شریکت را خوب بشناس
قسمت چهارم. ماجراهای دفتر وکالت

شریکت را خوب بشناس

نویسنده : میثم

 ماجراهاي دفتر وكالت، بخش جديدي است كه يكي از بروبچ سايت جيم زحمت آن را مي‌كشد. او در اين بخش براي ما از اتفاقات واقعي كه يك دفتر وكالت (دفتر وكالتي كه ميثم در آن كار مي‌كند) رخ مي‌دهد، می‌گوید

************

دیشب مردی آمده بود دفتر وکالت. تقاضای طلاق داشت، با دلیلی جالب و البته غم انگیز. تعریف می‌کرد که حدود 2 ماه پیش بدون هیچ علائم یا سابقه قبلی سکته قلبی کردم که البته به خیر گذشت. در طول روزهایی که در بیمارستان بستری بودم، همسرم خیلی کم به بالینم می‌آمد و این مسئله برایم سوال شده بود. مرخص که شدم دیدم که ای دل غافل در زمانی که من در بیمارستان بستری بودم، همسرم امضای من را جعل کرده است و منزلمان را به نام خودش زده است. با کلی دعوا و درگیری که ناگفته نماند برای سلامتی‌ام هم خوب نبود دلیل اینکارش را پرسیدم که با پررویی به من گفت: «چه می‌دونستم زنده می‌مونی؟! گفتم قبل مردنت خونه رو به نام خودم بزنم. حالا هم که چیزی نشده خدا رو شکر! زنده‌ای و خونه رو دوباره به نام خودت بزن». موکل می‌گفت هر چه همسرم بیشتر حرف می‌زد، من بیشتر تعجب می‌کردم. تعجب از این‌که این همه سال این زن را درست نشناخته‌ام و یک جورایی به مرگ من راضی بوده است. برای همین آمده‌ام تا دادخواست طلاق بدهم.
جناب وکیل هم ابتدا طرف را دعوت به آرامش و تصمیم عاقلانه کرد و به او گفت: عزیز من! خیلی به زنت ایراد نگیر. ببین خودت کجای راه را اشتباه رفتی که چنين اتفاقی افتاده...
نتیجه‌گیری اخلاقی: انتخاب شریک زندگی شوخی نیست!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١١/١٧
٠
٠
چرا من ناشناس میخورم؟
t.m
t.m
٩١/١١/١٧
٠
٠
آها ..اومد...
سحر
سحر
٩١/١١/١٧
٠
٠
آخر آخر
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٧
٠
٠
جدن که همین طوره ..عجب ادمی بوده خانمش هم ..دلم برای مرده سوخت..خدا کجای زندگی مان است...
نگارا
نگارا
٩١/١١/١٧
٠
٠
واقعا نمیتونی آدمارو بشناسی دیگه یکی که شب و روز باهات بوده حالا... این است درد اروزی شدن و مدرن شدن!منفعت طلبی و خودخواهی هرچه بیشتر
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٧
٠
٠
وا ویلا ! این زن بوده یا فولاد زره ؟؟؟ چقد نامرد بوده ...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٧
٠
٠
این فک کنم ننه فولاد زره بوده!چی خوفناک بوده!!!خدا بخیر بگذرونه
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٨
٠
٠
ها والا ...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٧
٠
٠
همین اتفاقات سادست که واقعا این روزا نمیشه به هیچکی اعتماد کرد ...
maryam
maryam
٩١/١١/١٧
٠
٠
واقعا شوخي نيست..
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٧
١
٠
صرفا سکوووت.... البته خود آقاهه باید ببینی تو زندگی چیکار کرده که خانومش حاضر به مرگش شده...... هییییییی روزگار....
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٧
١
٠
صرفا سن ازدواج هم به خاطر همین دلایل داره می ره بالا حس کم اعتمادی و بی تعهدی
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٧
٠
٠
مهمترین اتفاق در زندگی هر شخص انتخواب شریک زندیگی است!...
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/١٨
٠
٠
مهم ترین انتخاب ادم به نظر من...
زهره
زهره
٩١/١١/١٨
٠
٠
هی .....................
m_kashiyan
m_kashiyan
٩١/١١/١٨
٠
٠
حالا باز جای شکرش باقیه گفته دوباره بزنش به نام خودت:)بعضی آدمارو بعد چند مدت که میگذره میشناسی و باید موقعیتش پیش بیاد!انتخاب شریک زندگی شوخی نیست و البته خیلیییییییییی هم سخته!امان از ظاهر و باطن متفاوت بعضیا.........
zahra.a
zahra.a
٩١/١١/١٨
٠
٠
دیگه این چیزا عادی شده ولی واقعا جای تاسف داره خوب صبر میکرد اون بنده خدا...........بعد بهش میدادن دیگه
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات