آهای مدرنیته! همین جا پیاده‌ام کن

آهای مدرنیته! همین جا پیاده‌ام کن

نویسنده : m_maarefvand

انسان‌ها مدرن شده‌اند. آن‌طور که من فهمیده‌ام مدرن شدن یعنی این‌که چای نخوری و بگویی قهوه، لطفا. حتی اگر با ذائقه‌ات جور نباشد. حتی اگر به نظرت مزه زهرمار بدهد. مدرن شدن یعنی خیلی چیزها، لباس‌های شق و رق بپوشی و حتی المقدور برند، صبر کنی تا چراغ عابر پیاده سبز شود، در شبکه‌های مجازی فعال باشی و سرتان را درد نیاورم همان که اول گفتم: خیلی چیزها ...

من همه این کارها را کردم اما درست در لحظاتی که داشتم مدرن می‌شدم، سر و کله پیرمرد دستفروش پیدا شد. همان که هر روز جلوی ایستگاه مترو بساط می‌کند و سنگ پا می‌فروشد. سنگ پا در زندگی انسان‌های مدرن، هیچ مورد استفاده‌ای ندارد. برای همین هم نمی‌خرند. در زندگی من هم سنگ پا جایی نداشت اما... اما نمی‌توانستم نخرم. من نمی‌توانستم از نگاه منتظر پیرمرد عبور کنم. رفتم جلو و خریدم. همان لحظه سقوطم را در چشم رهگذران متمدن دیدم. سقوط از درجه مدرنیته به وسط قرون وسطی.

حالا هر هفته از پیرمرد سنگ پا می‌خرم. اگر مدرن بودن یعنی بی‌توجهی به پیرمرد دستفروشی که جز سنگ پا هیچ چیزی برای عرضه ندارد، من عطای این مدرنیته را به لقایش می‌بخشم .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
ماشاءالله.خیلی قشنگ نوشتید.من یک بار بهم قهوه پیشنهاد شد ولی خب از ترس اینکه آبروی مشهدی ها رو ببرم درخواست چایی دادم!
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٤/١٢/٠٣
١
٠
ممنونم لطف داريد . چاي بهتر است يا قهوه ؟ به نظر من هيچكدام ، فقط سنگ پا... :)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
حالا سنگ پا رو که نمیشه خورد.آدم های شکمویی مثل من خب چای رو به سنگ پا ترجیه میدن!خخخ.
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
سلام؛ خوشم اومد! یاداشت یک دست و کار درستی بود. حضور پر قدرت شما رو خوش آمد میگم. چون مشخصه نوشتن رو بلدید، این نکته رو خدمتتون بگم که در بعضی از جاها، علائم نگارشی با فاصله از کلمه خورده، لطفا با مرور دوباره تنظیم بفرمایید. باز هم خوش اومدین :)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
سلام جناب میرزا!امکان ویرایش که وجود نداره!داره؟حتما منظورتون ویرایش جایی غیر از جیم بوده نه؟
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
علیکم السلام حسین آقا؛ منظورم برای نوشته های بعدیشون بود و یا اگر برای جای دیگری قصد ارسال داشته باشند :)
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
سلام و عرض ادب. ممنونم از لطفي كه به بنده و اين نوشته داريد. نظرات هدايتگر بزرگواراني چون شما رو با جان و دل مي پذيريم و آويزه گوش و البته قلم مي كنيم. حتما سعي مي كنم در نوشته هاي بعدي بيشتر رعايت كنم و باز هم از اساتيدي چون شما خواهم آموخت. سپاس بيكران.
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
خواهش می کنم؛ اختیار دارین، با آرزوی موفقیت برای شما دوست خوش قلم :)
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
متن قشنگ و با محتوای خوبی بود:)مؤید باشید:)
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
لطف داريد سپاسگزارم. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
ب نظر من نوعی خط اخر اضافی بود اخه هرچی ادم سعی نکنه تو متنش هلو برو تو گلویی حرف نزنه بهتره. بذارید مخاطب خودش جوابی ک تو کل متن پخش شده رو بگیره و با خودش تکرار کنه و حظ کنه :) ب نظرم تا اخر پاراگراف دوم یا تا اخر این جمله " همان لحظه سقوطم را در چشم رهگذران متمدن دیدم. " برای پایان بندی کافی بود :) خصوصا ک عنوان همینجوریشم داره خط اخر رو داد میزنه خودش پس حتی اگر بگید دلم نمیخواد و دوس دارم مستقیم بگم باید بگم همین عنوان هم برا مستقیم گفتنش کافی بود و دیگه نیازی ب باز کردنش ب این اشکاری نبود :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
اول اول ک شروع کردم گفتم واویلا D: باز یه نوشته ی دیگه در راستای تقبیح روشن فکری و یه سری خوردنی و چیزای دیگه ک هیچ ربطی هم ب روشن فکری نداره ک اصن اصل معنی واژه روشنفکری چیز دیگه است ک ینی ادم نذاره ذهنش تاریک بمونه و با فکر کردن روشنش کنه ک خب این خوب هم هست و حالا ب واژه روشن فکر چه ک بعضیا خرابش کردن؟ ک اخه بابا قهوه چ گناهی کرده ک همیشه این چیزا رو تقبیح میکنن ملت؟ برین خر (با کسره زیر خ) ادما رو بچسبید اگرم ک اشتاه میکنن نه چیزایی ک میخورن و غیره رو :دی اینا رو گفتم ک بگم همون خط اول خواستم مطلب رو ول کنم ب دلیل اینکه فکر کردم حرف جالب و خوبی نمیخواد بزنه و مثه همیشه هم تکراریه که یهو نگاهم ب پاراگراف دوم افتاد و :) صورتم رو پوشوند و اینجوری شدم ^_^ این خوبه ک با همچین چیزی خواستین بگین نباید جزو حزب باد شد و باید ب اصالت درونت پایبند موند ک محبت ب کسی رو ب خاطر اینکه نیاز ب داشتن چیزی نداری فراموش نکنی ک سنگ پا مثال خیلی خیلی خوبی بود ک باعث شد بفهمم بالاخره حرف مطلب چیه. چون واقعا تو دنیای امروزه کار بردی نداره و باعث افت کلاسه حتی :)). ولی ب نظرم یه ذره زیادی همه چیز رو با هم قاطی کردید. مدرنیته رو خوب تعریف نکردید ک تازه اصن مطلبتون ربطی ب مدرنیته نداشت چون بحث مدرنیته خیلی گسترده تر ازیناس http://yon.ir/xciz شما صرفا داشتید از کلاس گذاشتن بیهوده و چشم و هم چشمی حرف میزدید ک اینا همیشه بوده و مختص دنیای مدرن نیست و تازه فعال بودن تو شبکه های مجازی یا منتظر سبز موندن چراغ یا خوردن قهوه و اینا بدیش کجاس اخه؟ البته شبکه های مجازی میتونه بد باشه ک اونم مث چاقو هستش بستگی ب استفاده کنندش داره ک چجور استفاده کنه ازش و برای چ کاربردی ک بازم ب کلاس گذاشتن ربطی پیدا نمیکنه جنبه بدش. فک کنم فقط ب نظرم دوتا اشاره توش خوب بود و ب همین کلاس گذاشتن میخورد یکی این ک تاکید ب برند لباس کردید یکی هم اینکه حتی اگر قهوه با ذائقه ات جور نبود مجبوری بخوری ک بقیه مثلا بهت چیزی نگن. البته ک خودتونم در کنارش گفتید خیلی چیزا ولی خب ب هرحال من وظیفه ام بود چیزی ک فکر میکردم رو بگم. خلاصه ک برای زدن حرف ب این قشنگی شروع خوبی نداشتید ب نظرم البته البته میشه اینجورم برداشت کرد ک از زبون یه ادم ساده خواستید حرف بزنید ک اصن نمیدونه چی ب چیه و فقط خواسته همرنگ بقیه شه برا همین از همچین چیزایی استفاده کرده و اینجوری حتی خط اخرم میتونه باشه و نیازی ب حذفش نیست. اینطوری میشه گفت متن ایرادی نداره اصن D: ببخشید ک دو سه برابر متن حرف زدم D: ولی فکر کردم لازمه ک بگم :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
این " چاي بهتر است يا قهوه ؟ به نظر من هيچكدام ، فقط سنگ پا... :) " ک در جواب اقای مداحی دادید فک کنم بیشتر از کل متن بهم چسبید حتی D: اخه مثه یه متن نمادین و انگار دارین میگین تقلید کردن از قدیمیا بهتره یا جدیدیا؟ هیچکدوم، فقط حرف دل، فقط باید به حرف ریشه تون گوش بدید :) کاش ی جوری تو متن جا شده بود اینم D:
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
سلام و درود بر شما خواننده خوب اگه اشكالي نداره و با اجازه شما، با توجه به روند كامنتهاتون و اينكه در جملات بعدي بعضا نتيجه گيريهاي قبليتون رو تعديل فرموديد، با توجه به نتيجه گيريم از برايند هرسه كامنت، يكجا توضيحاتم رو عرض مي كنم. جذاب بودن شروع يك رمان، فيلم، داستان و... بسيار مهمه و فرمايشتون متين. اما از شما كه ماشاءالله اينقدر آگاهانه و ريزبينانه و متفكرانه ميخونيد (و اين جاي تقدير و تحسين بسيار داره و من بسيار خرسندم كه براي اين نوشته چنين خواننده اي داشتم) انتظار شنيدن اينكه با خوندن يكي دو خط از يك «نوشته چندخطي كوتاه»، تصميم مي گيريد ولش كنيد و ادامه نديد رو نداشتم. چند ساعت نه، اما چند دقيقه ميشه وقت گذاشت. اما بعد... به شروع دقت بفرماييد: «انسانها مدرن شده اند . آنطور که من فهمیده ام مدرن شدن یعنی...».چنين شروعي وقتي با جملاتي از آداب و رفتارهاي اجتماعي در ادامه همراه ميشه بيانگر اينه كه نگارنده از رفتار اكثريت اعضاي جامعه چنين بازخوردي گرفته و الزاما اين تعريف مدرنيته نميتونه باشه. اتفاقا اصل ماجرا همينه كه اينها تعريف مدرنيته نيست. در ميانه ي متن ميخونيم: «من همه این کارها را کردم اما درست در لحظاتی که داشتم مدرن می شدم...» اين در حقيقت طعنه هست. من اين كارها رو كردم كه مثل بقيه مدرن بشم اما ... اما در پايان ميگم «اگه»، باز هم تاكيد ميكنم «اگه» مدرنيته واقعا اينه من عطاشو به لقاش مي بخشم. تصورتون اين بود كه جمله آخر هلو برو تو گلوئه، در كامنت دوم فرموديد برداشتتون عوض شد و حالا ميتونه جمله آخر سر جاش باشه و بعد توي كامنت سوم فرموديد باز يه برداشت ديگه داشتيد و اي كاش جواب كامنتي كه حاصل از همين نوشته بود، در اين متن مورد اشاره قرار مي گرفت. پس ظاهرا چندان هم هلو برو تو گلو نيست. تازه اينها صرفا تعابير مختلف شما از اين نوشته بود و ممكنه خوانندگان ديگه باز هم برداشتهاي متفاوت ديگه اي داشته باشند. ضمن اينكه هميشه هم باز گذاشتن ته نوشته يا سخت و پيچيده كردنش چندان براي مخاطب خوشايند نيست. علي الخصوص كه امروزه خيلي از ما حوصله وقت گذاشتن و فكر كردن به مشكلات زندگيمون رو هم نداريم چه رسد به ساير موارد. ضمن اينكه مخاطب ميتونه به جاي اينكه فكر كنه تا ببينه صاحب اثر چي ميخواسته بگه (و معلوم هم نيست موفق بشه يا خير)، اصل مطلب رو بگيره و وقتش رو بگذاره براي فكر كردن روي چرايي بروز معضل مورد نظر و چگونگي برخورد با اون و حتي راهكارهاي محتمل. متشكرم كه خونديد، ممنونم كه فكر كرديد و بينهايت سپاسگزارم كه وقت گذاشتيد و نظراتتون رو با ما به اشتراك گذاشتيد.
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
سلام :) در رابطه با اون ول کردن متن پایین توضیحاتی دادم ک اگر خواستید بعدا بخونید :)) و اما راجع ب توضیحات خودتون خیلی خیلی ممنون :) خوشحالم ک ب مخاطب احترام میذارید و همچین جواب پرو پیمونی دادید :) فقط اینکه کامنت سومم برداشت سومی نبود. در راستای برداشت اصلی بود یعنی همون بیخیال حذب باد شدن ک با توجه ب این ک از متنای نمادین و اینا خوشم میاد برا همین گفتم ای کاش اینم ی جوری توش متن جا میشد D: . و اینکه بحث دوم ب نظرم گسترده تر از چیزی ک میگید ب نظر میاد ولی حرف قشنگ و خوب و کاربردی بود حرف اخرتون. ک زیاد درگیر جزییات شدنم خوب نیست و ازونجا ک حرف اصلی متن شما واضحه منم دیگه چیزی نمیگم D:
n_rohani
n_rohani
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
میشه سنگ پا خرید و مدرن بود مثلا به عنوان سنگ تزئینی تو ویترین خونه استفاده کنی بعدش هم انگ خاص بودن به خودت بزنی!!!:-)
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
اين هم حرفيست! :)
راه ميانه
راه ميانه
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سلام آقاي ميمز عزيز مطلب شما كه من هميشه از خواندنش لذت مي برم يك طرف، كامنهاي دوستان نيز از طرف ديگر تكميل كننده مطلب است و قابل تأمل. اما براي من كه كلا عاشق انواع و اقسام خوراكيها هستم، هم چاي و دمنوش سنتي جالب است و هم قهوه و كاپوچينو در ضمن از سنگ پا هم استفاده مي كنم :))
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سلام.آقاي ميمز؟!! :))) شما لطف داريد و ممنونم كه خونديد.سنگ پا خيلي هم خوبه! :)
حمید
حمید
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سلام ، متن خیلی قشنگی بود ،منتظر نوشته های بعدیتون هستیم
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سلام. خيلي هم ممنون :)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
یکی از اشتباهات ما اینه که یک متن رو همون اول قضاوت میکنیم. یک اشتباه خیلی خیلی بزرگ ما اینه که وقتی یک متن رو میخوایم بخونیم توی صفحه ی اصلی روش کلیک میکنیم چون تیترش برامون جالب بوده یا بر حسب عادت میخوایم بخونیم.بعد وقتی میبینیم که متن یک مقداری از صفحه ی مانیتور میزنه بیرون دیگه نمیخونیم.یا مثلا جمله ی اولش رو میخونیم میبینیم یه مقدار سخته نمیخونیم.کلا دلمون میخواد از قبل قضاوت کنیم متن رو. من که واقعا نمیدونم این معضل رو چطور باید حلش کنیم!؟
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
بي حوصلگي... من فكر ميكنم مشكلات اقتصادي و اجتماعي و غيره و غيره همه دست به دست هم داده تا ما حوصله ي هيچ چيزي رو نداشته باشيم. همين باعث ميشه همه چيز رو همون اول با يك نگاه قضاوت كنيم و وقتي براي شناخت پيش از قضاوت نگذاريم. اين فقط به نوشته ها يا يك حيطه خاص يا يك فضاي بخصوص محدود نميشه. معضلي شده كه كل جامعه رو درگير كرده و به همه چيز با همين ديد نگاه مي كنيم. ممنونم كه همچنان هستيد. البته در كنار ممنون بودن، خوشحال هم هستم:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
اقای مداحی الان من چ برداشتی باید داشته باشم از کامنت شما دقیقا جایی ک من همچین حرفی زدم مثلا؟! یا اصن من هیچی تصور کنین برعکس بود و کامنت بالا برا شما بود و این من بودم ک اومده بودم همچین حرفی زده بودم. چ فکری میکردید؟ این رو گفتم ک بگم ب نظرم ادم وقتی پیش زمینه ای از قبل داره یا از قبلم نه وقتی نشونه هایی میبینه ک از نظرش ب هم ربط دارن طبیعیه قضاوت کنه. اصن قضاوت کردن یا بهتره بگم حدس زدن جزوی از ذات ادم هست ک بخواد نخواد باهاشه هرچن ی جاهایی دیگه خیلی تند میره ینی این هست و کاریش نمیشه کرد ولی باید یاد بگیره کنترلش کنه. مثلا من اینجا صرفا چون کلی متن مشابه با اول کار دیده بودم ک خاطره ی خوبی ازشون نداشتم اینطور شد اخه من دوست دارم اگر متنی میخونم بهم کمک کنه یا چیزی رو یاداوری کنه یا چیز جدیدی رو یاد بده و اینا پس اگر ببینم حرف متن چیز جدیدی نیست و برام مفید نیست یا ب طور خاصی نوشته نشده دیگه لزومی نمیبینم بخونمش چون ک دراون حد وقت ندارم ک هر نوشته ای ک میبینم رو تا ته بخونم ک ایا خوب باشه برام ایا نباشه. شما مثلا همه سریالای تلویزیون رو نگاه میکنید؟ مثلا یه قسمت نمیبینین ک ببینین چطوره ک ادامش بدین یا نه چون ک وقت ندارین؟ البته قبول دارم میتونه یه چیزای خوبی هم اینجوری از دستمون در بره مثه همین متن ک نزدیک بود بیخیالش شم من مثلا :)) حالا یکی هست کل عشق و کارش مثلا تو نوشتن و اینا خلاصه میشه برا همین همه جور متنی رو میخونه و براش فرق نداره اصن چی باشه ولی یکی مث من ک یه ادم عادی هست ک کارها و علایق دیگه هم داره نمیتونه برای همه ی نوشته ها یکسان وقت بذاره متاسفانه برا همین اینجوری میشه. اقای معارف وند اگر درست بگم؟ من فکر میکنم بیشتر از بیحوصلگی دلیلش اینی باشه ک گفتم. چون من خودم ب شخصه وقتی بی حوصله هستم صرفا کاری رو ول میکنم یا انجام نمیدم. دیگه قضاوتی نمیکنم اون چیزو وقتی بی حوصلم
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
خانم فوفانو؛ من اصلا قصد جسارت نداشتم. تقاضا دارم یک بار دیگه نظر من رو بخونید؛ من توی نظرم هیچوقت نگفتم شماها یا بقیه یا هر شخص خاصی. من گفتم: «ما». ما همچین اشتباهی رو انجام میدیم. خود من هم همینجوری هستم. به هیچ وجه نخواستم کسی رو محکوم کنم خدای نکرده. من باید به شما بگم که چه برداشتی کنید؟(لبخند). شما اینجوری برداشت کنید که من از یک معضل که فکر کنم شما هم قبول دارید این معضل وجود داره، حرف زدم و سعی کردم که یک مقدار هممون(دقت کنید، هممون) رو به فکر وادارم. همین. اگر خدایی نکرده ناراحت شدین من معذرت میخوام.(لبخند)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
من اون رو گفتم ک براتون جریان رو بهتر باز کنم. مثال بود D: ناراحت نیستم :) حالا شما اون همه توضیح منو برای این معضل ول کردین و همون یه خط اولو چسبیدین چرا؟ خخخخ اونم خطی ک مثال بود :)) البته من واقعا نمیدونم میشه بش گفت معضل یا نه با توجه ب حرفی ک زدم
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
ببخشید ولی من هم از متن و هم از نظرات شما و هم از دید کلی که نسبت به جامعه پیدا کردم استفاده کردم که این نظرم شکل گرفت.تنها نظر شما نبوده. البته که من هم از یک مکانیک یا یک گچ کار انتظار ندارم که بیاد و مطالب سایت جیم رو بخونه.بالاخره هر کسی نسبت به شرایط خودش میتونه مطالعه داشته باشه. اما خب شما اگر نگاه کنید قشر دانشجو،دانش اموز،معلم و خیلی از اقشاری که سر و کارشون کلا با مطالعه ست به جز جوک چیز دیگه ای نمیخونن.این به نظر من معضله.
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠١/١٧
٠
٠
متن رو خوندم و اومدم چیزی بنویسم که با دیدن کامنت دوستان و خوندن صحبت هاشون حرف خودم یادم رفت:)یادم اومد کامنت میزارم حتما.فعلا همینو بگم که خیلی خوب مینویسید.قلم احساستون توانا
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٥/٠١/٢٢
٠
٠
حتما بنويسيد، خوشحال ميشم سپاسگزارم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣