چه حال ناخوشی دارم / شعر
شعر

چه حال ناخوشی دارم / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

چه حال ناخوشی دارم، پُر از تشویشِ تقدیرم

هراسِ مرگ را دارم، ولی از زندگی سیرم

میان سرنوشتِ خود، غریب و خانه بر دوشم

به شوقِ شهرتی بی‌جا، دچار رنجِ تزویرم

نگاهم می‌کند دنیا، به حالم سخت می‌خندد

که من در فکر آزادی، ولی او کرده زنجیرم

ندارم چاره‌ای اما، درونم خلوتی دارم

تمام غوره‌هایم را، بدان‌جا آب می‌گیرم

منی که زندگی با او، سرِ جنگی عبث دارد

چه می‌داند که من هر روز، هزاران بار میمیرم

کجا رفت آن نگار من، خیالش، من که خوشحالم

نمی‌داند که بعد از او، چه بی‌اندازه دلگیرم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
پر از تشویش تقدیر :)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٠١
٠
٠
من قول میدهم حال نگارتان خوب است/گاهی /فقط گاهی که به یاد شما میافتد/فکر میکند خوابی خوب دیده است /خوابی که هیچ وقت تعبیر نشدو نخواهد شد.موفق باشید:)
m_sistani
m_sistani
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
زیبا بود موفق باشید
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
قشنگ و زیبا بود :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
چقدر شعر خوب، با وزن و روونی بود. مضمونشم عالی بود
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٥/٠٣
٠
٠
آفرین! چند نکته. 1- غلبۀ زبانی در شعر شما با زبان امروزه، نه زبان کهن. بنابراین کلمه های "تزویر" ، "بدان جا" و "نگار"، خیلی با شعرتان ناهمگون اند. 2- بیتی که اشاره به آبغوره گرفتن داره، باید بدونید که بارِ طنز به شعرتون میده. دقیقا چیزی که ازش گریزانید. شما می خواستید غم هاتونو نشون بدید. و اون بیت داره با ما کمی شوخی می کنه. 3- تنها اشکال وزنیتون در مصرع "هزاران بار میمیرم" هست. که خیلی ساده هم حل میشه. هزاران رو بکنید : صدها. چه میداند که من هرروز صدها بار می میرم. موفق باشی
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

نام تو

٩٦/٠٥/١٩
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
آن‌ها از تپش هماهنگ قلب‌هایمان چه خبر دارند؟

نامه هایی به همسرم / نامه سوم

٩٦/٠٥/١٩
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
تا دل به بودنش خوش باشد

کاش دل هم خانه داشت

٩٦/٠٥/١٩
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

عشق و تبسم

٩٦/٠٥/١٩
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات