یاد ایام / شعر

یاد ایام / شعر

نویسنده : z-dadras

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل، آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب، می‌سوختم پروانه‌وار

پای آن سرو روان، شک روانی داشتم

آتشم برجان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت، ترجمانی داشتم

چون سرشک ازشوق بودم خاک بوس درگهی

ون غبارازشکر،سربر آستانی داشتم

درخزان با سرو ونسرینم، بهاری تازه بود

درزمین با ماه وپروین، آسمانی داشتم

درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت، ورنه من

داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم

بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا، تا هم زبانی داشتم

(رهی معیری)

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
درد بی‌عشقی ز جانم برده طاقت، ورنه من\ داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
ممنون که خوندینش:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود. دست رهی درد نکنه.خخخ. دست شما هم درد نکنه که این شعر رو گذاشتید برای ما.
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
دست رهی دردنکنه که همچین شعرایی گفته:)) ممنون که خوندینش
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
خیلی خوب و لذت بخش! مرسی از انتخابتون.
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
مرسی ازشما که وقت گذاشتید
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠٨
٠
٠
انتخاب بسیار زیبایی بود 😍 شعر خیلی حس خوبی داره ... موفق باشین
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/٠٨
٠
٠
ممنون که وقت گذاشتین و خوندید:)
h_jeem
h_jeem
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
خوب است رهی به شعرهای رهی زدیم :)))) ممنون
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠