یاسی که کبود شد

یاسی که کبود شد

نویسنده : سناتور :[]

پیشاپیش از سادات معذرت می‌خواهم. خود حضرت می‌دانند نوشتن این متن چقدر برایم سخت بود. حلال کنید. همیشه و برای هرکسی٬ یک سری کلمات می‌توانند در کمترین زمان٬شخص را منقلب و حالش را متحول کنند. کلماتی که می‌توانند روح شخص را در چشم بر هم زدنی٬ از نقطه‌ای به نقطه دیگری منتقل کند. کلماتی که تداعی کننده اتفاقی هستند. یکی از آن کلمات «کوچه» است. شاید خیلی ساده به نظر برسد ولی برای خیلی‌ها یادآور فاجعه‌ای عظیم است. مخصوصا اگر آن کوچه٬ در مدینه و نامش کوچه بنی هاشمی باشد.

روحتان را آماده سفر کنید٬ سفری به مقصد مدینه٬ کوچه ی سرد بنی هاشمی. پشت در، زنی بین در و دیوار٬ لگدی که زده شد، ناله‌ای که بلند شد... بین در و دیوار قرار گرفتن به تنهایی دردآور و سخت است٬ حال تصور کنید آن در آتش هم گرفته باشد. میخ مسمار می‌دانید چیست؟ شاید نشنیده باشید. اگر در درب فرو رود٬ آن قدر بلند است که بیش از نصف آن٬ بیرون باقی می‌ماند. به خودی خود خطرناک است. حال فرض کنید داغ هم شده باشد. حال فرض کنید بین در و دیوار قرار بگیری و میخ مسمار فرو رود در قفسه سینه‌ات. میخی که داغ بود از شعله آتش. یک حسرت شاید تا پایان عمر دل علی(ع) را به درد آورد. حسرت این‌که ای کاش سر آن میخ را خم می‌کردم. می‌دانید قسمت سخت ماجرا کجاست؟ آن جایی که بفهمیم آن زن فقط هجده سال سن دارد و سخت‌تر زمانی می‌شود که بفهمیم آن زن جوان٬ باردار هم بوده باشد.

حتما در خانواده یا نزدیکان٬ نحوه رفتار با زن باردار را دیده‌اید که چقدر محتاطانه و ظریف با آن برخورد می‌شود ولی با زهرای مرضیه(س) این‌قدر ظریف و آرام برخورد نشد. ما انتظار این همه ظرافت و احتیاط را نداشتیم ولی آخر نامرد! زن باردار سیلی زدن دارد؟ چرا لگد بر پهلویش زدی؟ او دختر پیامبر و بهانه ایجاد خلقت است٬ چرا تازیانه بر جسم نازنینش زدید؟ او بانوی دو عالم است٬ چرا با غلاف شمشیر بر دست و بازوانش زدید؟ حالا دلیل ناله‌اش بین در و دیوار را بهتر می‌فهمیم. زمانی که فریاد زن: «وای محسنم» محسنی که قربانی کینه‌ها٬ نسبت به علی شد.

درک عمق فاجعه شاید با خواندن مکالمه‌ای بین حضرت زهرا و فرزندش برای‌تان کمی ساده شود. «امروز چه ساکتی حسن جان، چه شده؟ مادر بخدا حسین هستم، نه حسن!» و در آخر یک گله٬ چیزی که سخت مرا آزرده خاطر می‌کند. این‌که چطور پر پر کردن یک گل٬ چهل متهم دارد؟! در آخر یک نکته را یادآوری می‌کنم٬ حضرت زهرا(س) در درجه اول فدای ولایت و امام زمان خودش شد. او در دفاع از حریم امامت پهلویش شکست. در دفاع از امامت بازویش کبود شد. سیلی خورد٬ بچه‌اش فدا شد و... ما در دفاع از امام زمان‌مان چه کرده‌ایم؟ لگد که هیچ٬ فحش هم نخوردیم. امیدوارم بتوانیم به آن درجه از لیاقت و بصیرت برسیم که مدافع حریم ولایت و فدایی امام زمانمان شویم، نه مدعی دروغین و مایع شرمساری او. 

# وای مادرم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
اقا محمد تبریک خیلی قشنگ بود جوابش با فاطمه زهرا:+
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ممنونم.عجله ای شد٬نتونستم چیزی رو بنویسم که خودم میخواستم‌.امیدوارم حضرت خودش ببخشه و قبول کنه.
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
عجله کار شیطونه:|
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ما در دفاع از امام زمان‌مان چه کرده‌ایم؟ لگد که هیچ٬ فحش هم نخوردیم.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون ک وقت گذاشتید و خوندید.ان شاءالله از شرمندگی آقا در بیایم.
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
روضه باز بود ....
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون ک خوندید جناب نادری.روضه ی حضرت زهرا خیلی سنگینه٬تو کلمات نمیشه گنجوندش.منم عاجز بودم..
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
قشنگ بود محمد جان.ان شاءالله که یه روزی تو این راه شهید بشیم.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ممنون داداش!ان شاءالله لیاقت شهادت داشته باشیم و یا برسیم بهش.
مهربانو
مهربانو
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
تصورش هم غیر ممکن است.چه دردها که تحمل نکردند!زیبا و تاثیر گذاربود.موفق باشید
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
تصورش هم سخته٫خیلی سخت.ممنون ک خوندید.
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
این نوشته را باید سکوت شد و بغض..
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
:(ممنون توجه داشتید.اجرتون با بی بی!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
اجرتون با خودشون محمد جان؛ قبول باشه!
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
قبول حق جناب.ممنون بابت همراهیتون.
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ی مطلب عالی دیگه. افرین :)
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
نظر لطف شماست.ممنون!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠