خواستگاری در گذر زمان ! /  طنز

خواستگاری در گذر زمان ! / طنز

نویسنده : علیرضا خورسندی

* یك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلی نداشت و چای داغ را روی خودش نریخت.

* پانصد سال پس از خلقت آدم:
با یک دانه دامن از آن چینی خال پلنگی‌ها می‌روی داخل غار طرف. بلند داد می‌زنی: هاكومبازانومبا (یعنی من موقع زنمه) بعد می‌روی در غار پدر و مادر دختره. با دامن چین چینی جلویت نشسته‌اند و می‌گویند: از خودت غار داری؟ دایناسور آخرین مدل داری؟ بلدی كروكدیل شكار كنی؟ خدمت جنگ علیه قبیله آدم‌خوارها را انجام دادی؟ بعد عروس خانم كه او هم از این دامن‌های چین چینی پوشیده با ظرفی كه از جمجمه سر بچه دایناسور ساخته شده برایت چای می‌آورد و تو می‌ریزی روی خودت.

* دو هزار و پانصد سال بعد از خلقت آدم:
انسان تازه كشاورزی را آموخته. وقتی داری در مزرعه زمین شخم می‌زنی با دیدن یک دختر متوجه می‌شوی كه باید ازدواج كنی. برای همین با مقدار زیادی گندم به مزرعه پدر دختره می‌روی. آن‌جا از تو می‌پرسند: جز خودت كه آمدی خواستگاری چند تا خر دیگر داری؟ چند متر زمین داری؟ چند تا خوشه گندم برداشت می‌كنی؟ آیا خدمت در لشگر پادشاه را به انجام رسانده‌ای؟
بعد عروس خانم با كوزه چای وارد می‌شود و شما هم برای این‌كه نشان بدهی خیلی هول شده‌اید تمام كوزه را روی سرتان خالی می‌كنید.

* ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت سربازی به این نتیجه می‌رسید كه باید ازدواج كنید و از مادرتان می‌خواهید كه دختری را برای‌تان انتخاب كند. در این‌جا اصلا نیازی نیست كه شما دختر را بشناسید چون پس از ازدواج به اندازه كافی فرصت برای شناخت وجود دارد. در ضمن سنت چای ریزون كماكان پا برجاست.

* هم اكنون:
به دلیل پیشرفت تكنولوژی در حال حاضر شما به آخرین نسخه یاهو مسنجر احتیاج دارید. البته از «ام اس ان» یا «آی سی كیو» هم می‌توانید استفاده كنید، ولی آن‌ها آیكن‌های لازم برای خواستگاری را دارا نمی‌باشند. پس از نصب یاهو مسنجر به یك روم شلوغ رفته هر اسمی كه به نظرتان زیباست «اد» می‌كنید و با استفاده از آیكن‌های مربوطه خواستگاری را انجام می‌دهید. البته یاهو قول داده كه نسخه جدید دارای امكانات ازدواج و زندگی مشترك نیز باشد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
A.hosseiny
A.hosseiny
٩١/١١/١٣
٣
٠
سلام خیلی جالب و قشنگ بود ،واقعا بیشتر ازدواج های حالا از طریق دوست های خیابونی یا از طریق دنیای مجازی است که البت دوامی هم ندارد
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٣
٠
٠
قربانت قابلی نداشت...
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/١٣
٤
٠
اصلا ازدواج اینتنتی خوشم نمیاد.....سنتی خوبه...دانشجویی هم خوبه......فامیلی هم دوست ندارم
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٣
٠
٠
سنتی چجوریه!؟ فامیلی خودش سنتیه دیگه !؟
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٤
٠
٠
^_^
imanhkt
imanhkt
٩١/١١/١٤
١
٠
یاد این متن افتادم ... ( بچه هه از پدرش میپرسه که بابا چجوری با مادر آشنا شدی ؟... پدر میگه : پسرم همه چی از یه لایک شروع شد ...)
bye
bye
٩١/١١/١٤
١
٠
ممنونم دوست خوبم بسیار زیبا بود
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٤
٠
٠
چاکٍرات...:))
mahshid2
mahshid2
٩١/١١/١٤
٠
٠
خیلی جالب بود واقعا همین طوریه مرسی
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٤
٠
٠
ممنونم از لطف شما
وصال
وصال
٩١/١١/١٤
٠
٠
ازدواج سنتی خیلی ریسکش بالاست یه نظر من اگه آدم با فامیل ازدواج کنه حداقل طرف رو میشناسه دیگه
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
جلب بود
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
ننتتداذرز
radmehr
radmehr
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
زندگی مدرن...
fatemeh74
fatemeh74
٩٢/٠٢/٢٢
٠
٠
هههههههههههههههههههههههه.باحال بود.نه .باحاااااااااااااااااااااااااااااااال بود آره
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٤
٠
٠
چه باحال ...ممنون
blue girl
blue girl
٩٢/٠٧/٠٢
٠
٠
جالب
شهريار
شهريار
٩٢/٠٧/١٦
٠
٠
مردم از خنده دمت گرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠