مشتی بر دهان استکبار یا نقطه چین!

مشتی بر دهان استکبار یا نقطه چین!

نویسنده : زهره_براتی

می‌گویم چطوری عزیز؟

مشت محکمت را بر دهان استکبار کوبیدی؟! نمی‌دانم آن سوی خط می‌خندد یا چهارتا حرف‌های نقطه چینی تحویلم می‌دهد .

می‌گوید: «مگر من لاتم یا بوکسور. آدم‌های متمدن که اهل این کارها نیستن» !

و من نه می‌خندم و نه حرف‌های نقطه چینی می‌زنم ولی مثل همیشه می‌روم توی فکر و می‌گویم: مگر آدم متمدن این کارها را می‌کند زهره؟

کسی آرام که چه عرض کنم با لحنی بلند در درونم می‌گوید: تو اهل کوفه نیستی!

هر چند آن سال‌های اوایل انقلاب نبوده‌ام اما می‌دانم که این انقلاب ارزشمند به آسانی به وجود نیامده است و نباید به آسانی خدشه دار شود. مثل هر سال 22بهمن است. قرار است همگی به خیابان‌ها بیاییم و شعارهای همیشگی این 37سال را دوباره فریاد دهیم. حالا بماند که به قول عزیزی دیگر در کشور ما فیدبک‌ها زیادند و گاهی همین مشت‌ها به خود ما برمی‌گردد .

مثلا می‌شود حکایت دولت معلوم الحالی که می‌گوید: آمده‌ام که با شما باشم که بتوانید راحت حرف بزنید، که راحت عمل کنید اما کسی نمی‌دانست کسی که راحت حرف بزند و راحت عمل کند، راحت‌تر می‌رود پشت سلول‌هایی که درهای آهنی راه راه دارد.

که مثلا فیدبک آن‌قدر زیاد باشد که هنرمندان و شاعران محبوبت را بجای این‌که پشت تریبون یا روی سن ببینی باید با هزار و یک ترفند بگردی تا پیدای‌شان کنی. در این دهکده تکنولوژی صبح نوشته‌هایش را در یکجا بخوانی و اگر باز به سرت زد که بخواهی دوباره چک بنمایی، باید روی قطار سریع السیری بنشینی و مدام این بیت و بایت‌ها را دنبال کنی و ببینی که مقصد بعدی‌اش کجاست! که جناب فیلترینگ نشانه‌اش را این‌بار برای کجا آماده کرده است.

البته مشت‌ها هم اقسام متفاوتی دارند. مثلا مشت‌هایی هستند که همیشه باز می‌مانند یعنی در ظاهر مشت هستند اما در باطن بازباز. مثل آدم‌هایی که همیشه ادعای آزادی و دموکراسی طلبی دارند، توی هر مجلس و جلوس‌های خانوادگی و شاید ایضاً محیط کارشان در سه سوت نسخه رهایی از استکبار و چگونگی جلوگیری از تورم، فقر و بیکاری را می‌پیچندند و حتی خوش هم ندارند کسی به غیر از تایید حرف‌های‌شان چیز دیگری بگوید. یعنی دموکراسی در نگاه ایشان برابر است من صحیح می‌گویم تو خفه بمان. این مشت‌ها متاسفانه به وفور در مملکت گل و گلستانی ما دیده می‌شوند.

اما تلخی این مشت‌ها این است که وقتی که باید مشت‌ها از لحاظ ظاهری و هم باطنی انجام وظیفه بنمایند هیچ عکس العملی از خویش نشان نمی‌دهند. مثلا به بهانه این‌که حرف اول و آخر از طریق بزرگان زده خواهد شد، نه نقشی در انتخابات‌های سیاسی دارند و نه حتی رویکرد دموکراسی طلبانه‌ای در ایفای نقش‌های پیش روی خویش.

اما برادران و خواهران من دولت یعنی من، تو، شما، ایشان! این قشر همیشه بیشترین شکواییه‌ها را در طول تاریخ آدمیت از بزرگان مملکتی داشته‌اند و هیچ فرق نمی‌کند کسی که بر مسند نشسته است کاربلد باشد یا خیر. در کل «گلایه کردن» بیشترین لذت را در زندگی این عزیزان ایجاد می‌نماید .

مشت‌های گره کرده دیگری هستند که در صف اول این استکبار ستیزی‌ها حاضر می‌باشند. اینان عده‌ای معلوم الحالی می‌باشند که همیشه به قصد و غرض‌های مجهول الحالی در صحنه حاضرند. البته درصد این افراد نسبت به گروه‌های دیگر ملت قلیل‌تر می‌باشد، و بیشترین سود را از این استکبار ستیزی هم اینان می‌برند. مثلا نامزدهای انتخاباتی! یا کسانی که دوره‌های نامزدی سابق‌شان را به سلامتی طی کرده‌اند و به عقد دائمی دولت درآمده‌اند و از از حق نفقه همیشگی آن بهره‌مند می‌باشند.

بگذریم... برای این‌که سخن به درازا نکشد و از حوصله مخاطبان خارج نشود، بعضی از مشت‌های انتخاباتی را به دلایل امنیتی فاکتور می‌گیریم.

اما آخرین گروه‌ها که همیشه هم در صحنه حاضر می‌باشند نه از جنس مشت‌های گره کرده در منازل خویش هستند و نه آن‌قدر قوی که سودی از این استکبار ستیزی‌ها ببرند. اینان تقریبا نسلشان برمی‌گردد به خانواده‌هایی که عزیزان و چشم و چراغ‌های خانه‌شان الان در انواع بهشت زهرا(س) و رضا(ع) و... آرمیده‌اند و یا در صف اول جان نثاری‌ها در طول این 37سال متموالی بوده‌اند. و غمگین‌ترین نوع این مشت‌ها دست‌هایی هستند که همیشه آکنده از رنج می‌باشند. مشت‌هایی که همیشه به خیال استکبار ستیزی حاضر می‌شنوند اما هستند کسانی که این مشت‌ها را به آرامی و ملاطفت باز می‌نمایند و دست‌های‌شان را در جیب‌های‌شان می‌گذارند و برای این‌که کار نیکو و پسندیده‌شان را زیباتر انجام دهند، یک کلاه مثلا شاپو و شایدم از انواع واقسام دیگر برای زیبایی پوشش این افراد به آنان هدیه می‌فرمایند و اینان را روانه منزل‌های خویش می‌کنند.

مثل همه این سال‌هایی که گذشت بهمن ماه که می‌شود می‌روم سراغ وصیت نامه امام (ره) و می‌خوانم آنچه که ایشان بر ما توصیه نموده اند.

آخرین خطوط این کتاب برای شرح این روزهای ماست :

«من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نموده ام که بعد فهمیدم از دغل بازی آنان اغفال شده ام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار می نمایاندند و نباید از آن مسائل سوءاستفاده شود. و میزان در هرکس حال فعلی اوست».

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
بله میزان در هر کس حال فعلی اوست :) (این فرانکه. فرانک وقتی حال نداره مطلب طولانی بخونه، پاراگراف اول و آخر رو میخونه! فرانک حال نداره، فرانک خسته است، مثل فرانک نباشین :))
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
سلام فرانک خانم ..صداقت در نظرتون قابل احترامه ..شما میزانتون رو مشخص کردین =)
a_akhlaqi
a_akhlaqi
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
همون «یا نقطه‌چین» زهره! خصوصا این نقطه‌چین: « ... که جناب فیلترینگ نشانه‌اش را این‌بار برای کجا آماده کرده است.» :) دیوانه شدم از دست این جناب! از کار و زندگی منو انداخته... فیلترشکنا روزانه از کار می‌افتن و بدون فیلترشکنم تنها حقیقتی که بهش راه داری، خبر گذاری فارسه!!! :/
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
آمنه ی عزیز سلام ..میدانی که تمام مشکلات و پیچیدگی ها برمیگردد به همین نقطه چین ها ..وای ! سرت سلامت .
asadzadeh_s
asadzadeh_s
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
این نقطه چین ها مثل حصاری دور تا دور مارا فرا گرفته و کمی از حقیقت امر دورمان نگه داشته ...با وجود اینکه مطلبت طولانی بود اما من یکی به شخصه لذت بردم:)قلمت مستدام
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٤/١٢/٠٣
٠
٠
سلام سپینود عزیز دقیقا باهات موافقم ..نقطه چین های نامرئی اما دست و پاگیر ..متشکرم از کلمات سخاوتمندانه ت !
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨