بعضی‌ها شبیه بهار نارنجند

بعضی‌ها شبیه بهار نارنجند

نویسنده : nazi_xiii

بعضی‌ها؛

شبیه عطر بهار نارنجی هستند، در کوچه پس کوچه‌های پیچ در پیچ دلت،

نفس می‌کشی...

آن‌قدر عمیق؛ که عطر بودن‌شان را تا آخرین ثانیه عمرت؛ در ریه‌هات ذخیره کنی...

بعضی‌ها؛

شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده‌اند در تنگ بلورین روزگارت؛

جانت را با جان و دل در هوای‌شان؛ تازه می‌کنی...

بعضی‌ها...

بعضی‌ها؛

آرامش مطلقند؛

لبخندشان...

تلالو برق چشمان‌شان؛

صدای آرامشان...

اصلِ کار، تپش قلبشان...

انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه‌ات تزریق می‌کند ...

و آن‌قدر عزیزند؛

آن‌قدر بکرند؛

که دلت نمی‌آید حتی یک انگشتت هم بخورد به‌شان...

می‌ترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت...

بعضی‌ها؛

بودن‌شان...

همین ساده بودن‌شان...

همین نفس کشیدن‌شان؛

یک عالمه لبخند می‌نشاند روی گوشه لب‌مان...

اصلا خدا جان؛

در خلقت بعضی‌ها؛ سنگ تمام گذاشته‌ای ...

سایه‌شان کم نشود از روزگارمان

و من چقدر دوست دارم اين بعضي‌ها را...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
در خلقت بعضی ها سنگ تمــــــــــــــــــــام گذاشته ای :) ای جان :)
milad_piri
milad_piri
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
یاد خودم افتادم 😊
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
اره بعضی ها خیلی خوب اند..خدا حفظشون کنه..
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
این آدمایی که گونه هاشون موقع خندیدن چاله می اندازه
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
ینی خدا نشسته بعضیا رو قشنگ با حوصله ساخته ها!!!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
ورود شمارو خوش آمد میگم. منتظر نوشته های خوب شما...
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
به نظرم هرکسی اگه یکی از اینا داشته باشه توی زندگیش هیچی کم نداره:)
فاطمه ماه
فاطمه ماه
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
که دلت نمی‌آید حتی یک انگشتت هم بخورد به‌شان... خدا نگه داره آدمای دوست داشتنیمونو
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
خودمون هم می تونیم تلاش کنیم شکل این بعضیا باشیم که اطرافیانمون توی زندگیشون از این بعضیای خوب داشته باشن:)))
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات