زندگی حرف‌هایی ست برای نشنیدن!

زندگی حرف‌هایی ست برای نشنیدن!

نویسنده : bluemoon

اعتقادم بر این است که در زندگی حرف‌هایی ست صرفا برای نشنیدن! مثل یک کارتن بسته بندی شده که رویش نوشته‌اند: «هیچوقت باز نشود» و کنارش هم عکس یکی از آن اسکلت‌ها باشد!

مهم نیست در عوض‌اش به شما چه بدهند، مهم این است که این حرف‌ها برای نشنیدن است! شنیدن این حرف‌ها شما را با خاک یکسان می‌کند، این حرف‌ها، شنیدنش مصداق بارز خودکشی است! انگار که این حرف‌ها از درون شما را شرحه شرحه می‌کند ! آنقدر که هر روز و هر دقیقه‌تان می‌شود فکر و خودخوری در مورد آن حرف‌ها و آن شخص.

می‌گویم کاشکی بعضی جاها آدمی می‌توانست خودش را «Mute» کند و دیگر هیچ چیز را نشنود. حرف‌هایی که تا آخر عمرت شاید در ذهن‌ات باقی بماند و بعد دیگر هیچوقت نتوانی مثل قبل به آن آدم نگاه کنی!

یک روزهایی شاید یک حرفایی زده شد که نباید می‌شد. اما بیخیال یک روزهایی بعضی‌ها نباید آدم حساب می‌شدند اما شدند. بیخیال یک روزهایی که برای کسی درگیر بودیم که لیاقت خورد شدن اعصابم را نداشت. باز هم بیخیال، گذشته‌ها گذشت...

وعده ما روزی که قدرم را دانستی و دلت برایم تنگ شد اما آن روز منم که تمام کارهایی که کردی را مثل عجل جلوی چشمت می‌آورم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
خرد// اجل... با محتوای نوشته موافقم، علی الخصوص پاراگراف چهارم. مرسی
narin
narin
٩٤/١٢/١٣
٠
٠
با تشكر از خودنتون :)
zakhar
zakhar
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
دل نوشته خوبی بود! :) موفق باشین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
تعابیر عالی متعالی... حرف هایی هست که ادمی را از درون شرحه شرحه میکند ..:-(
n_rohani
n_rohani
٩٤/١٢/٠٦
٠
٠
امروز حرفی رو شنیدم که کاش هیچ وقت نمیشنیدم ممنون
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
من خیلی وقتا حرفایی رو میزنم که نباید. یک ایراد خیلی خیلی بزرگ. خیلی متشکر بابت نوشته.
z-dadras
z-dadras
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
(بیخیال گذشته ها گذشت...)خیلیییی نوشته خوبی بود،ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠