، باز هم گرم و زنده بماند. هوای روزگار ناجوانمردانه سرد است. برف و بوران نامهربانی کوچه‌ها را تبدیل به سرسره‌ای کرده است که پاهای اراده‌ام مدام سر می‌خورند و در چاله بی‌تفاوتی و روزمرگی می‌افتند.

باید یک جفت دستکش هم برای دلم ببافم تا انگشتان احساسم یخ نکنند و هر روز شعری نو از آن‌ها بچکد.

دخترک کبریت فروش را می‌بینم که گوشه‌ای تاریک نشسته و کبریت‌هایش را یکی‌یکی برای دیدن آرزوهایش روشن می‌کند. کنارش می‌نشینم. شال و دستکش‌ها را که بافتم به او می‌دهم و در عوض کبریت‌هایش را می‌گیرم تا او با رویاهای من گرم شود و من با آرزوهای او.

می‌روم شومینه را روشن می‌کنم. آتشی که با این کبریت روشن کرده‌ام حالا حالاها می‌رقصد و آرزوها را به تصویر می‌کشد.گرم‌تر از هر آتشی است. علاوه بر دلم نگاهم را هم گرم می‌کند. آن قدر که دیگر برای بافتن رویاهایم به عینک خوش بینی نیاز ندارم.

می‌نشینم روی همان صندلی کنار شومینه و دوباره می‌بافم. یک دانه زیر-یک دانه رو. نمی‌دانم شاید این بار این شال را دادم به کوزت! تا وقتی در جنگل سیاه نامردی‌ها سطل سنگینِ زندگی را به زمین می‌کشد و می‌آورد و پشت شیشه چشم به عروسک آرزوهایش می‌دوزد، سردش نشود و لرز نکند از بی عدالتی‌ها.

باید چه همه شال و دستکش ببافم! این روزها از کنار هر رهگذری که رد می‌شوم آن‌قدر سردش است که از نگاهش هم لرز می‌گیرم. دستان همه یخ زده و قلب‌ها ترک خورده‌اند. کسی نمی‌تواند تکه‌های دل ِشکسته خودش را جمع کند و بند بزند، چه برسد بخواهد دست یخ زده دیگری را هم بگیرد.

در کوچه‌ها فقط آدم برفی‌ها خوشحالند و مدام لبخند می‌زنند.آن کلاه و شال گردن را هم برای یکرنگی با جماعت پوشیده‌اند وگرنه آن‌قدر دلشان و همه وجودشان سرد و یخی است که با آن‌ها گرم نمی‌شوند.

خدایا! من که هر چه ببافم از رویاهای خودم فراتر نمی‌رود. تو خودت با کلاف عشقت خورشیدی بباف برای این روزگار یخ زده تا آب کند همه قندیل‌ها و برفک‌های دل‌ها و چشم‌ها را! تا همه آدم‌ها دل‌شان و دستان احساس‌شان و حتی پشت‌شان فقط به تو گرم شود و آدم برفی‌های به ظاهر یکرنگ کوچکتر و کوچکتر شوند و از آن‌ها فقط همان شال و کلاه باقی بماند.

و کم‌کم از راه برسد بهاری که همه درخت‌ها به امید آمدنش سر پا ایستاده‌اند!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
مثل همیشه احساساتی می نویسی و عاطفه چکه می کنه که مهربانو مثل اسمت :) راستش تو این روزا که زمین قندیل نمی بنده ولی دل آدما خیلی یخه کاش اب شن سردی قلب ها و باز گرم گرم بریم استقبال بهار
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
لطف دارین:)) ان شاالله همه ی دلها مهربونتر بشن و با بهار ما هم بهاری بشیم.ممنون از حضورتون:))
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
احساسی مینویسید٬دقیقأ بر خلاف من! خیلی خوب٬کاش خورشید مهربانی خدا٬بتابه ب این یخ زدگی ها و آبشون کنه!
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
داش محمد کوجاییییی؟؟؟؟
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
ممنون-ان شاالله بیاد بهار وعده داده شده -و ما هم زنده باشیم اون موقع تا از گرمای خورشیدش بهره مند بشیم.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
ما ک هستیم داداش!شما نیستی!
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
پر از احساس بودش :)
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
ممنونم :)
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٢
١
٠
به امید آمدن بهار دلها
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
ان شاالله میاد به همین زودی ها-ممنون
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
مرحبا! نمونۀ یک یادداشت فوق العاده دوست داشتنی و مصداق همون چیزی که سوال فرمودین. خیلی عالی بود.
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
ممنونم -خوشحالم که از نظرتون خوب بوده-با اجازتون یه سوال بپرسم که برای مسابقه به مشکل نخورم."تا همه ی آدمها .."درسته یا "همه آدمها..".چون من "ی" آخر و گذاشته بودم دوستان برش داشتن گفتم شاید اشتباهه!یا مثلا"آب کند همه ی قندیل ها را"؟
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
تعجب می کنم برش داشتن. از نظر من این "ی" من درآوردی و در نوشته جایی نداره. "ۀ" اصولی و در ادبیات قدیم هست. اما باز اینجا اگه بذارین، بر می دارن. پس بهتره بنویسین: "همه آدم ها"
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
بله .یادم هست زمان ما همزه ی کوچیک می ذاشتیم بعد گفتن این غلطه و" ی" بزرگ بذارین.حالا هم کلا نمی ذارنش.به هر حال ممنون برای توضیحتون.پس برای مسابقه هم نمی ذارمش.موفق باشین.
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
خواهش می کنم, شما هم موفق باشید!
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
پاراگراف آخر... خیلی خوب نوشتید.
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
ممنونم که خوندید:))نوشته هاتون و خوندم قشنگ بودند.امیدوارم دوباره اینجا ببینم مطلباتون و:))موفق باشین
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
امسال اولین سالی هست که زیاد میلی به آمدن بهار ندارم...
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
ان شاالله بهار خوبی داشته باشین که این حستون عوض بشه-ممنون از حضورتون
Banoo_n
Banoo_n
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
بنده تا بیایم ببافم،میل از دستم سر میخورد! از بس بی اراده ام !
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
اینجوری نگین -به تواناییهاتون اعتماد کنید .ممنونم که خوندین:)))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات