حال‌مان بد نیست غم کم می‌خوریم

حال‌مان بد نیست غم کم می‌خوریم

نویسنده : REZA_ZDR

حال‌مان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه هر روز کم‌کم می‌خوریم

آب می‌خواهم شرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمی‌دانم کجا رفتم به خواب!

ز چه بیدارم نکردی آفتاب

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گنه بردند و بر دارم زدند

دشنه نامرد بر پشتم نشست

از غم نا مردمی پشتم شکست

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
ز چه بیدارم نکردی آفتاب همون"ز چه"وزنش خرابه.یه چیزی باید میشد مثلا"از چه" ولی خب قشنگ بود.تبریک.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
داداش عالی بود خیلی خوشم اومد
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
خیلی زیبا بود. دوس داشتم بیشتر ادامه میداشت :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
اخه...چقدر غصه ناک اگه شعری را از سایت بخوانم و خوشم بیاید یا شما نوشتید یا جناب ریاحی ذوق هنری تان مستدام پاینده باشید و شادکام
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٤/١٢/١١
٠
٠
خیلی خوشحالم که شعر جیم رو به دست گرفته ام... مرسی از شما وتوجهتون... میشه اگه مطلبی ازم توی مجله کاغذی چاپ شد بهم خبر بدین
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
اب میخواهم شرابم میدهند عشق میخواهم عذابم میدهند اخه روزگار انقدر ظالم !
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

فاعلی که همیشه مفعول است!

٩٦/٠٩/١٤
فرزندت را قورت بده تا قورتیده نشود

چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم؟

٩٦/٠٩/١٥
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
این سبک را زنده نگه داریم!

مکاتبه پشت صندلی

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
دوست دارم زندگی رو

تعریفی از خوشبختی

٩٦/٠٩/١٥
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
خاموشی همه جا را در بر می گیرد

شهر خاموش

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

فخر عالم

٩٦/٠٩/١٥
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
تبلیغات