مرده‌ها دوان دوان می‌آيند

مرده‌ها دوان دوان می‌آيند

نویسنده : اشکمهر آتشروان

مرده‌ها دوان دوان مي‌آيند

با تابلوهای تبليغاتی خمير دندان در کنار خويش،

مرده‌ها در شب سال نو پاتيل‌اند

در کريسمس راضی‌اند

در جشن شکرگزاری سپاسگزارند

در روز استقلال بی‌حوصله‌اند

در روز کارگر بيکارند

در عيد پاک گيج‌اند

در تشييع جنازه‌ها گرفته‌اند

در بيمارستان‌ها بامزه‌اند

در تولدها عصبی‌اند،

مرده‌ها جوراب و شورت مي‌خرند

و کمربند و فرش و گلدان

و ميز کاناپه،

مرده‌ها با مرده‌ها مي‌رقصند

مرده‌ها با مرده‌ها مي‌خوابند

مرده‌ها با مرده‌ها غذا مي‌خورند.

مرده ها با ديدن سر خوک گرسنه مي‌شوند.

مرده‌ها ثروتمند مي‌شوند

مرده‌ها مرده‌تر مي‌شوند

آن حرام زاده‌ها

اين گورستان بر فراز زمين

سنگ گوری برای آشفتگی،

مي‌گويم

بشريت، تو از آغاز نيز جوهرش را نداشتی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Cold
Cold
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
ما هممون همین مرده های متحرکیم...چقدر دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود اشکمهر :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
تشکر
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
این عکس فیلم جنگ جهانی زد است مگر نه؟ عکس خوبی است و متن گویای تمام احوالی است که از زامبی جماعت سر میزندوو دقیقا شبیه نگاه کردن یک فیلم به زبان شعر است کوتاه ساده و واضح
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
مرسی
n_rohani
n_rohani
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
بشریت تو از اغاز نیز جوهرش را نداشتی!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
اره دیگه
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
عکس فکر کنم از سریال واکینگ دد باشه. خیلی به شعرت میامد اشکمهر عزیز :) تاثیر گذار بود مثل هميشه :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
ممنون
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
Word war Z
na_amini
na_amini
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
نوشته ی شما بسیار عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤