نوزدهم نوامبر
#صف دستشویی #ترکیدم #زودباش

نوزدهم نوامبر

نویسنده : s_a_taheri

نوزدهمین روز از یازدهمین ماه سال میلادی چه روز فرخنده‌ای است؟ حمله تروریستی القاعده به نیویورک؟ نه عزیز آن‌که سپتامبر بود! حمله تروریستی الداعش به پاریس؟ نه فدایت شوم فرمایش شما متین، نوامبر بود اما نوزدهم نبود. به نوزدهمین روز از یازدهمین ماه سال رسیدیم بگذریم، خدا از ایشان نگذرد. گلاب به روی‌تان ابتدای صفی قرار داشتم آنسویش ناپیدا. هر چند روی‌تان که گل است چه حاجت به گلاب، در صف سرویس بسیار بهداشتی دانشکده فنی مهندسی قرار داشتیم که از داخل کوپه شماره یک صدای زنگ موبایل به گوش رسید. طولی نکشید که با صدای الوی صاحب نوبت همراه شد. مطابق انتظار احوال پرسی کرد آن‌هم چه احوال پرسی پر و پیمانی، احوالات بابا، مامان، عمه، رفیق فابریک دایی، نوه عمو، بقال سر کوچه و کسبه و اهل محل را جویا شد. لاکردار هیچ‌کدام را از قلم نیانداخت تا مرا مجاب کند در بزنم و با «اهم» به ایشان گوشزد کنم که «هر چه سریع‌تر سراغی از اصل مطلب جویا شود که ملت زابراه نشوند» ایشان هم در پاسخ با «اههم» به استقبال ما شتافت. یعنی «جابجاست داداش فدات بشم میخوای نوبتمو بدم به شما؟» که من در پاسخ گفتم «اهههم» یعنی «از شما به ما زیاد رسیده در همه حال ارادتمندیم فقط قربون دستت زود سر و تهش رو هم بیار کار و زندگی داریم». به صحبتش ادامه می‌داد که گفت: «من! من الان داخل کلاسم» این را گفت تا برق از کله‌ام بپرد. قحطی جا بود؟ کلاس! کوه و دشت و بیابان در تصرف دیگران بود که دست به دامان کلاس می‌شوی؟ سرم را به نشانه تاسف تکان دادم و برگشتم و به انتهای صف نگاه کردم. هر لحظه بر شمارشان افزوده می‌شد.

با دلخوری بار دیگر در زدم و این بار گفتم: «اههههم» یعنی «امیدوارم اگر چنانچه مرحمت فرمودید و بر سر ما منت گذاشتید و بعد دو ساعت و اندی از کلاس تشریف آوردید، یک راست بروید نزد عزرائیل تا آخرین بارت باشد که پای به کلاس می‌گذاری». در واکنش گفت: «آقا استاد اومد من برم کاری نداری؟» استاد! یعنی در دوران دبستان در اوج ترک تحصیل می‌کردم شرف داشت تا پله پله مدارج عالی تحصیلی را یکی پس از دیگری طی کنم تا در بزنگاه تاریخی آن هم به طور مصلحتی در قامت استاد ظاهر شوم و به ایفای نقش بپردازم. در ادامه سلام معمولی‌اش را به چنگیز، باجناق همسایه و سلام گرمش را به پرویز، قصاب سر کوچه رساند. از کربلایی اکبر حلالیت طلبید و علیرضا کوچولو را هم از راه دور بوسید. فقط مانده بود با بازماندگان حادثه پاریس همدردی کند. که فرصت ندادم و در زدم این بار گفتم: «اهههههم» یعنی «می‌آیی بیرون یا با لگد تشریف بیاورم آنجا؟ همین کارها را می‌کنید که سازمان ملل در راستای حمایت از کسانی که از فقدان توالت رنج می‌برد نوزدهم نوامبر را به یاد ایشان در تاریخ ثبت می‌کند». هر چند پس از نیم ساعت حضور در صف مذکور در آستانه مردن هستیم اما نمردیم و ردای استادی بر تن خود دیدیم و از آن مهم‌تر به حافظه تاریخ پیوستیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
اقا جدی جدی روز حمایت از افرادی هست که فقدان توالت درن؟ جل الخالق!
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
بله روز جهانی ثبت شده با سند منگوله دار :)))))
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٠٤
٠
٠
خیلی خوب بود :))) کلی خندیدم و کیفور شدم دم شما گرم. سر کلاس :))))))) استاد :))))))
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
خوبی از خودتونه ممنونم از لطف تون دم شما هم گرم :))
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
سلام..قلمتون توااانا :))
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
سلام از ماست، لطف دارین شما متشکرم برقرار و سرفراز باشید.
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٢/٠٥
٠
٠
خخخخخخ خیلی باحال بود. مرسی. عکسم خیلی خوب ه خخخخ
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٢/٠٩
٠
٠
تمنا دارم نظر لطفتونه از واقعیت اقتباس شده بود: ))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣