آن زمان کز دل و جان یاد تو آسان برود

می به میدان برسد مستی پنهان برسد

آشکارا برسد بر در میخانه همان

دردمندی که بخواهد پی درمان برود

روزگاری رسد از دل برود مهر تو چون

یاد یوسف که به یکباره ز کنعان برود

تو همان چشمه گریان که روی از دل کوه

منم آن کوه که از منظر چشمان برود

منم آن شاعر دیوانه‌ی مجهول آلحال

تو همان شعر اضافی که ز دیوان برود

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
تو همان شعر اضافی .... چه تعبیر جالبی... ینی ممکنه کسی توی زندگی آدم اینطوری بشه
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
فعلا که شده...
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
واقعا لذت بردم
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
واقعا لطف دارید
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
آقای عمادی این بخشش وزنش درست بود: «تو همان چشمه گریان که روی از دل کوه»؟؟؟؟
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
اون موقع که نوشتمش حتما به نظرم مشکلی نداشته...ولی الان منو به شک و استرس انداختید...ممنون میشم اگه اشکالات رو بگید جناب نادری
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
قشنگ بود-موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات