دور زدن ممنوع

دور زدن ممنوع

نویسنده : m_ashouri

پنجاه متر مانده به میدان، توی یک خیابان شلوغ که ماشین‌ها به خاطر ترافیک زیاد دارند، روی سر هم سوار می‌شوند، عزیزی تصمیم می‌گیرد دور بزند! خب برادر من خواهر من، پنجاه متر جلوتر میدان هست، خیلی شیک و مجلسی برو دروت را بزن و مسیرت را برو، شمایی که زمان آن‌قدر برایت مهم است که پنجاه متر جلوتر نمی‌روی تا میدان را دور بزنی و وقت با ارزشت خدایی نکرده حرام جاده‌ها و ترافیک شود با خودت بگو مردم چه گناهی کرده‌اند که باید پشت سرم منتظر بمانند تا من دور بزنم؟ حالا بگذریم که بعضی‌ها آن‌قدر خوب رانندگی بلدند که دور دو فرمانه را توی سه چهار فرمان می‌زنند که قشنگ بهشان بچسبد.

حالا بگذریم که بعضی‌ها این حرکت‌شان را می‌بینند و اگر تصمیم داشتند بروند و میدان را دور بزنند، از تصمیم‌شان منصرف می‌شوند و همانجا سر خر را کج می‌کنند و یک دور جانانه می‌زنند. 

البته این‌ها بدانند و آگاه باشند که همه راننده‌های دیگر مثل من با شخصیت نیستند که یکی دوتا فحش کوچک بدهند، بعضی‌ها خیلی فحش‌های بدی می‌دهند! والا.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات