چشم‌هایش را خوب یادم هست

چشم‌هایش را خوب یادم هست

نویسنده : zahra_haghighi

چشم‌هایش را خوب یادم هست

روشن، ساده، مهربان...

مگر می‌شد چشم برداشت، ندید و گذشت

گیرا بود و عاشق

دلش را نمی‌دیدم

اما حسش می‌کردم

چشم‌هایش

عاشق ‌بودنش را

خواستنم را‌ فاش می‌کرد.

مگر می‌شد دید و گذشت

دلم لرزید

دستم سرد شد، یخ زد وجودم 

اما...

دلم گرم شد

 به گرمی نگاهش

عشق وجودش

دلم پر شد

از عشقش.

آن لحظه فقط چشم بودم

برای دیدنش

و خواستنش

جان گرفتم از وجودش

آغوشش مأمن امن من شد

دل باختم

 از آن باختن‌های خواستنی دنیا

شیرین باختم

دلم را 

دلی که دیگر برای من نیست

دلم می‌تپد برای عشق او

لحظه‌هایم ناب است، خاص

او که هست

من هیچ چیز کم ندارم

لب می‌گشایم فقط برای او

که بگوییم

دل نگران من

ساده دل من

باش

برای قلب عاشقم

همیشگی باش

باش تا هر لحظه بگوییم

دیوانه‌وار دوستت دارم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
هعی....
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١