4، 5 ساله بودم. از آن دخترهای کلا بی‌خیال. یک النگو داشتم، خیلی هم دوستش می‌داشتم!
یک روز داشتیم با مامانم می‌رفتیم خانه‌مان، یکهویی همساده خانم‌مان سبز شد جلوی مامانم و شروع کرد به حرف زدن.
من هم در عوالم خودم داشتم بازی می‌کردم که یکهویی النگویم شکست.
گفتم: حالا چه کار کنم؟ دیدیم هر وقت چیزی می‌شکند چه کارش می‌کنند؟ می‌اندازنش در سلط آشغال دیگر!  هیچی دیگر. من هم زود النگو را انداختم در زباله دانی، دقیقا همان‌جا هم برادران زحمتکش شهرداری آمدند زباله‌ها را جمع کردن و رفتند.
مامانم آمد دید النگویم نیست!
گفت: تسنیییییییم... النگوت کو عزیزم؟
گفتم: سطل آشغال 
مامان: هوممممممم؟ :|
ابدا متقاعد نمی‌شدم که چرا باید النگویی که شکسته است را نگه می‌داشتم پیش خودم؟
حقم پس گردنی بود که البته مامان نزد :D

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
maryam
maryam
٩١/١١/٢٢
١
٠
چه بچه باهوشي بودي خخخخخخ
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٢
٠
٠
موافقم :دی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٢
٠
٠
اوخی!
نگارا
نگارا
٩١/١١/٢٢
٠
٠
الهیییی!!خخخخخ
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٢٢
٠
٠
آخی!چه کاری کردی شما!
s.a
s.a
٩١/١١/٢٢
٣
٠
:))))))))) منم النگو داشتم....... کوشولو بودمااااااا.... یه روز خانواده دیدن النگوم نیس! هر چی هم ازم می پرسیدن النگوت کو؟ میگفتم نیس! خلاصه......بعد چند هفته، به بدبختی از زیر زبونم کشیدن، فهمیدن جریان از چه قراره! (ازین جا به بعد منو شطرنجی تصور فرمایید!) اینجانب النگوهامو کاشته بودم تو باغچه تا برام درخت النگو بده.... تحت تاثیر کارتون پینوکیو!!!!!!!! :)))))))))))
نگارا
نگارا
٩١/١١/٢٢
٠
٠
هخخخههخه عاااااااااااااااالی بود!!!درخت النگو دوس داشتی؟!!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٢٢
٠
٠
جاننننننننننن....چه با نمک
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٢
٠
٠
خخخخخخ !
maryam
maryam
٩١/١١/٢٢
٠
٠
بابا ،چه ادماي باهوشي تو جيم وجود داره...:)))
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٢
٠
٠
:))))))))))))))))))))))))) خخخخخخخخخخخ کلی خندیدم.....
f_tasnim
f_tasnim
٩١/١١/٢٣
٠
٠
وای تو که از من باهوش تر بودی:دی
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/٢٢
٠
٠
آخیییییی ... بگردم... :)))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود!خندیدم.مرسی
2nyadideh
2nyadideh
٩١/١١/٢٢
٠
٠
آفرين (~_~)
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٢٢
٠
٠
عزیزم..............بچه ها وقعا پاک و سادن
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/٢٢
٠
٠
خخخخخ من چی بگم واقعن
f_tasnim
f_tasnim
٩١/١١/٢٣
٠
٠
جالبیش اینه که حتی یه درصد هم فکر نمیکردم کارم اشتباه بوده! برام خیلی منطقی بود که چیزی که خراب میشه باس بره تو سطل زباله دیگه:دی
٩١/١١/٢٢
٠
١
شما دخترا خاطراتتون هم درمورد النگو واین بچه بازیاست ای بابا ما چی کارکنیم ازدست شماها؟؟
f_tasnim
f_tasnim
٩١/١١/٢٣
٠
٠
:|
mahshid
mahshid
٩١/١١/٢٢
٠
٠
اه من بودم دوتا چس گردنی ناز میزدمت
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٢
٠
٠
اصلا به درد مسائل اقتصادی نمیخوری :)
شادی
شادی
٩١/١١/٢٢
٠
٠
الاهی بگردم چقد با نمک بودی عزیزم
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٢
٠
٠
الهی.... آخیییییییییی......
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٢
٠
٠
من از النگو متنفر بودم بعد خانواده هم گیر سه میخ داده بودند باید دستت کنی!اقا هی من اینها را مشکستم!هی دوباره میخریدند هی میشکستم!هی دوباره!اصلا معزلی بود!
f_tasnim
f_tasnim
٩١/١١/٢٣
٠
٠
منم فک کنم 9 ساله بودم که النگوم واسه آخرین بار شکست و بعد از اون عمراااااااا دیگه دست به النگو نمیزدم، اصن یه وعضی!
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١١/٢٣
٠
٠
چه سطح هوشی دارن دخترا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٣
٠
١
آی دختر باهوشش همه دخترا اینطوری بودن؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1111
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٣
٠
٠
منظور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
smt_200
smt_200
٩١/١١/٢٣
١
٠
اما نکته اش اینجاست که برای یه طفل معصوم (بچه هه) ظاهر زیبا ارزشش بیشتر از محتوای ارزشمند بود. این جای تأمل داره ممنون
f_tasnim
f_tasnim
٩١/١١/٢٣
٠
٠
پ ن پ! در سن 5 سالگی باید عیار طلا رو میفهمیدم:|
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١١/٢٦
٠
٠
نکته بس به جایی بود!
f_tasnim
f_tasnim
٩١/١١/٢٣
٠
٠
همون! شما جهنمی هسی ازین حرفا میزنی:|
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
تبلیغات
تبلیغات