هفته پیش -جای همه خالی- از مدرسه ما سه تیم دو نفره جهت بازدید به راهیان نور اعزام شد!

تیم1: دنیا و من

تیم2: نیکتا و فاطمه

تیم3: سارا و شکیبا

اعزام این سه تیم موجی از حیرت را بین همگان ایجاد نموده و دوستان مخلص و سرپرستان امید داشتند از این شش نفر حداقل دو تن سالم برگردند!

و اما علت: تیم 1 شامل دو موجود شوخ طبع و خوش خوراک و از طبقه خواهران اهل کتاب و تیره دوستداران طبیعت. تیم 2 متشکل از دو نوازنده پرشور دو تار و از اهالی فرهیخته موسیقی و اهل دادن فحش‌های روم به دیواری و تیم 3  متشکل از ساکتتین -به فتح ت و جزم ی به معنای دو سکوت کننده مونث- بودند.

در تمام مدت حضور ما در قطار و منطقه تیم 1 در حال بالا رفتن از در و دیوار و گشت وگذار در میان کوپه‌ها و ایضا کوه و کمر مناطق عملیاتی بوده و تیم 2 نیز درجهت محافظت از شرف خویش -که بدان سوگند یاد بودند- سه نوبت در شبانه روز ما را از نوای «بیا بریم کوه» مستفیض می‌کردند.

گروه 3 به علت داشتن یک هندزفری در گوش احوالات‌شان بر ما نا مشخص بود و درحالت خواب و بیداری سایلنت بودند. دیگر خودتان وضعیت مکان و حجم صدای متصاعد شده از ما را تصور کنید!

اما این سه تیم در یک مکان با پوشیدن چادر هم شکل شدند. شانه‌های هر سه تیم کنار پاسگاه مرزی شلمچه در سجده زیارت عاشورا تکان تکان خوردند. هر سه تیم در شلمچه به حسین(ع) از راه دور سلام دادند.

دلم می‌خواهد چفیه را دور «ما» گره بزنم تا تفاوت‌های کوچک دل‌های بزرگ‌مان را دور نکند. دلم می‌خواهد خاک شلمچه را زیر پای مدرسه‌مان بیاندازم تا رویش دست در گردن هم بی‌خجالت گریه کنیم. دلم می‌خواهد تابلوی «تا کربلا فقط یک سلام» را سوغاتی ببرم تا اشک‌های‌مان را جاری کند چرا که: این اشک‌ها زبان واحد ماست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
راهیان نور یکی از بهترین سفرهایی بوده ک رفتم. همیشه خاطراتش خیلی برام شیرینه
ka_veh
ka_veh
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
دو سکوت کننده ی مونث تهِ پارادوکسه :)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
بله.اگه این رو بزارن تو تست های کنکور خیلی سریع لو میره آرایه ی پارادوکسی که به کار رفته داخلش.
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
خدا مردها رو هدایت کنه صلوات!
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
دو خط آخر نوشته ات رو دوست داشتم تفاوتا گم میشن تو این هم شکلی ، مامانم اجازه نمیده من برم !مچکر مچکر مچکر
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١٢/٠٨
٠
٠
شما چرا هیچی نمی نویسی؟
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
مختصر و مفید.موفق باشید
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
من هم با شما میتونم هم گروهی بشم " گروه یک " به شرط اضافه شدن مورد آخر گروه شماره دو :D
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
بله.خیلی هم خوب.چادر چیزیه که تفاوت ها رو کنار میزنه.وقتی دو فرد چادر سر میکنن فهمیده نمیشه که کدومشون پولداره کدومشون بی پول؟تفاوت ها میره کنار با چادر
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات