من زن روشن فکری نیستم :|

من زن روشن فکری نیستم :|

نویسنده : h_dorexist

من زن روشن فکری نیستم! به من نگو که شعر را باید برای همه سرود.

این زن‌های افسونگری که یک روز با گیسوی مجعد وزان و روز دیگر با موی لخت تیره و روزی دیگر با چادر مشکی دلت را می‌برند. نه، تو همه‌شان را مو به مو بلدی که لای درزهای شعرت پر شده اند.. حواسم هست!

همین زن‌ها که یک روز با لاک صورتی و روزی با لب‌های اناری و فردا با چشمانی از دریا لبریز به شعرهایت می‌آیند فقط نه تنها رنگشان بر صفحه سپید شعرت می‌ماند که چراغی می‌شوند برای روشنایی شمع شاعرانه هایت... خوب حواسم هست  :)

تو را به جان کاهی شعرهایت که گاهی آرزو می‌کردم –میکنم- الهی که قریحه‌ی شعرت بخشکد که شعر می‌گویی و دوست داشته می‌شوی و زنی می‌دود در وسط شعرهایت و من تازه دارم جوراب‌هایم را پا می‌کنم..

 

اندر احوالات ما همین بس که معشوقه‌تان باید شاعر باشد تا بفهمید چه اسفناک حالی داریم :)

***

خسته‌ام مثل زنی از شاعری شوهرش

مثل مردی مانده در احقاق حق همسرش

 

مثل مجنونی که لیلی در دلش باشد ولی

شور شیرین ناگهان افتاده باشد در سرش

 

"رضا طبیب زاده"

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا ظفرمهاجر
زهرا ظفرمهاجر
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
راستش به شدت خوشم اومد:)
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
شکر.. ؛) ♥
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
صرفا جهت اطلاع: معشوقه مخصئص آقایان است و معشوق مخصوص بانوان// در نگارش متن به جای معشوقه تان از زبان یک بانو صحیح بود که از لفظ معشوقتان استفاده می کردید.
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
متچکرات بابت این ریزبینی! ♥ من بعد حتمن حواسم هست!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
اره خیلی دوست دارم همسرم شاعر باشه راستش مثل خودم شاعر ها پر احساسن قدر بدونین:دی
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
یه جور کفرگویی شاعرانتیکی بود این متن ولی اگه دوست داری خدا قسمتت کنه بشین قل احساسی! ♥ ^_^ متچکراتم!
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
زیبا بود.
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
ممنونم :)
v_pashaei
v_pashaei
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
قشنگ بود :)
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
ممنوناتم ؛) ♥
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
نیستی که نیستی خخخ(در جواب تیتر)
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
جواب قانع کننده ای بود!😄✋
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
متن غمناکی بود ها هرچند اگه ادم غفلت کنه میگه عاشقانه است ولی معلومه مخاطب این قصه از معشوق خود حسابی آزرده خاطر است
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
مخاطب؟! اگه منظورتون من باشم که نه خیلی و تا حدودی!😉 ولی ممنون از شما که موقع خوندن متن غافل نبودین! ❤🌹
هاچ
هاچ
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
من اصلا ارتباط برقرار نکردم با متن! به نظرم خیلی باورپذیر نیست. اینکه شاعر عاشقت بشه دیگه نمیاد واسه کسه دیگه به این وضوح شعر بگه که. اما اگر منظور این بود که شما عاشق یک شاعر شدین و اون طرف خودش خبر نداره و همینجوری داره واسه همه شعر میگه، اون بحثش جداست. که اگر مراد این باشه، به شدت افراطیه متن! :)
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
خب هاچ عزیز میخوام در جهت تنویر (همون تنور، میشه روشن سازی) ذهن مبارک یه اقدامی بکنیم :) اینطور که از برآمد شما از حرفای بنده پیداست گویی تا الآن دوست یا حداقل همنشین یه شاعر نبودید وگرنه هیچ کدوم از نظریه هاتون رو اعمال نمیکردین. واقعا الطاف شاعر مخاطب بنده باعث جوشش این متن شده، نکنه میخواین بگین لیلی علیرضا آذر تو شعراش یا خوبِ سعدی خوش سخن تو غزل هاش تماما همسر یا معشوقه مبارک بوده؟ که نیست و البته این هم حرف من نیست. به هر حال این متن یه برش خاص از زندگی من بود و توقع ندارم ذهن عامه بپذیرتش و باهاش ارتباط برقرار کنه. و اینکه هیچ وقت، احساس سوختن به تماشا نمی شود :) و یه دنیا سلام و رفاقت نثار کامنت خوبی که معلومه این نوشته هردنبیل خوانی نشده^_^ متچکراتم! ♥
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
از اون مطالب بودش :) از اون هایی که باید در اون موقعیت باشید که معنی اش رو بفهمید...
h_dorexist
h_dorexist
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
ممنونم بابت درک تون :) واقعا همینطوره..
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
از اون مطالب بودش :) از اون هایی که باید در اون موقعیت باشید که معنی اش رو بفهمید...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨