زندگی حرف‌هایی ست برای نشنیدن!

زندگی حرف‌هایی ست برای نشنیدن!

نویسنده : نارین

اعتقادم بر این است که در زندگی حرف‌هایی ست صرفا برای نشنیدن! مثل یک کارتن بسته بندی شده که رویش نوشته‌اند: «هیچوقت باز نشود» و کنارش هم عکس یکی از آن اسکلت‌ها باشد!

مهم نیست در عوض‌اش به شما چه بدهند، مهم این است که این حرف‌ها برای نشنیدن است! شنیدن این حرف‌ها شما را با خاک یکسان می‌کند، این حرف‌ها، شنیدنش مصداق بارز خودکشی است! انگار که این حرف‌ها از درون شما را شرحه شرحه می‌کند ! آنقدر که هر روز و هر دقیقه‌تان می‌شود فکر و خودخوری در مورد آن حرف‌ها و آن شخص.

می‌گویم کاشکی بعضی جاها آدمی می‌توانست خودش را «Mute» کند و دیگر هیچ چیز را نشنود. حرف‌هایی که تا آخر عمرت شاید در ذهن‌ات باقی بماند و بعد دیگر هیچوقت نتوانی مثل قبل به آن آدم نگاه کنی!

یک روزهایی شاید یک حرفایی زده شد که نباید می‌شد. اما بیخیال یک روزهایی بعضی‌ها نباید آدم حساب می‌شدند اما شدند. بیخیال یک روزهایی که برای کسی درگیر بودیم که لیاقت خورد شدن اعصابم را نداشت. باز هم بیخیال، گذشته‌ها گذشت...

وعده ما روزی که قدرم را دانستی و دلت برایم تنگ شد اما آن روز منم که تمام کارهایی که کردی را مثل عجل جلوی چشمت می‌آورم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
خرد// اجل... با محتوای نوشته موافقم، علی الخصوص پاراگراف چهارم. مرسی
narin
narin
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
با تشكر از خودنتون :)
zakhar
zakhar
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
دل نوشته خوبی بود! :) موفق باشین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
تعابیر عالی متعالی... حرف هایی هست که ادمی را از درون شرحه شرحه میکند ..:-(
n_rohani
n_rohani
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
امروز حرفی رو شنیدم که کاش هیچ وقت نمیشنیدم ممنون
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
من خیلی وقتا حرفایی رو میزنم که نباید. یک ایراد خیلی خیلی بزرگ. خیلی متشکر بابت نوشته.
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
(بیخیال گذشته ها گذشت...)خیلیییی نوشته خوبی بود،ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات