یاسی که کبود شد

یاسی که کبود شد

نویسنده : 151

پیشاپیش از سادات معذرت می‌خواهم. خود حضرت می‌دانند نوشتن این متن چقدر برایم سخت بود. حلال کنید. همیشه و برای هرکسی٬ یک سری کلمات می‌توانند در کمترین زمان٬شخص را منقلب و حالش را متحول کنند. کلماتی که می‌توانند روح شخص را در چشم بر هم زدنی٬ از نقطه‌ای به نقطه دیگری منتقل کند. کلماتی که تداعی کننده اتفاقی هستند. یکی از آن کلمات «کوچه» است. شاید خیلی ساده به نظر برسد ولی برای خیلی‌ها یادآور فاجعه‌ای عظیم است. مخصوصا اگر آن کوچه٬ در مدینه و نامش کوچه بنی هاشمی باشد.

روحتان را آماده سفر کنید٬ سفری به مقصد مدینه٬ کوچه ی سرد بنی هاشمی. پشت در، زنی بین در و دیوار٬ لگدی که زده شد، ناله‌ای که بلند شد... بین در و دیوار قرار گرفتن به تنهایی دردآور و سخت است٬ حال تصور کنید آن در آتش هم گرفته باشد. میخ مسمار می‌دانید چیست؟ شاید نشنیده باشید. اگر در درب فرو رود٬ آن قدر بلند است که بیش از نصف آن٬ بیرون باقی می‌ماند. به خودی خود خطرناک است. حال فرض کنید داغ هم شده باشد. حال فرض کنید بین در و دیوار قرار بگیری و میخ مسمار فرو رود در قفسه سینه‌ات. میخی که داغ بود از شعله آتش. یک حسرت شاید تا پایان عمر دل علی(ع) را به درد آورد. حسرت این‌که ای کاش سر آن میخ را خم می‌کردم. می‌دانید قسمت سخت ماجرا کجاست؟ آن جایی که بفهمیم آن زن فقط هجده سال سن دارد و سخت‌تر زمانی می‌شود که بفهمیم آن زن جوان٬ باردار هم بوده باشد.

حتما در خانواده یا نزدیکان٬ نحوه رفتار با زن باردار را دیده‌اید که چقدر محتاطانه و ظریف با آن برخورد می‌شود ولی با زهرای مرضیه(س) این‌قدر ظریف و آرام برخورد نشد. ما انتظار این همه ظرافت و احتیاط را نداشتیم ولی آخر نامرد! زن باردار سیلی زدن دارد؟ چرا لگد بر پهلویش زدی؟ او دختر پیامبر و بهانه ایجاد خلقت است٬ چرا تازیانه بر جسم نازنینش زدید؟ او بانوی دو عالم است٬ چرا با غلاف شمشیر بر دست و بازوانش زدید؟ حالا دلیل ناله‌اش بین در و دیوار را بهتر می‌فهمیم. زمانی که فریاد زن: «وای محسنم» محسنی که قربانی کینه‌ها٬ نسبت به علی شد.

درک عمق فاجعه شاید با خواندن مکالمه‌ای بین حضرت زهرا و فرزندش برای‌تان کمی ساده شود. «امروز چه ساکتی حسن جان، چه شده؟ مادر بخدا حسین هستم، نه حسن!» و در آخر یک گله٬ چیزی که سخت مرا آزرده خاطر می‌کند. این‌که چطور پر پر کردن یک گل٬ چهل متهم دارد؟! در آخر یک نکته را یادآوری می‌کنم٬ حضرت زهرا(س) در درجه اول فدای ولایت و امام زمان خودش شد. او در دفاع از حریم امامت پهلویش شکست. در دفاع از امامت بازویش کبود شد. سیلی خورد٬ بچه‌اش فدا شد و... ما در دفاع از امام زمان‌مان چه کرده‌ایم؟ لگد که هیچ٬ فحش هم نخوردیم. امیدوارم بتوانیم به آن درجه از لیاقت و بصیرت برسیم که مدافع حریم ولایت و فدایی امام زمانمان شویم، نه مدعی دروغین و مایع شرمساری او. 

# وای مادرم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
اقا محمد تبریک خیلی قشنگ بود جوابش با فاطمه زهرا:+
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ممنونم.عجله ای شد٬نتونستم چیزی رو بنویسم که خودم میخواستم‌.امیدوارم حضرت خودش ببخشه و قبول کنه.
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
عجله کار شیطونه:|
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ما در دفاع از امام زمان‌مان چه کرده‌ایم؟ لگد که هیچ٬ فحش هم نخوردیم.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون ک وقت گذاشتید و خوندید.ان شاءالله از شرمندگی آقا در بیایم.
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
روضه باز بود ....
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون ک خوندید جناب نادری.روضه ی حضرت زهرا خیلی سنگینه٬تو کلمات نمیشه گنجوندش.منم عاجز بودم..
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
قشنگ بود محمد جان.ان شاءالله که یه روزی تو این راه شهید بشیم.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون داداش!ان شاءالله لیاقت شهادت داشته باشیم و یا برسیم بهش.
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
تصورش هم غیر ممکن است.چه دردها که تحمل نکردند!زیبا و تاثیر گذاربود.موفق باشید
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
تصورش هم سخته٫خیلی سخت.ممنون ک خوندید.
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
این نوشته را باید سکوت شد و بغض..
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
:(ممنون توجه داشتید.اجرتون با بی بی!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
اجرتون با خودشون محمد جان؛ قبول باشه!
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
قبول حق جناب.ممنون بابت همراهیتون.
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ی مطلب عالی دیگه. افرین :)
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
نظر لطف شماست.ممنون!
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات