از آن روز که پایش توی پله‌های یخ بسته حیاط سریده بود، دست شکسته گچ گرفته‌اش را از گردنش آویزان می‌کرد. آن‌قدر از این‌که نمی‌توانست مشق‌هایش را بنویسد خوشحال بود که دلش می‌خواست هیچ وقت آن گچ قطور سنگین را از دستش باز نکنند،کنار دفترهای پهن شده من به پشتی زرشکی رنگی لم می‌داد و حرف‌های صدتا یک غاز می‌زد که روی دست من مشق‌هایت را بنویس.

خودکار آبیم را برداشتم، دستش را روی زانوهای جمع شده من گذاشت و من یک قلب آبی کوچک روی بازوی گچ گرفته‌اش نقاشی کردم. یک روز بالاخره استخوان دستش جوش می‌خورد و درست مثل شفیره‌ای که پروانه می‌شود از این پیله گچی بیرون می‌پرید، خودش هم با دست چپ به سختی چیزهای درهم و برهم و ناخوانایی را روی دستش می نوشت.

امروز حدود 240 سال از شکستن دست او می‌گذرد، دیگر زیاد نمی‌دیدمش، دستش را باز کرده بودند، دستش پروانه شده بود. پیله‌ای که من رویش قلب می‌کشیدم را اره کردند، بریدند و دورش ریختند. شاید اگر آن روز جای دستش مغزش شکسته بود امروز اوضاع خیلی با این حالی که هست فرق داشت، آن موقع به جای دستش روی دیوار پیچ در پیچ مغزش قلب کشیده بودم و قلب‌هایم جای‌شان ایمن از فراموشی بود تا آنجایی که هر گاه مرا دید «رویش را برنگرداند»

شاید اگر مغزش شکسته بود، احساسات من شکستگی‌ها را طور دیگری جوش می‌داد. پله‌ها دست تو را شکستند و تو قلبی که قلم من آبی به سوی تو روانه کرده بود را.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٨
١
٠
الآن وقت نکردم دقیق بخونم!اینو باید دقیق خوند!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٩
١
٠
شما بزرگوار هستین :) بعد بخونین :)
zakhar
zakhar
٩٤/١٢/٠٨
١
٠
خوب بود :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٩
١
٠
خوبی از خودتونه :) ممنون :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٠٨
١
٠
240سال از ان روز گذشته!!! چطوری حساب کردید بنده خدا این همه عمر کرده مگه داریم؟!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٩
١
٠
240 سال یک نوع بزرگ نمایی احساسی هست " مثلا وقتی یک نفر رو یک سال نبینیم برامون اصلا مهم نیست ولی اگر همون یک سال نسبت به کسی باشه که دوسش داریم رامون صد سال ممکنه طول بکشه " متوجه منظورم شدین ؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٨
١
٠
تشبیهاتتو دوس دارم. اینجا تشبیه جریان به پیله و پروانه تو ژنرال شیرموزی هم تشبیه جریان به همون چیزایی ک گفته بودی دیگه حوصله ندارم دونه دونه بگم :)) این تشبیه ها ب جذابیت متنات کلی کمک میکنه، باعث میشه یه چیز ساده خوشایند ب نظر بیاد و کشش ایجاد میکنه برای خوندن متن :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٩
١
٠
عاشق اینکارم :) مرسی دلبندم شما همیشه ما رو خجالت زده می کنی :) لطف داری :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/٠٨
١
٠
همیشه واسه من اعداد و ارقام سوال برانگیز. مثلا چرا 240 سال بعد؟ :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٩
١
٠
240 سال بعد !!! ینی از اون روز مشخص تا امروز برای راوی یک عمر گذشته :) حالا چرا 240 سال ؟ شاید از اون روز 24 روز گذشته ؛ شایدم 24 سال ! از معما خوشتون میاد ؟:D
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٨
١
٠
بسیار زیبا قلم زده بودین بانو. برای 240 دلیل خاصی داشتین؟ چون خود 240 یادداشت خوب شمارو یه مقدار برد در وادیِ دیگری و ایضا ذهن مخاطب رو درگیر خودش کرد و پیام شما رو تحت الشعاع قرار داد؛ مگر اینکه منظور خاصی داشته باشین.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٩
١
٠
گاهی لازمه یک چالش برای ذهن خواننده به وجود بیاد ، این به نفع نویسندس :D ! آره ؛ می تونم بگم از هر کلمه ای که استفاده می کنم منظور خاصی دارم ؛ 240 سال اغراق از 24 سال سن راوی هست که براش اندازه 240 سال گذشته و زمانی که هدف سن و سال یک شخصه با حجیم تر کردن اون عدد نشون میدیم که سال ها سخت تر و رنج بار تر از حد معمول سپری شدن ، خصوصا اگر مقصود دلتنگی و مورد بی مهری قرار گرفتن باشه :) ممنون جناب میرزا ، الطاف شما مستدام :) :)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٩
١
٠
مرحبا بانو، مرحبا!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/٠٨
١
٠
این آهنگین بودن اولش خیلی قشنگ بود؛ این پشتی عمدا رنگش زرشکی بود؟خخخخ . این 240 ساله عمدیه!؟؟ در کل عالی مثل همیشه:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٩
١
٠
قشنگی از بزرگوار بودن شما هست جناب آستانه :) خب پشتی های سنتی ایرانی زرشکین دیگه :)) نیستن ؟ :D عمدی نیست از دستیه :ی ، 240 سال رو داخل پاسخ به نظر مستر میرزا کامل توضیح دادم اما برای خالی نبودن عریضه این عدد رو ممکنه توی نوشته های دیگر بنده هم ببینین البته با بالاتر رفتن سنم ده سال بهش اضافه میشه :) منظور دلتنگی هایی هست که راویت کننده توی طول عمرش متحمل شده :) و بزرگ نمایی عددی هم جهت نمایان کردن حس و حال دلتنگی و رنجی هست گاهی برای آدم ها یک روزش یک سال و یک سالش ده سال می گذره :) در کل لطف شما مثل همیشه " برقرار " تشکر :)
فکرالود
فکرالود
٩٤/١٢/١٠
١
٠
خیلی خوب بود. جالب ربط داده بودید.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/١٠
١
٠
شما لطف دارین :) ممنون خوندین :)
قرقی
قرقی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
شاید اگر آن روز جای دستش مغزش شکسنه بود...... نفهمیدم دعا بود؟ شکر بود؟ چی بود؟ هر چی بود متنو برام بی معنی کرد
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤