لحظه دیدار

لحظه دیدار

نویسنده : mra

معشوق‌ام دارد ورشکست می‌شود. همانی که یک مغازه لوازم آرایشی دارد.

این را خودش برای یکی از مشتری‌هایش می‌گفت. می‌گفت که دست زیاد شده و دیگر مثل سابق مشتری ندارد.

خودش نمی‌داند که معشوقه من است و از کلاس دوم دبیرستان تا به امروز همه ژل مو‌هایم را از او خریده‌ام. حتی یک بار هم برچسب یک اژد‌ها خریدم و می‌خواستم بچسبانمش روی بازوم. اما وقتی بازوهای لاغرم را با آن اژد‌ها قیاس کردم دیدم چیز مضحکی در می‌آید و پشیمان شدم.

گفت: امرتان. گفتم: دوازده تا از این ژل‌ها می‌خوام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
به فروشنده های لوازم آرایشی دلنبد عزیزم :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
اقا مرد خعلی ضایع است فروشنده لوازم ارایشی باشه! نکنید واقعا این کار را اقایان محترم ؛
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
موافقم! ولی خب باید خرج زندگی بدن دیگه...
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١١
٠
٠
به قول ما بجنوردی ها...حیقت؟؟؟
Nahid_R_05
Nahid_R_05
٩٤/١٢/١١
٠
٠
کوتاه ولی زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات