من خسته‌تر از آنم که...

من خسته‌تر از آنم که...

نویسنده : اشکمهر آتشروان

سر و صدای پرنده‌هاي قرمز

خیابان‌ها را پر کرده است،

اکنون

چهار و نيم صبح است،

هميشه

چهار و نيم صبح است،

صدای دوستانم را می‌شنوم

رفتگرها را

دزدها را...

گربه‌ها خواب پرنده‌هاي قرمز را می‌بينند

و پرنده‌هاي قرمز خواب کرم‌ها را

و کرم‌ها بر روی استخوان‌های عشقم خواب می‌بينند،

و من خوابم نمي‌برد

بزودی روز مي‌شود

کارگرها از خواب برمي‌خيزند

در شهر سراغ مرا از هم مي‌گيرند

و به هم خواهند گفت

«او باز هم پاتيل است»

من ولی سرانجام در ميان بطری‌ها و آفتاب

به خواب خواهم رفت

تاريکی گم شده است

و دستان من باز است

چون صليب،

پرنده‌هاي قرمز پرواز مي‌کنند

پرواز

گل‌های رز در ميان دود مي‌شکفند،

و لبخندی

چون زخم تيغی شفا بخش،

چون چهل صفحه از داستانی بد

بر چهره احمقانه من

مي‌نشيند.

شاید حق با آن‌هاست

من خسته‌تر از آنم

برای دیدن یک صبح ملال آور دیگر.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نازنین یوسفی فرد
نازنین یوسفی فرد
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
گربه ها خواب پرنده های قرمز را می بینند و پرنده های قرمز خواب کرم ها را این قسمتش قشنگ بود (:
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
تشکر
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
فعال شدی اشکمهر خان. کمتر شده بود ازت متن و شعر ببینم
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
اره دیگه/البته خیلی قبلا فعال بودم/دوباره گفتم فعال شم/ممنون پدر آینده
milad_piri
milad_piri
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
آواره بودن از باد سهم پرنده از باد سهم پرنده را جز این چه میتوان داد
Cold
Cold
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سیاه ترین حالت های زندگی رو به تصویر میکشی اشکمهر....هیچکس به خوبی تو نمیتونه این کارو بکنه :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
مثل زندگی تلخ خودم هست/ممنون
zakhar
zakhar
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
شاید حق با آن‌هاست من خسته‌تر از آنم برای دیدن یک صبح ملال آور دیگر. ........قشنگ بود اشکمهر :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
تشکر
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
خیلی مایوس کننده بود.ولی زیبا نوشتید.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
مرسی
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
چه شعر خسته ای بود ، خیلی خسته ! مچکر مچکر مچکر
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
مچکر
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
تبلیغات
تبلیغات