چیزهای خوبِ من

چیزهای خوبِ من

نویسنده : milad.piri

چیزهای خوب در زندگی زیادند و هر کس بر اساس ذوق و علاقه و ترجیحات خود چیزهای خوبش را می‌بیند، می‌خواند، میفهمد و انجام می‌دهد و من هم از این قائده مستثنی نیستم. باید خوب فکر کنم و ببینم دقیقا چیزهای خوب من چه چیزی هستند؛ راستش را بخواهید زیاد هستند اما می‌توانم گلچین خوبی از آن‌ها را داشته باشم.

به نظرم اولین چیز خوب که همیشه خوب بوده و انگار که تا همیشه هم خوب است و دوستِ خوب آدم هم هست، همین کاغذهای دانا هستند، کتاب را می‌گویم. آن را این‌قدر خوب می‌دانم که احساس می‌کنم معجزه است. باور کنید کتاب از آن چیزهای خوب در زندگی است که فرقی نمی‌کند درباره روانشناسی باشد یا نحوه درست کردن دسرهای ایتالیایی، هرچه که باشد خوب است.

آدم وقتی کتاب می‌خواند یادش می‌افتد که خیلی چیزها را نمی‌داند و به حرف سقراط نزدیکتر و نزدیک‌تر می‌شوم که می‌گفت من می‌دانم که نمی‌دانم. کتاب هدیه دادن را هم دوست دارم و همچنین کتاب هدیه گرفتن نیز. اگر به هر مناسبتی یاد من افتادید (شاید افتادید) کتاب برایم بیاورید و من هم چه خوشتان بیاید و چه نیاید برای‌تان کتاب می آورم. (حتما خوشتان خواهد آمد)

از درختان عزیز هم عذر می‌خواهم، قول می‌دهم که همیشه درخت بکارم، حتما که نباید روزش در تقویم باشد، ممکن است بعد از نوشتن همین حرف‌هایم باشد و یا نه فردا، اما امیدوارم امروز باشد. 

عطرها را نیز دوست دارم آن‌ها هم از چیزهای خوبِ من در زندگی هستند، آدم وقتی عطر می‌زند، با همین استشمام بوی خوش انگار آدم ناگهان مهربان می‌شود، لبخند می‌زند، به دنبال این بوی خوش می‌رود، عطرها خوب هستند، آدم با آن‌ها انگار قشنگ‌تر و مهربان‌تر می‌شود.

چیزهای خوب دیگر... 

آها...

یادم نرود؛ هدفون‌ها... فارغ از این دنیای سنگی، می‌شود چند ساعتی به هر چه که دلت می‌خواهد به صورت اختصاصی گوش دهی و صدای هرآنچه که در بیرون است را نشنوی، خودت باشی و موزیک‌های مورد علاقه‌ات. هدفون‌ها از چیزهای خیلی خوبِ من در زندگی هستند. با آن‌ها تا خانه رفتن، روی جدول‌های کودکانه قدم زدن، در اتوبوس گوش دادن، وقتی که بخواهی جر و بحث‌ها را نشنوی و...

باز هم یک چیز خوبِ دیگر؛ عینک... با آن‌ها دنیا را زیباتر می‌بینم و بیشتر می‌بینم و البته با دقت بیشتر، عینک‌ها همیشه کمکم کرده‌اند البته در زمستان و در بعضی از روزهای سردش شیشه آن‌ها را بخار می‌گیرد اما باز دوست‌شان دارم.

باز هم بگویم؟

سالنامه‌ها را نیز دوست دارم. بوی نو بودن آن‌ها را دوست دارم؛ همین که تمام کاغذهایش سفید است و دست نخورده مرا به وجد می‌آورد، احساس می‌کنم تمام‌شان آماده و سرحال هستند که جای امنی برای نوشته‌هایم باشند.

چیزهای خوبِ دیگری نیز برای معرفی کردن وجود دارند، مانند چراغ مطالعه که همیشه دوستش دارم، به من آرامش می‌دهد، کمک می‌کند که زیباتر و بیشتر بنویسم. سکوتش را دوست دارم، تمرکز و‌ نوری که بر کاغذها و نوشته‌هایم انداخته را دوست دارم، احساس می‌کنم تمام انرژی‌اش را می‌گذارد که من با دقت بیشتر و بهتر بنویسم.

یک چیز خوبِ دیگر هم لیوان چای مخصوص به خود است که چای خوردن در آن انگار طعم و بو و عطر و رنگ متفاوتی دارد، انگار خستگی قشنگ‌تر از بدن‌مان در می‌رود و انگار با آرامش بیشتری چای می‌خوریم .

راستی نقشه شهرها و کشورهای مختلف هم از آن چیزهای خوب است که یادم می‌اندازد که چقدر خانه مانده‌ام و چقدر جاهای خوب دیگر هم هست که هنوز نرفته‌ام و یادم می‌اندازد که باید همین الان بلند شوم و کوله‌ام را ببندم و بروم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٢
٠
٠
قاعده// محتوای نوشتت آقا میلاد بازم خوبه، اما یه مقدار، فقط یه مقدار از لحاظ نوشتار و ویرایش کمی پس رفت داشتین. انشالا دقتتون رو زیاد کنین. مرسی
milad.piri
milad.piri
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
پس رفت نداشتم بخدا ، آخه لین نوشته ی قبلا هستش نوشته های جدیدمم توی راهه که ببینم آقای جیم کِی میارنش روی صحنه
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
نوشته های شما خوبن آقا میلاد؛ شما فقط همینطور بنویسید و نگران اومدنشون نباشید ؛)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
خیلی خوبه که تنهایی بهترین ها را فراهم کند، ادمها نمیتوانند مثل کتاب و موسیقی ارامش بخش باشند..:-)
milad.piri
milad.piri
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
ممنون لیلی جان 😊
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
چيزهاي خوبي بودند منم با كتاب موافقم صددرصد
milad.piri
milad.piri
٩٤/١٢/٢٣
٠
٠
سپاس :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠