رفته‌ای... / شعر

رفته‌ای... / شعر

نویسنده : m_kargadan

رفته‌ای

رفته‌ای که شب،

 از تمام دیوارها بالا آمده

از تمام پنجره‌ها گذر کرده

کنار تخت خواب من 

آرام روی صندلی راحتی نشسته

و با خیال راحت، تاریکی را به جهان می‌پراکند.

رفته‌ای

رفته‌ای که قلم،

هر قدر بر ورق پاره‌ها سر می‌خورد

انگشتانم،

هر قدر بر دکمه‌های لعنتی ضربه می‌زنند

آیه‌ی دیگری جز نام تو،

نازل نمی‌شود.

رفته‌ای

رفته‌ای که من،

روی مبل می‌نشینم

و خورشید،

طلوع می‌کند

غروب می‌کند

طلوع می‌کند

غروب می‌کند

طلوع می‌کند

غروب می‌ک...

...

...

...

...

...

...

سال‌ها گذشته است

روی سنگ قبرم نوشته‌اند

«در انتظار ماه بود»

(مهدی یکتا)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٢/١٠
١
٠
از این قسمت تکرار طلوع و غروبش چندان خوشم نیمد! نمیدونم شاید با سلیقه من جور در نمیاد. ولی بقیش قشنگ بود
m_kargadan
m_kargadan
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
ممنون
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
بر عکس به نظر من تاکید جالبی داشت
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/١٠
١
٠
خیلی هم زیبا،ممنون
m_kargadan
m_kargadan
٩٤/١٢/١١
٠
٠
خواهش می کنم ممنون
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

کافه

٩٦/٠٢/٢٦
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

نمی دانست هوای یار به سر داری

٩٦/٠٢/٢٧
شعری سروده خودم

عشق

٩٦/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
لعنت به خاطرات

راننده تاکسی عاشق

٩٦/٠٢/٢٧
گرمی دست هایت

کبریت می فروشم

٩٦/٠٢/٢٧
برنده مناظرات او بود

بهترین نامزد انتخابات

٩٦/٠٢/٢٧
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
بینندگان عزیز با شما هستیم

یک داستان اخباری

٩٦/٠٢/٢٧
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
زود رفتی

برادر جان

٩٦/٠٢/٢٦
تبلیغات
تبلیغات