1900 ای در درون

1900 ای در درون

نویسنده : m_kargadan

پاهایم را روی آخرین پله کشتی می‌گذارم اما سخت است که آخرین قدم را بردارم. دنیای تو بزرگ‌تر از همه چیز است. پر از آدم‌های خندان و شاد، خانه‌های بزرگ و کوچک، خیابان‌های بی‌سر و ته، روزنامه‌هایی با تیترهای متفاوت، سیگارهایی با مارک‌های متنوع.

دنیای تو پر از شغل‌هایی با عناوین پر طمطراق، پر از رنگ‌هایی جیغ برای لباس‌ها و کفش‌هایت و اعدادی گول زننده برای سایز آن‌ها، دنیای تو پر از پسرهای خوش پوشِ خوش روِ خوش گو، دنیای تو پر ازحرف‌های قشنگ تمام نویسنده‌ای زنده و مرده، دنیای تو پر از شعرهای عاشقانه آبکی.

دنیای تو پر از تمام چیزهایی ست که شبیه من نیستند. نه این من رنگ شده الکی امیدوار، خود من، همان آدمی که گوشه‌ای درون این جلد سنگی زانوهایش را بغل گرفته است. غمگین نیست، فقط دیگر برایش فرقی نمی‌کند. هیچ چیز در دنیای تو شبیه من نیست. برای  همین است که در دنیای تو نفسم می‌گیرد، در دنیای تو گم می‌شوم، در دنیای تو اسیر احساسات گلوگیر نام آشنای غریبه می‌شوم. در دنیای تو گول می‌خورم، در دنیای تو...

در دنیای تو من یک غریبه‌ام.

پاهایم را روی سنگ فرش‌های لنگرگاه نخواهم گذاشت. به شهر تو نگاه می‌کنم، به دنیای تو، دوباره پله‌ها را بالا می‌روم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
سلام قشنگ بود :) فقط یک سوال : ((نه این من رنگ شده الکی امیدوار)) این رو واضح نفهمیدم!
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
من رنگ شده اشاره ب چیزی مث نقاب داره. نقاب امیدواری... ینی ظاهر یه چیز میگه و باطن یه چیز دیگه...
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
این جمله که واضح تر از متن بود
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
دنیاتون رو اشتباهی رفتید! همین :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/١٨
٠
٠
نیم خط اول و خط اخر خیلی چسبید. البته ب لطف توضیحات بینش بود ک چسبید :))
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
داداشم دوستت دارم

صدایت را هنوز می شنوم

٩٦/١٠/٢٠
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
خدایا، می‌سپرمش دست خودت

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٠
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
حواستان باشد

آدم های آرام

٩٦/١٠/٢٨
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨