آدم‌های دوره‌ای...

آدم‌های دوره‌ای...

نویسنده : f_ramezanali

آفتاب در آمده بود و من هنوز نخوابیده بودم. ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که دوست داشتن چیست؟ چرا این‌قدر سریع عاشق می‌شویم و کسی را دوست می‌‌داریم. این حس دوست داشتن برای من در یک لحظه ایجاد می‌شود. در حد چند ثانیه. با دیدن لبخند کسی. شنیدن صدای خواننده‌ای. نوشته‌ای از یک نویسنده. من عاشق می‌شوم. عاشق انسان‌هایی که هیچ وقت با آن‌ها ملاقات نداشته‌ام و از آن به بعد هم نخواهم داشت. عاشق آدم‌هایی که دوره‌ای هستند. عاشق ریتم آهنگ‌ها. دیوانه با هوش بودن آدم‌ها و فهمیده بودن‌شان...

من به محض دیدنِ رفتارِ مناسب آدمی در یک موقعیت عاشقش می‌شوم و ساعت‌ها و روزها با فکر او می‌خوابم... همین‌قدر یکهویی...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
خیلی خوب حس مطلبتون بهم منتقل شد ، قشنگ و واقعی مینویسن
milad_piri
milad_piri
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
خیلی هم خوب و حسش ب من هم انتقال پیدا کرد البته یکهویی هم نبود
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
قشنگ بود.خوبه که همه چیز بدون دلیل براتون خوشحال کنندس
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
انتظار یه فکر دیگه و حس متفاوت دیگری از این متن داشتم
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
یک موضوع تکراری رو خوب نوشته بودید. تبریک عرض میکنم. خیلی متشکر
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
من این متنو زندگی کردم :))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨