بازی با دم شیر!
یک روز در کنار مربی حیوانات وحشی باغ وحش مشهد

بازی با دم شیر!

نویسنده : مائده کاشیان

کارش را از تاکسیدرمی حیوانات شروع کرده و حالا ده سال است که مسئول فنی باغ وحش وکیل آباد است و مسئولیت مراقبت و نگه داری ویژه از حیوانات را برعهده دارد. بسیاری از حیوانات وحشی مانند خرس، شیر و ببر را از همان بچگی بزرگ کرده و در کنارشان بوده است. محسن طیرانی بر خلاف بسیاری از مربیان حیوانات با زور و اجبار، چیزی به آن‌ها یاد نمی‌دهد، بلکه سعی می‌کند به شیوه‌ای متفاوت ارتباط عاطفی و دوستانه خوبی را بین خودش و حیوانات برقرار کند.

 

|| با وجود وزن صد کیلویی‌اش همان کیمبا کوچولوی من بود

از جلوی قفس شیری به نام «کیمبا»رد می‌شود با صدای بلند اسمش را صدا می‌زند و سلام می‌کند. توجه کیمبا به او جلب می‌شود، انگار کاملا حضور فردی آشنا را تشخیص می‌دهد، نزدیک میله‌ها می‌آید و با نگاه خیره‌اش ما را دنبال می‌کند. طیرانی می‌گوید «اولین بار وقتی متوجه شدم چقدر می‌تواند بین یک گونه وحشی و انسان رابطه صمیمی و قابل اطمینانی برقرار شود، زمانی بود که تصمیم گرفته بودم کیمبا را نگه داری کنم. چون معمولا در زایمان اول و زایمان آخر که حیوان پیر شده، شیردهی توسط مادر انجام نمی‌شود در اکثر مواقع توله تلف می‌شود» از صحبت‌هایش متوجه شدم گاهی توله شیر را با خودش به خانه هم می‌برده و از سر و صدای وحشتناکش خواب و آرامش نداشته. البته نتیجه همه دردسرها و سختی‌ها بیشتر شدن رابطه عاطفی و دوستانه میان آن‌ها بوده است. 

+ مثل این‌که رابطه عاطفی همچنان بین شما برقرار است؟

- بله، حیوان را از شیر گرفتیم، غذایش گوشت شد، بزرگ شد ولی هنوز رابطه عاطفی بین ما وجود داشت و از نظر من اصلا ترسناک نبود و با وجود وزن صد کیلویی‌اش، برای من همان کیمبا کوچولوی خودم بود. 

+ حیوانات تا چه حدی متوجه حس محبت و عاطفه می‌شوند؟

- حیوانات آزار و اذیت، تنفر، عاطفه را به خوبی حس می‌کنند و حتی احساس خوشحالی هم دارند. من متوجه می‌شوم که در شرایط خاصی «البرز» (نام یک ببر) یا «ارس» (یکی از پلنگ‌های باغ وحش) خوشحالند. یعنی می‌پرد، از سر و کولت بالا می‌رود و مدت زیادی بازی می‌کنند. یا مثلا وقتی برای ساخت مستند تایگون میانکاله بودیم «مایا» روزهای خیلی خوبی داشت، چون حیوان در منطقه بسیار بزرگی آزاد بود و خودش می‌دانست شب که می‌شود داریم می‌رویم پاسگاه میان قلعه که بخوابیم و جایش کجاست، صبح که می‌شد دوباره سر و صدا می‌کرد که برویم بیرون و دور بزنیم.

 

|| توله شیر و خرس‌ها در خیابان

وقتی به قفس یک خرس می‌رسیم، دستش را داخل قفس می‌برد و در حالی که خرس را نوازش می‌کند می‌گوید: «این "جکی" است زمانی که بچه بود،کار بدی انجام داد و فرار کرد» با خودم داشتم تصور می‌کردم چه حالی می‌شدم اگر یک روز صبح که برای ورزش کردن یا خرید نان از خانه بیرون رفته‌ام، ببینم چند توله شیر و خرس مشغول قدم زدن در خیابان هستند! 

+ چطور شد که فرار کرد؟

- سه سال پیش چهار توله شیر و یک توله خرس دیگر را به دلیل همان شرایط خاص که مادر به آن‌ها شیر نمی‌داد، به خانه برده بودم که اوایل صبح «جکی» در خانه را باز کرد و به همراه توله خرس و شیرها از خانه بیرون رفتند و در خیابان راه افتادند! یک نفر که آن‌ها را توی خیابان می‌بیند به آتش نشانی زنگ می‌زند و خدا را شکر بخیر گذشت.

+ چرا حیوانات را به خانه بردی؟ در باغ وحش شرایط مناسب نیست؟

- شرایط خوب است، اما کسی که به صورت مرتب و حرفه‌ای از این‌ها مراقبت می‌کند من هستم که نمی‌توانم یک ماه بیایم و در باغ وحش مستقر شوم. البته خیلی وقت‌ها شده که این‌جا خوابیدم، اما کوچک بودند و توی جعبه جا می‌شدند، راحت می‌توانستم با خودم ببرم‌شان که من هم به استراحتم برسم. هر چند که در خانه هم استراحت نداشتم اما همین که می‌رفتم خانه راحت‌تر بودم تا محیط باغ وحش.

 

|| حیوان خانگی نفیسه روشن در باغ وحش مشهد!

آقای طیرانی تصمیم می‌گیرد سری به ببرهای دوقلو، «رایا» و «مایا» بزند، مایا همان ببر معروفی است که احتمالا عکس‌های سلفی‌اش را در کنار نفیسه روشن (بازیگر) دیده‌اید. وقتی در قفس را باز می‌کند به سمت در قفس می‌آیند، خیلی سریع وارد می‌شود و در را پشت سرش می‌بندد. رایا و مایا به اندازه دو بچه گربه، بی‌خطر به نظر می‌رسند. بدون این‌که به بهانه غذا، زور شلاق یا هر چیزی دیگری از حیوانات بخواهد که بالا و پایین بپرند یا حرکات خاصی انجام دهند، با آن‌ها بازی می‌کند. مایا از سر و کولش بالا می‌رود، رایا دست‌هایش را دور پایش حلقه می‌کند و سر به سرش می‌گذارند، در همین حین نگهبانان باغ وحش کیسه‌های غذای حیوانات را می‌آورند که توجه‌شان به آن‌ها جلب می‌شود. وقتی آقا محسن از قفس بیرون می‌آید روی دست‌هایش خط و خطوطی که جای دندان ببرها به چشم می‌خورد، البته به قول خودش چیزی نیست چون دندان‌ها‌ی‌شان را فشار نمی‌دهند و فقط او را نگه می‌دارند.

+ تا حالا حیوانات به شما آسیب زده‌اند؟

- تقریبا چهار سال پیش پلنگی را که قرار بود قاچاقش کنند از یک متخلف گرفتیم. پلنگ هم حیوان بسیار باهوش و چالاکی ست و سعی می‌کند با انسان ارتباط دوستی برقرار نکند. وقتی «ارس» را آوردیم باغ وحش، استرس در وجودش بود و بسیار گوشه‌گیر و پرخاشگر بود که نشان می‌داد ما موجودات دو پا را به شکل خطربزرگ می‌بیند. من رفتم توی قفسش و به من حمله کرد. دستم را جوری گاز گرفت که سرنیشش به استخوانم رسید و با این‌که دستم خون می‌آمد نوازشش می‌کردم. یک بار هم قرار بود در باغ وحش ببرمان «البرز» را از یک مکان به مکان دیگری منتقل کنیم، آن‌قدر با البرز رابطه دوستانه‌ای داشتم که از داخل قفس دارت بیهوشی را زدم، وقتی دارت به بدنش خورد مردمک چشم‌هایش بزرگ شد و در یک حرکت غیرقابل انتظار از فاصله دو متری به من پرید و شانه‌ام را گرفت. با این‌که چون هوا سرد بود کت پوشیده بودم، فشاری روی بازویم آورد که از شدت درد شوک بهم وارد شد، وقتی دوباره رفت سرجایش نشست و با نگاه تلافی جویانه به من خیره شد سریع از قفس بیرون آمدم.

+ در آن موقعیت، آن پلنگ متوجه نوازش شما شد؟

- بله؛ فهمید قرار نیست آسیبی به او برسانم و دیگر گاز نگرفت. چون فهمید در جواب پرخاش نوازشش می‌کنم. حیوانات کاملا این را درک می‌کنند. اگر ولش می‌کردم با استرس بزرگ می‌شد، خودش را به قفس می‌زد و همش فکر می‌کرد این موجوداتی که رد می‌شوند برایش خطرناک هستند. چون پلنگ‌ها وقتی از حیات وحش به محلی محصور بیایند، رام نمی‌شوند و سر و صورت خود را به شدت زخمی می‌کنند، اما ارس در مدت یک ماه با این محیط وفق پیدا کرد و من را به عنوان یک دوست قبول کرد. اما دوستی ما دو سال بیشتر طول نکشید.

+ چه اتفاقی افتاد که دوستی شما بهم خورد؟

- ارس مشکلی داشت که مجبورشدیم به او دارت بیهوشی بزنیم و اشتباه از من بود که دارت را من زدم. چون انتظار چنین رفتاری را از من که دوستش بودم نداشت، به محض این‌که دارت را زدم به چشم‌هایم خیره شد و با نگاهش گفت که از تو انتظار نداشتم این کار را بکنی! (می‌خندد) از آن روز دیگر قبولم نکرد.

+ یعنی برای برقرای یک ارتباط بی‌خطر فقط ایجاد حس اعتماد و عاطفه کافی ست؟

- چون حیوانات درنده بزرگ مثل شیر، خرس، ببر و پلنگ وزن‌شان از انسان بیشتر است ( حدود 250 کیلو) مثلا وقتی روی انسان بیفتند خطر آفرین هستند و شکستگی ایجاد می‌کنند. در کنار این موضوع کسی که با چنین حیواناتی کار می‌کند باید درک کند که به دلایل مختلف امروز حیوان روحیه خوبی ندارد، عصبی است و با رفتارش به تو می‌گوید امروز در قفس من نیا! باید رفتارشناس خوبی باشد. مثلا به سن بلوغ که می‌رسند یا در فصل‌های خاص، رفتارهایی دارند که طبیعی است و باید مراعات‌شان را کرد و به این برهه‌های زمانی توجه کرد.

+ ماجرای آشنایی نفیسه روشن با مایا چه بود؟

- خانم روشن برای بازی در تله فیلمی که بسیاری از پلان‌هایش در باغ وحش مشهد بود به این‌جا آمده بود. علاقه‌ای که به حیوانات داشت باعث شده بود هر از گاهی که به مشهد بیاید و به حیوانات سر بزنند. در سه، چهار ماهگی مایا و رایا چندبار پیش ما آمد و به آن‌ها شیر داد. من انتظار داشتم وقتی در شبکه‌های اجتماعی مایا ببرخانگی‌اش عنوان شد، واکنشی نشان بدهد تا افرادی که دوست دارند چنین حیواناتی را نگهداری کنند فکر نکنند خیلی راحت است و هر شخصی می‌تواند این کار را انجام داد. کسی نمی‌تواند برای نگهداری یک گونه وحشی مجوز بگیرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
خیلی گزارش جالبی بود:)
maede
maede
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
خیلی ممنونم :)
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
من چند سال پیش رفتم باغ وحش برای واکسیناسیون پیشگیری از هاری آقای طیرانی و دامپزشک باغ وحش و کارگراش:) خیلی بچه با معرفتیم هست کلی پذیرایی و سی دی تایگون و احوال پرسی:) اطلاعاتشم خیلی بالا بود ولی خدا کنه این نترس بودنش کار دستش نده:) ممنون از گزارش خوبتون
maede
maede
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
عه پس شما هم می شناسینشون :) آره با تمام جذابیت های این کار و عشق و علاقه آقای طیرانی به حیوونا کار خطرناکیه واقعا،به نظرم یه آدم ذاتا شجاع باید بره سراغ این کار :) مرسی که خوندین
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
خواهش می کنم وی اتاق کارشون یک شیر ماده تاکسیدرمی شده هم بود اون موقعا اگه هنوزم باشه:)
maede
maede
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
نمیدونم،دقت نکردم :)
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
خیلی جالب بود. اما متاسفانه تا جایی که اطلاع دارم حیوانات در باغ وحش مشهد شرایط خوبی ندارند. ممنون از گزارشت. خیلی اطلاعات جالبی داشت. کاش در مورد شرایط بد حیوانات هم بشود گزارش کار کرد.
maede
maede
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
قراره یه جای بزرگ تر واسه نگهداری یه سری از حیوونا بگیرن که راحت تر باشن،فقط فعلا در دست اقدامه،ایشاالله زودتر اتفاقات خوبی بیفته...اما خوبیش اینه از لحاظ تغذیه و اینا هوای حیوونا رو داشتن و اذیتشون نمی کردن :) ممنونم که گزارشمو خوندین :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
من تو یه پیج اینستا عضوم مال یکیه که حیوانات وحشی پرورش میده، انقده خوبه انقده خوبه... بیشتر هم گربه سانان. عین بچه هایی که دندون تازه درمیارن مامانشون انگشتشو میذاره دهنش تا گاز بگیره، اونم دست و بازو و پاشو میذاره دهن اونا که گاز بگیرن! خعلی باحاله :))) ممنون از گزارش خوبت مائده جان :)
maede
maede
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
چه جالب،اینجور آدما وااااااااقعا عاشق حیوونان :) خارجیه؟ //مرسی از تو فرانک جان :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
به نظرم جالبه که حیوون وحشی رو میارن باغ وحش :| گزارش جالبی بود. :)
maede
maede
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
ممنونم :) یعنی چی؟!منظورتو متوجه نشدم :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
من از دو سه کیلومتری اینا تو باغ وحش رد میشدم !چه نتررررررررس !مچکر مچکر مچکر
maede
maede
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
وقتی دیدم این حیوونا تحت یه شرایطی تا این اندازه بی خطر میشن واقعا مثل همیشه ترسناک به نظر نمی رسیدن :) خواهش خواهش خواهش :)))))
sahar
sahar
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
عالی بود عزیزم. اندکی به اطلاعات لازم بود. اما باغ وحش مشهد افتضاحه کاش راجب اینم میشد گزارش بنویسی... شاید فرجی شه
maede
maede
٩٤/١١/٢٧
١
٠
مرسی که خوندی و نظر دادی سحرجان :)) بالاتر هم گفتم قراره یه جای وسیع تر واسه حیوونا بگیرن که امیدوارم هرچی زودتر درست بشه و وضعیت بهتر بشه...
atefe
atefe
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
سلام مائده جان.گزارشتو خوندم واقعأ واسم جالب بود آخه من حیوونارو دوست دارم و باید بگم از وجود همچون آدمایی تو باغ وحشای خودمون خوشحال شدم چون وقتی به باغ وحش میرم و حیوونای افسرده رو میبینم فکر میکنم باغ وحشای ما بر خلاف خارجیا فقط موجب آزارِ حیووناست اما با خوندن گزارشت امیدوار شدم.
maede
maede
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
سلام.آره خوبه حالا که از زیستگاهشون دور هستن و توی قفسن حداقل آزار و اذیت دیگه ای نمی بینن و به قول آقای طیرانی گرسنگی نمی کشن،شرطی نمی شن و....باغ وحش خارجیا که خودش یه پا زیستگاهه! مرسی که خوندی :)
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
چه گزارش خوبی. مرسی :)
maede
maede
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
نظر لطفته،ممنونم :)
شيما
شيما
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
سرکار خانم کاشيان عزيز عرض سلام و ادب.از خواندن مصاحبه جذاب و شيرين شما واقعا لذت برديم.خدا اينطور افراد رو واقعا حفظ کنه.سپاس فراوان
maede
maede
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
سلام.مرسی که خوندی دوست عزیز :)
zakhar
zakhar
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
ایول...خیلی جالب بود :)
maede
maede
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
خوشحالم که خوشتون اومده :)
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
خیلی گزارش جالبی بود... قسمتی که اشاره شده بود به ترس از موجود دوپا خیلی تاثیرگذار بود روی من...امان از این موجود دو پا و خداروشکر توی این موجودات دوپا استثنائاتی مثل ایشون هست... خسته نباشید استفاده کردیم
maede
maede
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
ممنونم نوشین جان :) آره منم امیدوارم امثال ایشون که با این شیوه کار می کنن بیشتر بشن و کمتر حیوونا تو سیرک،باغ وحش و... اذیت بشن.
asadzadeh_s
asadzadeh_s
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
ولی به نظرم دل شیر میخاد بازم :( من خیلی وقته که باغ وحش نرفتم اما شنیدم بدبختا خیلی لاغرند و نحیف ...برا همین دلم میسوزه براشون ....که دیدم اون بالاها جواب دادی قراره جای بزرگتری بهشون اختصاص بدن , امیدوارم زودتر صورت بگیره این امر ...ممنون بابت گزارش‌متفاوتت
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤