جالب است برایم که یک برگه چطور، این‌قدر به‌ما دلگرمی و قدرت و شهامت و جسارت می‌دهد که پدال ترمز ماشین را فراموش کنیم!
ساعت‌های 8 شب بود تقریبا. داشتم از سرکار برمی‌گشتم. به هوای رسیدن به خانه و خستگی در کردن، تمام سعیم را می‌کردم که زودتر برسم. تقریبا رسیده بودم خانه و آخرین خیابانی بود که باید از آن رد می‌شدم و می‌رفتم آن‌طرفش، که همین آخرین خیابان خستگی را به جانم گذاشت!

رسیده بودم وسط خیابان چشمم افتاد به کلی پول خرد. کنارشان یک کیسه دیدم با خودم گفتم شاید کسی پول‌هایش را ریخته بوده تو این کیسه و ... . در واقع داشتم خودم را این‌طوری گول می‌زدم که کسی در اثر تصادف نمرده که چشمم افتاد به آن پیرمرد! خدا بیامرزتش. نصف سرش نبود! با این‌که آدم احساساتی نیستم و به خشک بودن معروفم ولی بعضی چیزها توی کتم نمی‌رود.

سریع چشمم را برگرداندم و از کنارش رد شدم. دیدم 2 تا اتوبوس آن طرف‌تر نگه داشتند! راننده‌های‌شان هم کنار هم ایستاده بودن! صدای‌شان را به وضوح شنیدم! یکی داشت با شوق تمام از له کردن یک آدم برای آن دیگری تعریف می‌کرد! دیدم یک راننده دیگر نگه داشت و آمد گفت چی شده؟ ... که آقای ... برگشت گفت چیزی نیست «بیمه» دارم! به همین راحتی!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١١/١٧
١
٠
من اول؟
t.m
t.m
٩١/١١/١٧
١
٠
آخ جون..بازم اول...سحر بیا....
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٧
١
٠
ادمین گفته هر کی اول بشه پرتش میکنم بیرون! :(
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٧
٢
٠
ممنون.
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/١٧
١
١
راستی شغل شما بیمه هس?
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٧
٠
٠
بله آرشام جان!مدیر فروش یه یه دفتر بیمه ام!
smt_200
smt_200
٩١/١١/١٧
٢
٠
تضاد صنعت با سنت علیرغم وجود تمام محسنات و ضرورت وجود صنعت من جمله صنعت بیمه که بنده معتقد به ضرورت حتمی وجودشان هستم. اما در حال حاضر باید گفت که حتما باید به این جنبه از قضایا هم توجه ویژه و اصولی بشه به عنوان پیشنهاد شخصی که ماشینش رو بیمه بدنه و شخص ثالث میکنه رو باید یکسری محدودیت هایی رو براش در نظر گرفت که نتونه با بی احتیاطی و یا بی مبالاتی تمام رانندگی کنه و بعد در اثر این قصور و تقصیر خودش با خیال راحت بگه : چیزی نیست بیمه ام. واقعا آخرالزمان شده . انسانها هم همه تغییر کرده ایم.
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٧
١
٠
آره باید یه سری محدودیت هایی براش در نظر بگیرن.....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٧
٠
٠
اگه ایده ای دارین خوشحال میشم بدونم
smt_200
smt_200
٩١/١١/١٨
١
٠
خب البته خیلی راه کار ها رو میشه ارائه کرد. اما یک خرد جمعی میخواد . اما نقدا میتونم به عنوان پیشنهاد عرض کنم اگه بشه در بیمه نامه ها یک تبصره یا ماده ای گنجانده بشه مبنی بر اینکه خدمات بیمه ای در خصوص پرداخت جبران خسارات فقط در صورتی امکان پذیر خواهد بود که تصادف و سانحه مزبور فاقد عنصر عمد باشه. یعنی شخص خطا کار بدون عمد مرتکب فلان حادثه شده باشد. میدونم تشخیص عمد از غیر عمد کار بسیار سخت و دشوار و پیچیده ایه و یه تکلیف سنگین برای کارشناسان بیمه محسوب میشه اما حد اقل تأثیری که میتونه داشتی باشه ، عنصر بازدارندگی اش میتونه باشه. و یک راننده با این پیش زمینه ذهنی رانندگی میکنه که دیگه با جرأت و جسارت صددر صدی نتونه رانندگی کنه ولو به قیمت جون یه انسان تموم بشه. حالا من بیمه نامه های جدید رو ندیدم اگه چنین تبصره یا مااده ای داشته باشه که باید یخورده تبلیغات بشه بروی اون و الا که باید از طریق یه خرد جمعی طی یک آئین نامه اجرایی عملی بشه. هر چند که باید این مطلب اساسی رو هم در نظر داشته باشیم که ماهیت و هدف از بیمه آرامش خاطر و حصول اطمینان مشتریان است. و این یه شعار اساسی جذب مخاطب در بیمه است.. نباید افراط و تفریط کرد. موفق باشید به امید امیدواری
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٨
٠
٠
ممنونم از شما دوست خوب!روی این قضیه خیلی داره کار میشه ولی از جایی که خودتون هم اشاره کردین کار بیمه ایجاد آرامش و کمک کردن به هموطنامون در لحظه های سختشونه متاسفانه به جایی نرسیده!ولی به شخصه نظر خودم همینه!باید یه قانونی باشه که قدرت بازدارنگی بالایی داشته باشه!نمیشه گفت فوقش شخص میمیره و دیشو میدیم به خانوادش چون با هیچ مبلغی نمیشه جون یه انسان رو خرید و فروش کرد!بازم ازتون ممنونم!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٨
٠
٠
آخه مشکل اینجاست که خیلی از قوانین هم یا درست اجرا نمیشه یا اصلا اجرا نمیشه متاسفانه......
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٧
١
٠
واقعن جای تاسف داره که جان یک ادم رو این طور با بی احتیاطی می گیرندو عین خیالشان نیست یعنی باید باور کنیم ادم هستیم...اگر ادم هستیم ادمیت کجا رفته پس...
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٧
٢
٠
واقعأ ؟؟؟ پیدا میشه همچین آدمایی ؟؟ پس وجدان کجا رفته ؟؟
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٧
١
٠
جز تاسف خوردن کار دیگه نمیشه کرد این روزا همه دنبال منفعت خودشونن واقعا جای تاسف داره خجالت آوره ...
b-bahmani
b-bahmani
٩١/١١/١٧
٠
٠
نگران نباش ....خودش ی روزی می ره زیر ماشین
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٧
١
٠
وااااااای خدای من چقدر وحشتناک...... البته فک کنم بین اکثر راننده اتوبوسا رایجه این حرف..... یادمه یه روز داشتیم با همسرم از قم برمی گشتیم راننده اتوبوسه خیلی تند رانندگی می کرد و همش میرفت تو لاینی که اجازه نداش بره و همش با ماشینای دیگه کورس می ذاشت..... یه دفه یکی از مسافرا بهش اعتراض کرد که این چه طرز رانندگیه الان همه رو بکشتن می دی....... راننده با خونسردی تمام گفت: بیمه دارم.... بیمه پولشو میده..... به همین راحتی...... واقعا جای تاسف داره......
mhv1994
mhv1994
٩١/١١/١٧
١
٠
کارش به کنار شاید از عمد نبوده ولی حرفش . . .نمیدونم چرا سنگ شدیم
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/١٧
١
٠
سنگ شدنو بی ارزش شدن جون آدما رایج شده،یه سر به بیمارستانا بزنین چرا این همه مریضی ؟بس که حرص وطمع زیاد شده:(
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٧
٠
٠
والا اینروزا که خبری از اننسانیت نیست!به بچه ها سپردم دیدنش سلام منم بهش برسونن
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٧
٠
٠
چی؟؟وجدان؟؟اصلا داریم همچین چیزی؟؟؟
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٧
٠
٠
من نگران اون نیستم دوستم!نگران انسانیت از دست رفتمونم!!!
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١١/١٧
١
٠
نصف سرش نبود ؟! ملت کجا بودن ؟!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٨
٠
٠
ملت رو ماموران عزیز فرستاده بودن برن خونه هاشون هوا سرد بود سرما نخورد!از خود حادثه زمان زیادی گذشته بود!خونا تقریبا خشک بود و بنده خدا کشیده شده بود روی زمین و اون یه تیکه رو هم که دیدم باد پارچه روی سرشو داده بود کنار حالا بقیه اعضای بدنش چجوری بودن خدا میدونه
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٣
١
٠
هههههعیی ..آره چند روز پیشام یک اتوبوس خط 17 با یک خانوم مسن تصادف کرد وبازم همون قضایا که شما فرمودید..ممنون
b_nia
b_nia
٩٣/٠٦/١٤
٠
٠
دقیقا همین طوریه به داداشم می گم اروم ماشین برون می گه عشقس بیمه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨