چند تکه حرفِ خوب
چند پند در مورد عاشقی

چند تکه حرفِ خوب

نویسنده : milad.piri

چند تکه حرف که لازم است گوش دهی . شاید روزی جایی به کارت آمد.

یادت باشد پای عشق که وسط باشد ؛ اگر دوستت نداشت، دوستش نداشته باش. باور کن عشق باید آیِنه باشد. زیاد از حدش که بزرگش کنی، می‌شود بت و خدایی می‌کند و تو باید یک عمر کوچکش باشی. این که دیگر عشق نیست، چیزی شبیه بردگی ست.

اگر روزی غرورش را به تو ترجیح داد و اگر روزی از سر بی‌حوصلگی جواب سر بالا به تو داد، به خاطرش بیاور که تو نیز همین قدرت را داری. بگذار همیشه کنترل دستت باشد که هر از چند گاهی، ترمز هم بد نیست. بگذار بفهمد که در عین دوست داشتن، همه چیز سرت می‌شود و چیزی را با چیزی دیگر اشتباه نمی‌گیری.

می‌دانی... شاید عشق تو را نرم‌تر و مهربان‌تر کند اما نگذار کلیشه‌ای شوی، نگذار معنایت همچون روز اول نباشد، نگذار کمرنگ شوی. یادت باشد عشق باید از تو انسانی قوی‌تر و زیباتر بسازد، نه این‌که تو را ضعیف و بی‌اراده کند.

عشق را اصولی پیاده کن، اگر این کار را نکنی، می‌بینی یک روز، تمام ساخته‌هایت بر سرت فرو ریخت، آدمیزاد است، می‌بینی یک روز طمع می‌گیردَش و تو را زمین می‌زند و آن وقت است که باید آواره‌هایت را با دستان خودت جمع کنی. بگذار بنای عشقت را محکم و منظم بسازی که آدم که چه عرض کنم کوه نیز جابجایش نکند.

راستش نگذار عشق را برایت بد بخوانند و به خاطر ترس از دست دادنش کاری نکن که خودت نباشی، خودت باش، او باید تو را همانطور که هستی بپذیرد، نه همانطوری که در ذهنش از تو ساخته است .

یادت باشد دربِ قفس نیز همیشه باز بگذار. اگر بخواهد می‌نشیند و می‌ماند. عشق اسارت نیست، عشق آزادی‌ست. عشق باید یک انتخاب عاقلانه‌ای باشد که پُر از احساسات است، نه آن‌که صرفا عاقلانه محض و یا تماماً احساسات باشد، عشق باید بوی اعتماد هم بدهد.

چشمش به دنبال روحت باشد نه تَنَت. همبستر شدن در وقت رسمی‌اش زیباست. بگذار خدا هم راضی باشد. یادت باشد عشق همچون یک پازل زیباست که تکه‌های زیادی دارد از مسئولیت و فهم و آگاهی گرفته تا تپش قلب و مهربانی و لبخند، از وجدان بیدار گرفته تا اعتماد و اعتقاد، می‌دانی... بگذار تمام تکه‌ها باشد. بگذار پازلت را بچینی، درست هم بچینی.

و اینقدر قوی باش که اگر کسی بوی اعتماد نداد و یا گرگ بود و یا با کارهایش تو را آزار داد و یا عشق را تحریف کرد، بتوانی راحت او را خط بزنی، بگذار نبودنت بدترین اتفاق زندگی‌اش باشد و برایش قطاری باشی که تنها بلیط رفت دارد.

یادت باشد آدم‌ها را بر اساس شایستگی و لیاقت‌شان درجه بندی کن و نه بر اساس آرزوها و یا حرف‌های از سر احساسات‌شان. گذر زمان به تو کمک می‌کند، تنها کافی‌ست که دو بال داشته باشی، عقل و احساس در کنار هم، باور کن با یک بال نمی‌شود زندگی کرد، سقوط می‌کنی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
همبستر شدن در وقت رسمی‌اش زیباست ... نچ نچ نچ.... اینا چین توی جیم؟؟؟؟؟
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠١/١٨
٠
٠
از یکی دو بخش از گفته های شما این برداشت رو داشتم که یک جورایی عشق لجبازیِ! درست مثل همون آینه ای که گفتید، اگر طرف ما یک طوری بود ما هم همون طوری باشیم. خب اینجوری که سنگ رو سنگ بند نمیشه. گذشت، صبر، درسته و اینها خیلی خوبه. کی گفته که تو عاشقی جواب نمیده؟
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٥/٠١/١٩
٠
٠
الان اینا نکته های عشق و عاشقی ان؟ پس این همه شعر و داستان عاشقانه ادبیات مون چی می شن؟؟ مچکر مچکر مچکررر
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤