صدا و سیما یک رسانه ورشکسته است

صدا و سیما یک رسانه ورشکسته است

نویسنده : زهرا- خسروی

کنترل توی دست‌های خستم قِل می‌خورد و من کانال‌ها را باهاش پایین و بالا می‌کنم. گاهی آن‌قدر تند کانال‌ها را رَد می‌کنم که انگار وسط یک اتوبانِ خالی قرار دارم و یک تیک آف جانانه می‌کشم و بعد هم ویراژ! دارم به آن قسمت از قضیه نزدیک می‌شوم که یا من باید کَف بالا بیارم یا تلویزیون! به قدری بعضی از فیلم‌ها تکراری‌اند که تمامِ دیالوگ‌هاشان را از بَرَم، مخلص کلام که دل و روده‌ی مغزم پُرِ از فیلم‌هایی است که با بی سلیقگی تمام قاب جادویی را اِشغال کردند!

اگر با همین وضع پیش برود به یک اِکیپِ «گریه کُن های پِرافیشنال» جهتِ حالِ این روزهای تلویزیون کشور احتیاج داریم که بساط گریه و زاری و قـَش و سکته با شیب ملایم راه بندازند! تمامِ روز اگر روی مُبلِ وارفته‌ی حال بشینم و چشمام را سفت بدوزم به تلویزیون، حتی سکوت خانه جذابیتش بیشتر از دیدن فیلم‌های سامورایی و بی روحِ چینی و ژاپنی خواهد بود که شبکه‌های اختصاصی فیلم و سریال پخش میکنند. سانسور‌ها هم که بماند داستان دارند برای خودشان، تبدیل یک فیلم کُره ای صد قسمتی به پنجاه قسمت که به نظرم سنگین‌تر بود اصلا آن فیلم پخش نمی‌شد و یک ساعت، آن هم هر شب وقت کسانی را که دورهمی میخوان از تماشا کردن تلویزیون لذت (تاکید میکنم لذت) ببرند را نگیرد!

وا عجبا که حتی باز کردن  و خواندن پیامک‌های همراه اول که این روزها شامل «می‌خوای عشقتو خوب بشناسی؟» یا «میخوای بدونی همسرت الان کجاست؟؟!» موضوع به روزتر و هیجان انگیزتری دارند تا دیدن بنگ بنگ های فیلم های هندی چهل سال قبل !! که باز هم در صدر پخش از شبکه های اختصاصی فیلم و سریال کشور قرار دارند. الان که دارم بیشتر فکر می‌کنم می‌بینم حامد بهداد وقتی گفت «تلویزیون ما یک رسانه ورشکسته است» انتقادی به جا، کوتاه، مختصر و دردِ دل خیلی‌ها بود . خیلی خوب گفت که به تلویزیون ما بی‌توجهی می‌شود، واقعا از نظر من  ما فیلمنامه خوب داریم اما هنوز فیلم های جفنگ ترکی که به قول آقای بهداد با هاونگ بکوبونیمشون چیزی ازشون در نمیاد طرفدار دارن و این یعنی اوج فاجعه!!

جدا سر انگشت‌هایم قندیل می‌بندد وقتی هنوز دارم می‌بینم مردم کشورم فیلم‌هایی با محتوای پوچ  را میبنند، دورهم می‌شینند و تعریف میکنند. یعنی به قدری قضیه‌های کِش دار این فیلم‌ها برایشان جذابیت دارد که شاید یادشان بِرود بچشه‌شان دم در در مدرسه منتظر آمدن آن‌هاست و آن‌ها دارن صدمین تکرار آن فیلم را می‌بینند!! تلویزیون را خاموش می‌کنم، کنترل  رو به دورترین نقطه خانه پرتاب می‌کنم و میروم توی اتاق شاید خوندن صدمین مرتبه کتاب صد سال تنهایی گابریل قابل تحمل‌تر از برنامه های سطحی تلویزیون باشد. حداقل من که اینطور فکر می‌کنم.

کاش قدری به فکر فیلمنامه‌هایی  بودیم که چندین سالِ از ترس اینکه شاید خط قرمز داشته باشند و شاید از دستگاه غربال گری صداوسیما که رَد بشوند هزار تا ممیزی بخورند؛ هیچ تهیه کننده‌ای جرات باز کردن آن‌ها را ندارد و به قول معروف کنار طاقچه‌ی یک نویسنده یا فیلمنامه نویس خوش ذوق دارند خاک می‌خورند، کاش فکری به حال رشد دانه‌ی فیلنامه‌های ایرانی بیفتیم که سال‌هاست در غلاف خودشان زیر خاک  تلویزیون پنهان شدند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
بهترین تفسیر اینه: یک رسانه مخاطب نشناس!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
موافقم مخاطب نشناسِ. اما بازم همون پرسش کلیشه ای «تا کِی؟» انگار آقای سرافراز و همکاران توی بازی « ماز » گیرافتادن !!
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٥
٠
١
همینه دیگه بانو؛ کم اوردن. زدن تو کار نوستالژیک! اون طرفی ها می کُشن آدمو با تبلیغ، این طرفی ها می کُشنمون با تکرار مکررات! چند شب پیش یک فیلم خارجی رو که اصلش رو دارم، شبکه نمایش گذاشت، یعنی داغونا، چیزی ازش نموند. چه میشه کرد؟ بهترین کار همون مطالعۀ کتابای خوبه. مرسی
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٢/٠٥
٠
١
من با پخش تبلیغات موافقم این یک بازاریابی صحیح و اصولی ، ولی باید همون تبلیغ توش جذابیتی باشه یانه؟ دومم من نمیفهمم تا کِی باید عقاید عهد قجر این سامورایی ها رو بچپونند تو مغز ما؟تا کِی قراره این چرندیات رو به خورد ملت بدن؟توی سانسورم که اطلاع دارید ما نوبریم :)ممنون از وقتی که گذاشتید و خوندید آقای میرزا:)
سحر
سحر
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سانسور نکنن خوبه؟من واقعا این مخالفای سانسور رو درک نمی کنم خب شما برین "همون چیزایی"که دوست دارین رو ببینین ما هم با همین فیلمای سانسورشده خوشیم.
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
تند نرو سحر جان، اون چیزی که شما از سانسورکردن در ذهنتون پروروندید با این نطقی که من عرض کردم متفاوت جانم:) پیشنهاد میکنم لینک مذکور که از طرف صرفا جهت اطلاع در بیست و سی پخش شده رو نگاه کن تا منظور من برات جا بیفته:) شما نمیخوای چیزی از فیلم بفهمی آخه؟؟؟yon.ir/suGp
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
ما اگه می خواستیم که با یه منفی پا پس بکشیم که روزگارمون سیاه بود. برید منظور ما از سانسور رو درک کنید و بعد تشریف بیارید نظر بدین، با هر اسمی غروب، ظهر، صبح و...
علیرضا
علیرضا
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
با حرف هایی که زدید موافقم. رسانه و شبکه های ملی ما خیلی دربه داغونن! یه شبکه HD بود که داشت ازش خوشم میمد که اونم فعلا رو هواست!
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
ازدیاد شبکه ها چه فایده وقتی نظارت کافی نیست و پول و بودجه به مراتب کم تر میشه و این میشه حال و روز تلویزیون این روزا! به نظرم دیگه زیاد دارن شبکه آزمایشی راه میندازن آخه بگو آقاااا شما از پس 4 شبکه اصلی بربیاید بقیه پیشکش |: ممنون که خوندید:)
سعید نایب
سعید نایب
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
متاسفانه رسانه ملی خیلی جای کارداره. اما یک پیشنهاد به شما و اون هم اینکه بهتره که اوقات بیکاری رو با خوندن کتاب پر کنید.
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
اینترنت و کتاب به جای تلویزیون ...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
سانسور گفتی و کردی کبابم :D " زهرا دوست داریم " :D
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
واقعا... روز به روز بیشتر از قبل از رسانه ملی زده میکنند مردم رو...
محمد
محمد
٩٥/٠٧/٠٦
٠
٠
عالی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨