تقدیم به آنکه هست

تقدیم به آنکه هست

نویسنده : m_ashouri

همه آدم‌ها یک‌جور نیستند، خودتان هم می‌دانید! و ما باید دوستان‌مان را از میان این آدم‌ها انتخاب کنیم. بعضی‌ها هستند که وقتی حالت خوب است، وقتی شادی، وقتی که غمی توی دلت نیست و سرپا ایستاده‌ای کنارت هستند و دوستت دارند، اما همین که پایت لغزید و زمین خوردی جای این‌که دست‌هایت را بگیرند و بلندت کنند تو را به حال خودت رها می‌کنند و می‌روند تا یکی را پیدا کنند که همیشه سر پا ایستاده باشد و هیچ وقت زمین نخورده باشد، اما بی‌خبر از این‌که آدم‌ها همیشه زمین می‌خورند و ما زمانی برای‌شان مانند یک دوست خواهیم بود که تنها به تماشای زمین خوردن‌شان نایستیم و یاریشان دهیم.

اما میان همین آدم‌ها بعضی‌ها هستند که انگار همیشه هستند، توی دلهره‌های‌تان، توی غم‌ها و دردها و زمین خوردن‌های‌تان. وقتی سر در گم می‌شوید تمام سعی‌شان را می‌کنند تا کمک‌تان کنند، انگار خدا آن‌ها را برای مراقبت از شما فرستاده تا همیشه کنارتان باشند و تنها نباشید. این آدم‌ها آن‌قدر با معرفتند که حتی وقتی شادی‌های‌تان را هم با آن‌ها قسمت نمی‌کنید از شاد بودن‌تان لذت می‌برند. دمشان گرم!

اگر توی زندگی‌تان چنین آدم‌هایی هستند دست‌های‌شان را ببوسید و تمام محبت‌تان را خرجشان کنید! آن‌هایی که توی سختی‌ها کنار آدم می‌مانند برای همیشه می‌مانند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤