چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند

نویسنده : shamim_mostafazadeh

همه، این نیست 

که فقط مردی باشد و تو به وجودش تکیه کنی

با او کافه بروی و کافه لاته سفارش بدهی 

و از هر دری حرف بزنید و بعدش هم تمام و کمال خوشحال و راضی باشی، پس لباس‌هایت چی؟

کفش‌هایت چی؟

این‌ها مگر جفت دیگری نمی‌خواهند؟

اگر ادکلن‌هایت را بین اسپری‌های او بچینی 

و کفش‌هایت را در بغل کفش‌هایش جا کنی 

و هر لباست را به لباس او تکیه بدهی 

و گاهی استکان کوچکت را درون ماگ بزرگ و مشکی او بگذاری ...

در این صورت هیچ چیز حتی در خانه تنها، به وجود شما دو تا حسودی نمی‌کند هر کدام در بغلی جا گرفته‌اند و به جفت‌شان تکیه زدند. حالا خانه بوی آرامش و عشق گرفته، راستی یادم باشد گوشی‌ام را در کنار گوشی تو به شارژ بزنم. خودم دیدم آلارم گوشیت قطع نمی‌شد و گوشی مرا کنار خودش می‌خواست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
الان من که نفهمیدم این مرده خیانت کاره یا وفادار؟؟؟؟؟
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
وفاداره دیگه. اونقدر هم رو دوست دارن که میخوان گوشی شون هم کنار هم باشه. :)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
چقدر زیبا!تا حالا از این زاویه نگاه نکرده بودم.
n_rohani
n_rohani
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
و خدا برای هر چیزی که افرید جفتی قرار داد به موبایل و کفش و لباس دقت نکرده بودم تا حالا خخخخ
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
به امید نزدیکیهمه دل هاا
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
چقد خوب و قشنگ ک همچین دیدی دارید ^_^ البته خخخ از قدیم میگن کفشا جفتن ینی همینجوریشم تنها نیستن پس کفشا رو میشه فاکتور گرفت یا مثلا اینجور حساب کرد ک کفشا با هم خواهر برادرن یا مثلا پدر و پسرن ( کفش مردا ) مادر و دخترن ( کفش زنا ) اینطوری میشه هر لنگه کفش رو کنار یه لنگه کفش طرف مذکور گذاشت و اینجوری جفت دارشون کرد خخخخ
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
اخه...خودم دیدم که الارم گوشی ام قطع نمیشد و الارم گوشی تو را میخواست..مگه داریم!!؟ مگه میشه؟! ..:-)
fateme fakhar
fateme fakhar
٩٥/٠١/٠٨
٠
٠
خیلی عالی بود😍👏
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
کمی هم به فکر خودتان باشید!

تقدیری از دولت عزیز

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
ما دو پدیده قرن هستیم!

نامه احمدی نژاد به ترامپ

٩٦/٠١/٢٨
چرا باید هزینه پرداخت؟

تابلوی خیلی تابلو

٩٦/٠١/٢٩
تبلیغات
تبلیغات