عنکبوت‌های دور خود چرخ زن!

عنکبوت‌های دور خود چرخ زن!

نویسنده : وبگردی

این وبلاگ را نوشتن خوشحالم نمی‌کند. خواندنش هم خوشحالم نمی‌کند. دستش را گرفتن و تا کلاس موسیقی‌اش قدم زدن هم خوشحالم نمی‌کند. این وبلاگ ناراحتم می‌کند. و من مدت‌هاست فکر می‌کنم که چرا این وبلاگ ناراحتم می‌کند و به این جواب‌ها هم رسیده‌ام. شوخی کردم. به جوابی نرسیده‌ام. یعنی یک چیزهای پیچیده و شلخته و درهمی پخش شد توی ذهنم که من جرات نکردم پیچیدگی و درهمی و شلخته‌گیش را به‌ هم بزنم. فقط جرات کردم پیچیدگی و درهمی و شلخته‌گیش را بیشتر کنم.

برای خودم هم سوال است که چرا در مقابل هر مسئله‌ای تا این حد فقط می‌خواهم فرار کنم. فقط می‌خواهم به هیچ چیز فکر نکنم. فقط می‌خواهم بخوابم و بیدار نشوم یا بخوابم و اگر متاسفانه بیدار شدم باز بخوابم و اگر باز بیدار شدم باز بخوابم و بخوابم و بخوابم و بخوابم و می‌دانید چیست؟ می‌توانم تا آخر این صفحه را بخوابم پر کنم و حتا تا آخر جهان را. جاهای خالی جهان را یعنی. آن قسمت‌های خالی از سکنه را. روی نقشه ملاحظه کنید. همین قسمت‌های زرد کم رنگ که تویش به جای انسان زنبورهای مناطق خالی از سکنه و عنکبوت‌های دور خود چرخ زن زندگی می‌کند. زنبورهای مناطق خالی از سکنه، برای تخم‌گذاری نیاز به یک محیط مرطوب دارند. ولی چون منطقه خالی از سکنه است و همینطور خالی از آب، زنبور می‌تواند این محیط را فقط در بدن یک جاندار دیگر -سلام عنکبوت دور خود چرخ زن- پیدا کند. بنابراین زنبور خودش را توی شن‌ها پرت می‌کند و عنکبوت خودش را به بیرون شن‌ها پرت می‌کند. بعد زنبور به او حمله می‌کند. بعد عنکبوت دور خودش می‌چرخد و همانطور چرخون چرخون از بالای تپه‌ها خودش را پرت می‌کند پایین و به این ترتیب خودش طوریش نمی‌شود و زنبور سرگیجه می‌گیرد و بچه زنبورهای کوچک و ناتوان هم که... هق هق... برای حمایت از بچه زنبورهای کوچک و ناتوان یک لایک در این محل و چون لایک برای بچه زنبورها نان و آب و تبلت نمی‌شود یک مقدار پول در محل شماره حساب من قرار دهید. با تشکر.

از وبلاگ تانزانیای خالی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
چرخیدید توی مطلب.با تشکر.
پربازدیدتریـــن ها
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
می خواهم توی لاک خودم باشم

در ستایش گم شدن

٩٦/١٢/٠١
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠
جشن امضای رهش امیرخانی

لطفا در صف بمانید!

٩٦/١٢/٠١
معجزه کربلا است

پایان غم عشق

٩٦/١١/٣٠